• نقشه خلخال
  • خلخال
  • درباره وب

شهر خلخال در ۴۸ درجه و ۳۱ دقیقه طول جغرافیایی و ۳۷ درجه و ۳۷ دقیقه عرض جغرافیایی و ارتفاع ۱۸۴۳ متر از سطح دریا واقع شده‌است.ورودهاي هروآباد و آپارچاي در آن جريان دارند. خلخال منطقه‌اي کوهستاني با آب و هواي معتدل و نسبتا سرد مي‌باشد

خلخال ماوب خلخال ما در تاريخ 2/6/94کار خود را بصورت جدي آغازکرد.اين وب با هدف آگاهي مردم خلخال و ساير هموطنان عزيز از اخبار شهرستان خلخال همچنين بالا بردن سطح دانش و معلومات هموطنان عزيز ساخته شده است.لطفا با نظردادن ما را در ساخت وبي بهتر ياري نماييد.با تشکر کيوان شيرواني مدير وب خلخال ما





























موضوعات اصلي
صفحه اصلي
خلخال
اخبار شهرستان خلخال
تبادل لينک
خــــلخــــال
خلخال
اخبار شهرستان خلخال
تاريخ خلخال
روستاهاي خلخال
جاذبه هاي گردشگري خلخال
مشاهير خلخال
جشنواره ها
گالري تصاوير
تصاوير جديد از طبيعت خلخال
تصاوير قديمي خلخال
اطلاعات کاربري

عضو شويد
فراموشي رمز عبور؟


عضويت سريع عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی :
 
کد امنیتی
 
بارگزاری مجدد
آب و هواي خلخال

تصاویر/جاده رویایی خلخال – اسالم

جاده گردشگری خلخال – اسالم که شهرستان خلخال در استان اردبیل را به اسالم در استان گیلان متصل می کند به دلیل برخورداری از شرایط خاص و اقلیم کوهستانی و ترکیب طبیعت جنگلی با دشت امروز به عنوان رویایی ترین جاده جنگلی کشور شناخته می شود...

 

 

تفرجگاه اندبیل

میرعادلتفرجگاه اندبیل که بیشتر به چشمه میر عدیل ( میرعدیل بولاغی ) معروف است در پنج کیلومتری شرق مرکز شهرستان خلخال...

 

 

آبشار نره گر خلخال

http://i1.tnews.ir/2015/05/01/40888385_33688617dabaa.jpgبرای رسیدن به این آبشار ، پس از گذر از داخل روستا و طی مسیری در حدود 2 کیلومتر که بصورت صعب العبور بوده و فقط بصورت پیاده و سربالایی به این آبشار...


 


نمايش اطلاعات اين پست

13 تصویر جالب که مغز شما را به چالش می‌کشند

13 تصویر جالب که مغز شما را به چالش می‌کشند
مغز انسان با این همه قدرت شگرفی که دارد در برخی موارد به چالش کشیده می‌شود و آن‌طور که فکر می‌کنیم مصون از خطا و لغزش نیست. یکی از این موارد خطاهای دید هستند.
مغز ما با دریافت انبوهی از تصاویر در اطرافمان تلاش دارد مفهوم واقعیت را برای ما نمایان کند و این تجزیه و تحلیل در کسری از ثانیه انجام می‌گیرد. در این میان گاهی مغز نمی‌تواند آن‌چه را که دریافت می‌کند به درستی نمایان کند و واقعیتی که خودش دریافت می‌کند را به‌خوبی نشان نمی‌دهد. این اتفاق را توهم بصری می‌نامیم.
در ادامه به 15 تصویر می‌پردازیم که با مشاهده‌ی آن‌ها مغز شما به نوعی فریب می‌خورد و شما دچار توهم بصری یا همان خطای دید می‌شوید.

 

خطای دید,توهم بصری,تصاویر مربوط به خطای دید

 

1. به علامت مثبت وسط این تصویر خیره شوید. در چند ثانیه می‌بینید که یک دایره‌ی سبز به دور این تصویر جرکت می‌کند و سرانجام تمامی این نقاط صورتی ناپدید می‌شوند و تنها یک دایره‌ی سبز در تصویر می‌چرخد. در حقیقت هیچ دایره‌ی سبزی در این تصویر وجود ندارد و نقاط صورتی رنگ هم به کلی ناپدید نمی‌شوند.


این پدیده به عنوان توهم تعقیب‌کننده‌ی یاس رنگ یا Lilac Chaser شناخته می‌شود؛ ترکیبی از چند پدیده‌ی فیزیولوژیکی با نام‌های phi penomenon و Troxler’s fading است که هرکدام از این مباحث شرح مفصلی دارند که در این‌جا نمی‌توانیم به آن‌ها بپردازیم. کافیست بدانید که این پدیده به دلیل تداخل در چند بخش چشم صورت می‌گیرد و یک تضاد بین آن‌‌ها به وجود می‌آید.

-----------------------------------------

 

خطای دید,توهم بصری,تصاویر مربوط به خطای دید

2. چند نقطه‌ی سیاه در این تصویر می‌بینید؟ جواب این است که هیچ نقطه‌ای. بر خلاف چیزی که مغز شما به شما نشان می‌دهد هیچ نقطه‌ی سیاهی در این تصویر وجود ندارد. در واقع شما نقاطی سفید را می‌بینید که در دید شما به سرعت تیره می‌شوند و تا می‌خواهید روی آن‌ها تمرکز کنید بقیه‌ی نقاط تیره می‌شوند. نظریه‌های زیادی درباره‌ی این اتفاق وجود دارند ولی تاکنون دلیل قانع‌کننده‌ای درباره‌ی این پدیده اراده نشده است جز اینکه مغز انسان گیج می‌شود!

-----------------------------------------

 

 خطای دید,توهم بصری,تصاویر مربوط به خطای دید

3. آیا این خطوط موازی هستند؟ علی‌رغم چیزی که تصور می‌کنید این خطوط موازی هستند. این پدیده توهم دیوار کافه یا Cafe Wall نامیده می‌شود که در آن دو آجر کنار هم در تضاد هستند. مغز ما هنگام تفسیر این تصاویر تمایل به پخش مناطق تیره در مناطق روشن دارد. این پدیده پرتوافکنی یا Irradiation نام دارد و دلیل اصلی منحنی تصور کردن این خطوط نیز همین امر است.
-----------------------------------------

 

خطای دید,توهم بصری,تصاویر مربوط به خطای دید

 

4. کدام خط بزرگ‌تر است؟ این دو خط هم‌اندازه هستند. این تصویر مثالی است از پدیده‌ی Ponzo که از یکی از مزایای مغز انسان کمک می‌گیرد. این مزیت تشخیص پس زمینه است که باعث می‌شود مغز از پس‌زمینه برای تشخیص اندازه‌ی یک شئ کمک بگیرد.
-----------------------------------------

 

خطای دید,توهم بصری,تصاویر مربوط به خطای دید

5. کدام دایره‌ی نارنجی بزرگ‌تر است؟ دوباره مغز شما به چالش کشیده شد. دو دایره‌ی نارنجی  هم‌سان و هم‌اندازه هستند. این پدیده با نام توهم Ebbinghaus شناخته می‌شود. دلیل اصلی این پدیده فاصله و اندازه‌ی حلقه‌های دور دو دایره‌ی نارنجی است.

-----------------------------------------

 

خطای دید,توهم بصری,تصاویر مربوط به خطای دید

 

6. در این تصویر یک پرتوی کم‌نور را می‌بینید که از وسط تصویر تابیده شده. اگر سرتان را به تصویر نزدیک کنید می‌بینید که این پرتو کل تصویر را فرا می‌گیرد و تقریبا همه‌جای تصویر سفید می‌شود. این پدیده توهمی تلفیقی از روشنایی و شیب موجود در عناصر تصویر است که Dynamic Luminance-Gradiant Effect نامیده می‌شود.

-----------------------------------------

 

خطای دید,توهم بصری,تصاویر مربوط به خطای دید

 
7. آیا شما هم هاله و سایه‌های رنگی موجود درون شکل‌ها را می‌بینید؟ در واقع این‌ها سایه نیستند و تنها خطوطی رنگی هستند. این پدیده توهم آبرنگی نامیده می‌شود. این اتفاق در صورتی رخ می‌دهد که خطوط بیرونی یک چند ضلعی تیره‌تر از خطوط کنارشان باشند. البته خطوط داخلی باید به رنگ روشن باشند و خطوط بیرونی نسبت به این خطوط تیره‌تر باشند. در این حالت مغز شما تلاش می‌کند داخل شکل را با رنگ روشن‌تر پر کند.

-----------------------------------------

 

خطای دید,توهم بصری,تصاویر مربوط به خطای دید

 

8. این یک تصویر متحرک نیست. اگر این را باور ندارید می‌توانید به یک نقطه‌ی تصویر خیره شوید و ببینید که تصویر از حرکت باز می‌ایستد. این پدیده توهم رانش پیرامونی یا Peripheral Drift نام دارد. دلیل این اتفاق تاخیر مغز در تفسیر تصاویر با درخشندگی‌های متفاوت در نقاط مختلف است و باعث می‌شود مغز این تصویر را یک تصویر متحرک بپندارد.

-----------------------------------------

 

خطای دید,توهم بصری,تصاویر مربوط به خطای دید

 
9. فکر می‌کنید که این تصویر مارپیچی است؟ اشتباه می‌کنید چون این تصویر تنها از دایره‌های متحدالمرکز تشکیل شده و پس‌زمینه‌ی این تصویر باعث به هم خوردن معادلات مغز می‌شود و تصور می‌کنید این شکل یک مارپیچ است. این پدیده به نام روانشناس بریتانیایی آقای Fraser توهم مارپیچ Fraser نام‌گذاری شده. اگر این مطلب را باور ندارید می‌توانید با انگشتتان تنها یکی از خطوط را دنبال کنید و ببینید که این خطوط جدا از هم هستند.

-----------------------------------------

 

خطای دید,توهم بصری,تصاویر مربوط به خطای دید

 

10. رنگ‌هایی که رنگ نیستند! در نگاه اول شما یک دایره‌ی نیمه‌شفاف آبی در این تصویر می‌بینید. در واقع این پدیده هم مانند پدیده‌ آبرنگی است که توضیح دادیم. مغز شما می‌خواهد با هاله‌ای از رنگ به شما وجود یک دایره را تلقین کند.
----------------------------------------

 

 خطای دید,توهم بصری,تصاویر مربوط به خطای دید

 
11. این فیل چند پا دارد؟ مدتی به تصویر خیره شوید و می‌بینید که هم‌چنان شناسایی تعداد پاهای این فیل ناممکن است. در واقع این توهم به دلیل دستکاری تصاویری از فرضیات طبیعی ما از دنیا صورت می‌گیرد.
-----------------------------------------

 

خطای دید,توهم بصری,تصاویر مربوط به خطای دید

 
12. این تصویر در واقع یک توهم بصری نیست. اگر شما بتوانید زیر ۳ ثانیه سر یک مرد را در تصویر بین داته‌های قهوه پیدا کنید نیم‌کره‌ی راست مغزتان فعال‌تر است. این نیم‌کره به استعدادهای هنری و خلاقیت و تخیل اختصاص دارد.

-----------------------------------------
 

خطای دید,توهم بصری,تصاویر مربوط به خطای دید


13. به کسانی که بیماری صرع حساس به نور دارند دیدن این تصاویر توصیه نمی‌شود. این تصویر یکی از برترین توهمات بصری است که حس واقعی توهم را به شما می‌دهد! خالق این تصویر توانسته با زمان‌بندی خوب در حرکت عناصر تصویر باعث ایجاد حالتی خاص در دید شما می‌شود. برای درک کامل به مرکز تصویر به مدت ۳۰ ثانیه خیره شوید و سپس اطرافتان را ببینید. مشاهده می‌کنید که حس کوچک و بزرگ شدن اجسام را به شما می‌دهد.


نمايش اطلاعات اين پست

قرآن و ریاضی

قرآن و ریاضی

روزی یکی از علمای دین یهود از حضرت امام علی علیه السلام پرسید: چرا قرآن مدت زمانی را که اصحاب کهف در غار خوابیدند، 309 سال ذکر کرده است در حالی که که در حاشیه ی تورات ما، زمان خواب اصحاب کهف 300 سال نوشته شده است؟
حضرت امیر علیه السلام فرمودند: چون سال های شما شمسی است ولی سال های ما قمری است و 309 سال قمری، مساوی با 300 سال شمسی می باشد.


براساس این روایت می شود محاسبات زیر را انجام داد:
سال شمسی یهود 365 روز تمام بوده است. بنابراین 300 سال آن ها می شود روز 109500=365*300
در حالی که سال قمری برابر است با 354 روز و 8 ساعت و 48 دقیقه. بنابراین 309 سال قمری برابر است با روز 109500=(48 دقیقه و 8 ساعت و 354 روز)*309
پس 300 سال شمسی یهود برابر است با 309 سال قمری. نه یک روز کم تر نه بیش تر.


این در حالی است که تا صدها سال بعد از نزول قرآن هنوز شبانه روز به 24 ساعت و هر ساعت به 60 دقیقه تقسیم نشده بود و حتی ساعت هنوز اختراع نشده بود و این اعجاز قرآن است.
حتماً گاهی به ذهن شما هم رسیده است که چرا می گویند قرآن معجزه ی اسلام است؟ چرا خداوند در سوره ی بقره آیه ی 22 می فرماید: اگر از آنچه که بر بنده ی خودمان فرو فرستاده ایم در تعجب و تردید می باشید پس حداقل یک سوره مشابه آن بیاورید و در این کار از هر که خواهید کمک بگیرید.


قرآن در نزد مسلمانان بزرگترین معجزه محمد، پیامبر اسلام است. در سدهء اخیر، ادعای گونه دیگری از اعجاز قرآن با عنوان «اعجاز عددی و نظم ریاضی در قرآن» مطرح شد. کشف رابطه ریاضی در قرآن، موجب شد برخی از پژوهشگران مسلمان برای کشف اسرار و رموز بیشتری از قرآن به آمارگیری از تعداد حروف و واژه‌های قرآن بپردازند.


- مثلاً کلمه ی نماز 5 دفعه آمده است. درست به تعداد نمازهای واجب روزانه اصلاً می دانید که کلمه ی امام چند مرتبه در قرآن تکرار شده؟ بله 12 مرتبه! به تعداد 12 امام علیه السلام.

- کلمه ی شهر هم که به معنی ماه است 12 مرتبه آمده است به تعداد 12 ماه سال.
- کلمه ی یوم که به معنی روز است 30 بار به شکل مثنی و جمع در قران آمده.


بعضی کلمات هم که معانی متضادی دارند به تعدا مساوی استفاده شده اند. کلمات دنیا و آخرت هر کدام 115 بار ملائک و شیطان هم 88 دفعه استفاده شده است. دو کلمه ی متضاد مرگ و زندگی، هر کدام 145 دفعه، سود 50 بار و زیان 50 بار امید 8 بار و ترس هم 8 دفعه، دو کلمه سختی و صبر هم 114 دفعه، کلمه ی حزب الله و حزب الشیطان هر دو 3 بار، کلمه ی رجل به معنای مرد مساوی کلمه ی امراه به معنای زن هر کدام 24 بار آمده است.


کلمه ی الحسنات به معنای خوبی ها و کلمه ی سیئات به معنای گناهان هر کدام 2180 بار تکرار شده است. کلمه ی صدقه 73 مرتبه و کلمه ی رضایت هم 73 مرتبه، چه نتیجه ای می گیرید؟ " صدقه موجب رضایت خداست."


کلمه ی مصیبت 75 بار در قرآن آمده و کلمه ی شکر هم 75 بار! یعنی؛ در مصیبت ها هم باید شاکر خداوند باشیم. چون زکات باعث برکت مال می شود، کلمه ی زکات و برکت هم هر کدام 32 مرتبه در قرآن آمده است.
و این مثال ها تنها گوشه ای از تحقیقات و معجزات قرآن بود.


نمايش اطلاعات اين پست

تار عنکبوت، مقاوم‌تر از فولاد

ابریشم عنکبوت، ماده‌ای جالب است. سبک، کشسان و محکم تر از فولاد. اما چالشی که عنکبوت با آن رو به روست، تولید این ماده ی عجیب است. پروتئین های ابریشم عنکبوت به نام ایپایدرون، باید در دمای محیط از یک محلول مایع به سرعت به الیاف جامد تبدیل شود.  


تحقیقات جدید آنا رایزین و جان جانسون، نشان می دهد اسپایدرون، پروتئین بزرگی با 3500 اسید آمینه است که عمدتا به صورت متوالی قرار گرفته اند. در عین حال اسپایدرون یک ساختار مارپیچی دارد و زمانی که به ابریشم جامد تبدیل می‌شود، ساختار خود را به درجه بالایی از پایداری مکانیکی تغییر می دهد.
  
محققان با استفاده از گزینش دقیقی از میکرو الکترودها برای اندازه گیری میزان اسیدیته غدد نشان دادند، که ph از ابتدای دم تا مجرای خروجی آن، از 7.6 به 5.7 می‌رسد. این یعنی در این میان عملی آنزیمی انجام می‌شود که طی آن دی اکسید کربن و آب به بی کربنات و هیدروژن تبدیل می شود. آنها همچنین دریافتند، که ph تاثیر معکوس بر استحکام تار دارد. 

در شکم عنکبوت مجاری تار ریسی وجود دارند. در ابتدای هر مجرا، غده‌های ترشحی وجود دارند که پروتئین سازندهٔ تار را ترشح می‌کنند. در بخش دوم مجرا، پمپ‌های پروتون، فعالانه یون‌های H+ را به درون مجرا ترشح و آن جارا اسیدی می‌کنند.  

مجرای تارریسی در انتهای خود باریک‌تر می‌شود. در نتیجهٔ نیرویی که از عقب و دیوارهٔ مجرا به بلور مایع وارد می‌شود، این بلور شکل رشته مانندی به خود می‌گیرد و با برداشت مولکول‌های آب حالت جامد تری پیدا می‌کنند. بخش انتهایی مجرا، محل خروج تار ریسیده شده‌است. چون در این بخش، تار حالت جامد تری به خود می‌گیرد، غده‌های ویژه‌ای مواد لغزنده کننده‌ای را به سطح داخلی مجراترشح می‌کنند تا خروج تار تسهیل شود. 

تار عنکبوت مقاومت بالایی دارد و درعین حال بسیار سبک و انعطاف‌پذیر است از این رو برخی آن را فولاد زنده نامیده‌اند. این فولاد آن قدر محکم است که می‌توان از آن توری ساخت. و با آن یک بوئینگ ۷۴۷ را متوقف کرد و در عین حال، آن قدر سبک و انعطاف پذیر است که می‌توان از آن لباس تهیه کرد. بنابر این، کاربردهای آن در پزشکی و صنعت زیاد است. 

نتایج این تحقیقات محققان را بر آن داشت تا بر روی مدل قفل و شلیک تار عنکبوت تحقیقاتی انجام دهند و ساختار N آن را نیز بررسی کنند. آنها دریافتند از تار عنکبوت می توان در درمان بیماری هایی چون آلزایمر، موثر باشد.


نمايش اطلاعات اين پست

حقایق شگفت انگيز و عجيب علم فيزيك

فيزيك بدون شك علمي شگفت انگيز است. ذراتي كه وجود ندارند در احتمالات به حساب مي آيند، و زمان متناسب با سرعت حركت شيء تغيير مي كند. نشريه تلگراف، 10پديده عجيب از اين عجايب در علم فيزيك را با كمك تعدادي از كاربران توئيتر و كيهان شناسي به نام «ماركوس چاون» ارائه كرده است كه در ادامه از نظرتان مي گذرد.

خورشيد مي توانست از موز ساخته شده باشد

خورشيد بسيار پرحرارت است زيرا وزن چند ميليارد ميليارد ميليارد تني آن گرانش عظيمي به وجود مي آورد كه در نتيجه هسته ستاره را تحت فشاري غيرقابل تصور گذاشته و در نتيجه فشار بالاحرارت فوق العاده توليد مي كند. در صورتي كه به جاي گاز هيدروژن از ميلياردها ميليارد ميليارد تن موز استفاده مي شد نيز همان ميزان فشار و در نتيجه همان مقدار حرارت در خورشيد به وجود مي آمد. با اين حال با افزايش حرارت، اتم ها با بخش هاي مختلف ساختار ستاره يي برخورد كرده و انرژي اتمي را به وجود مي آورند كه در اينجا تفاوت ميان حضور هيدروژن و موز در ساختار خورشيد آشكار خواهد شد.

تمام ماده يي كه نسل بشر را به وجود آورده است در يك حبه قند جا مي گيرد

در اتم ها، 9999999999999/99 درصد فضا، خالي است و به همين دليل در صورتي كه تمامي اتم ها را به گونه يي به هم بفشاريم كه فضاي خالي ميان آنها از بين برود، يك قاشق چايخوري يا حجمي برابر يك حبه قند از اين ماده حدود پنج ميليارد تن وزن خواهد داشت: وزني 10 برابر مجموع وزن تمامي انسان هايي كه در حال حاضر در جهان حضور دارند. اين در واقع همان پديده يي است كه در ستاره هاي نوتروني رخ مي دهد و وزن آنها را تا حد غيرقابل باوري افزايش مي دهد.

آينده مي تواند گذشته را تغيير دهد

شگفتي جهان كوانتوم به اثبات رسيده است. آزمايش دو جداره كه نور را در دو حالت موج و ذره به اثبات مي رساند به اندازه كافي عجيب و غيرقابل تصور است به خصوص زماني كه اعلام شود مشاهده نور مي تواند آن را از موج به ذره يا برعكس تبديل كند. اما پديده هاي عجيب تر اين جهان پس از آزمايش «جان ويلر» فيزيكدان در سال 1978 خود را نمايان كرد. آزمايش وي نشان داد مشاهده يك ذره در زمان حاضر مي تواند سرنوشت ذره مشابه ديگري در گذشته را متحول سازد. طبق آزمايش دو جداره در صورتي كه هر يك از پرتوهاي نوري خارج شده از يكي از شكاف هاي صفحه آزمايش را مشاهده كنيد، در واقع پرتو را مجبور كرده ايد خصوصيات ذره يي به خود بگيرد و اگر به هدف برخورد پرتو چشم بدوزيد خصوصيت موج گونه به پرتو نور بخشيده ايد. اما در صورتي كه پس از عبور پرتو نور از شكاف به مسيري كه از آن ناشي شده است، چشم بدوزيد آنگاه است كه پرتو نور مي تواند در هر دوحالت شكل بگيرد. به بياني ديگر زمان حال بر گذشته پرتو نوري تاثير گذاشته است. اين آزمايش در آزمايشگاه تنها چند صد هزارم ثانيه به طول مي انجامد، اما در مشاهده نورهاي ناشي از ستاره هاي دوردست نيز صدق مي كند. در واقع مشاهده اكنون ستاره هاي دوردست مي تواند گذشته چند هزار يا ميليون ساله آنها را تغيير دهد.

تقريباً همه جهان گم شده است

مي توان به جرات گفت حدود 100 ميليارد كهكشان در جهان هستي وجود دارد كه هر يك از آنها از 10 ميليون تا 10 تريليون ستاره را در خود گنجانده اند. خورشيد زمين در مقايسه با اين ستاره ها يكي از كوچك ترين و ضعيف ترين ستاره ها به شمار مي رود و حتي مي توان نام كوتوله زردرنگ را روي آن گذاشت. در واقع در جهان هستي مقادير ترسناك و عظيمي از ماده مرئي وجود دارد كه انسان تنها قادر به مشاهده دو درصد از آن است. وجود اين مقدار ماده به دليل نيروي گرانش آنها پيش بيني مي شود و ماده تاريك نيز كه مقدار آن شش برابر جرم ماده مرئي تخمين زده مي شود بخش نامرئي جهان را تشكيل داده است. به گزارش مهر به نقل از منابع علمي جهان وجود انرژي تاريك به عنوان بخشي ديگر از جهان كه در واقع مابقي جهان را تشكيل داده است، موضوع را پيچيده تر خواهد كرد. اين نوع انرژي با گسترش سريع جهان در ارتباط است و به همراه ماده تاريك همچنان ناشناخته باقي مانده است.

جسم مي تواند سريع تر از نور حركت كند نور نيز هميشه بسيار سريع حركت نمي كند

سرعت نور در خلا300 هزار كيلومتر بر ساعت است با اين حال نور هميشه در خلاحركت نمي كند. براي مثال نور در آب با سرعتي يك سوم سرعت گفته شده حركت مي كند. در واكنش هاي اتمي برخي از ذرات به سرعت هاي بسيار بالايي دست پيدا مي كنند كه بخشي از سرعت نور است و در صورتي كه از ميان رابطي كه سرعت نور را خواهد كاست عبور كنند، در واقع مي توانند سريع تر از نور حركت كنند. چنين پديده يي درخششي آبي رنگ از خود به وجود مي آورد كه به «تشعشعات شرنكوف» شهرت دارد و با بمب هاي صوتي قابل مقايسه است. كمترين سرعتي كه تاكنون براي نور به ثبت رسيده است 17 متر بر ثانيه يا 61 كيلومتر بر ساعت بوده كه به واسطه عبور از ميان روبيديوم منجمد با حرارتي برابر صفر مطلق ايجاد شده است. اين ماده در اين حرارت در حالتي به نام چگالش «بوز- اينشتين» قرار دارد.

سياهچاله ها سياه نيستند

به طور حتم سياهچاله ها بسيار تاريكند اما سياه نيستند، زيرا اين پديده ها درخشان بوده و به آرامي نور خود را در تمامي طيف هاي نوري از جمله نور مرئي به اطراف منتشر مي كنند. اين تشعشعات كه «تشعشعات هاوكينگ» نام دارد نور خود و جرم سياهچاله ها را به تدريج كاهش داده و با از دست دادن منبع جرم سياهچاله ها تبخير مي شوند. به گزارش مهر به نقل از منابع علمي جهان، سياهچاله هاي كوچك در مقايسه با جرم شان و نسبت به سياهچاله هاي بزرگ تر با سرعتي بالاتر از خود نور منتشر مي كنند و بر همين اساس در صورتي كه برخورددهنده بزرگ هادرون براساس برخي نظريه ها از خود ميكروسياهچاله هايي توليد كند، آنها به سرعت تبخير خواهند شد و دانشمندان پس از آن قادر خواهند بود بقاياي تابش هاي آنها را مشاهده كنند.

تعداد نامحدودي نويسنده مطلب را نوشته و تعداد نامحدودي خواننده آن را مي خوانند

براساس مدل هاي استاندارد كيهان شناسي جهان مرئي با تمامي ميلياردها كهكشان و تريليون تريليون ستاره هايش تنها يكي از بي نهايت جهان هايي است كه مانند حباب هاي صابون در يك اسفنج در كنار يكديگر قرار گرفته اند. به دليل بي نهايت بودن آنها مي توان هر تاريخچه ممكني را برايشان در نظر گرفت. اما تعداد تاريخچه هاي ممكن براي اين جهان ها متناهي است زيرا تعداد محدودي پديده و تعداد محدودي نتيجه در بر داشته اند. تعداد اين پديده ها بسيار زياد اما متناهي است، پس همين پديده عيني و كنوني كه نويسنده اين مطلب نوشته و شما آن را مي خوانيد، بايد بي نهايت بار در زمان رخ داده باشد. شگفت انگيزتر از آن اين است كه بدانيم نزديك ترين همتاي ما در چه فاصله يي از ما قرار گرفته است. اين فاصله عددي برابر 10 به توان 10 به توان 28 متر تخمين زده شده است كه در صورت علاقه مندي به محاسبه آن مي توانيد از عدد يك و 10 ميليارد ميلياردميليارد صفر در برابر آن استفاده كنيد،

تصور بنيادين از جهان مسوول گذشته، حال و آينده آن نيست

براساس نظريه نسبيت خاص چيزي به نام اكنون، گذشته يا آينده وجود ندارد و قالب هاي زماني به يكديگر وابسته اند زيرا همه هستي در سرعتي برابر در حركت است. درصورتي كه انسان با سرعتي كاملاً متفاوت در حركت بود شاهد پير شدن زودهنگام يكي از نزديكان يا دير پير شدن وي نسبت به ديگران مي بود.

ذره مي تواند به صورت آني روي ذره ايي در آن طرف جهان تاثير بگذارد

زماني كه يك الكترون با همتاي ضدماده خود يا پوزيترون روبه رو مي شود، هر دو در درخشش كوچكي از انرژي خنثي شده و دو فوتون از اين برخورد متولد مي شود. ذرات زيراتمي مانند فوتون ها يا كوارك ها يك ويژگي به نام اسپين دارند كه به مفهوم چرخش است. اين ذرات در واقع حركت چرخشي ندارند، اما به گونه يي رفتار مي كنند كه انگار در حال چرخشند. جهت اسپين فوتون ها در زمان تولد در برابر يكديگر است و در نتيجه خنثي مي شوند. با توجه به رفتارهاي غيرقابل پيش بيني كوانتومي، گفتن اينكه كدام فوتون در مسير چپ گرد و كدام يك در مسير راست گرد حركت خواهد داشت، غيرممكن است و در واقع تا زماني كه يكي از آنها مشاهده نشود، هر دو در هر دو جهت حركت خواهند داشت اما به محض اينكه يكي از آنها مشاهده شود جهت راست يا چپ گرد را به خود گرفته و به هر جهتي كه حركت كند، همتايش در مسير متضاد آن حركت خواهد كرد. اين واقعيتي است كه در آزمايش ها به اثبات رسيده است.

هرچه سريع تر حركت كنيد سنگين تر مي شويد

در صورتي كه بسيار سريع بدويد به صورت لحظه يي و نه دائم، سنگين وزن خواهيد شد. سرعت نور مرز سرعت در جهان است در اين صورت زماني كه جسمي با سرعتي نزديك به نور در حركت است و شما به آن نيرويي وارد كنيد، به سرعت آن نخواهيد افزود بلكه تنها به آن انرژي اضافي وارد كرده ايد كه اين انرژي بايد در جايي قرار بگيرد. بهترين مكان براي قرارگيري اين انرژي جرم جسم است. براساس قانون نسبيت جرم و انرژي با يكديگر برابرند پس هر چه انرژي وارد شده بيشتر باشد، جرم افزايش پيدا خواهد كرد. البته اين افزايش وزن در انسان قابل چشم پوشي بوده و در عين حال غيرقابل انكار است.


نمايش اطلاعات اين پست

ده ها هزار گردشگر از طبیعت دل انگیز خلخال لذت بردند + عکس

ده ها هزار گردشگر و طبیعت گرد با حضور در خلخال از جاذبه های طبیعی و گردشگری و هوای مطلوب و دل انگیز این شهرستان استفاده کردند

 

 

هوای خنک ومعتدل بهاری در خلخال موجب جلب نظر گردشگران بیشماری شده واهالی این شهرستان طی روز گذشته وامروز میزبان هزاران مسافر وگردشگراز راه رسیده ازماطق مختلف دور ونزدیک میهن اسلامی شدند.



گردشگران عبوری از خلخال ، ترجیح می دهند دست کم با یک شبانه روز استراحت دراین شهرستان به مقصد خود حرکت کنند.



در این میان مناطق نمونه گردشگری ازناو ، اندبیل و گردنه الماس نسبت به دیگر مناطق از تعداد بیشتری مسافر برخوردار بودند .

علی رضا خلیلی رییس اداره میراث فرهنگی صنایع دستی وگردشگری خلخال به خبرنگار ایرنا گفت: در روزهای جهاردهم وپانزدهم خرداد ماه امسال بیشترین تعداد گردشگرسال 93 وارد این شهرستان شده واز جاذبه های توریستی وطبیعی زیبای منطقه دیدن کردند.


وی افزود: علاوه بر اسکان موقت میهمانان درهتل ها، میهمان سراها واقامتگاههای مختلف مردمی بسیاری از میهمانان درسطح پارک ها وبوستان های شهر خلخال اسکان یافتند.



جمعی از میهمانان وگردشگران نیز در گفتگو با ایرنا وجود هوای خنک وجاذبه های طبیعی این شهرستان را منحصر بفرد توصیف کرده و اظهار کردند که سفر آنها به خلخال سفری همراه با لذت و بیاد ماندنی خواهد بود.

در عین حال علاوه بر مسافرین و گردشگرانی که با استفاده ازخودرو و یا موتور سیکلت به خلخال سفر کرده اند بسیاری از کوهنوردان و علاقمندان به ورزش پیاده روی و طبیعت گردی نیز با استفاده از راههای قدیمی و مالروی این شهرستان با پای پیاده خود را به خلخال رسانده و در طول مسیر از جاذبه های زیبای طبیعی بین راه بهره برده اند.

 

منبع : ایرنا ( بهرام نقی زاده ) و خلخالیم



نمايش اطلاعات اين پست

مردی که 25 سال است برعکس راه می رود +عکس

 

مردی که 25 سال است برعکس راه می رود +عکس

"مانی مانیتهان" مردی هندی است که الان 25 سال است برعکس راه می رود تا شاید بتواند راهی برای صلح جهانی پیدا کند اما به نظر خودش این حرکت او تاثیری نداشته است ولی توانایی ترک این عادت را نیز ندارد.
هیچ چیزی به اندازه دیدن یک فرد عجیب در میان جمیعت شهر باعث تعجب نمی شود. گاهی اوقات در میان جمعیت ساده معمولی شهر افرادی را مشاهده می کنیم که بیشتر از هر چیز دیگری باعث تعجب می شوند .

"مانی مانیتهان" مردی هندی است که الان 25 سال است برعکس راه می رود تا شاید بتواند راهی برای صلح جهانی پیدا کند اما به نظر خودش این حرکت او تاثیری نداشته است ولی توانایی ترک این عادت را نیز ندارد.

او از سال 1989 تصمیم گرفت به خاطر مشکلات بزرگی که در کشورش وجود داشت برای مدتی برعکس راه برود. او ابتدا توانست جلوه توجه کند اما پس از چند سال دیگر کسی به او توجه خاصی نکرد. او می گوید به این حرکت عادت کرده است و دوست ندارد آن را ترک کند. 

او با فروش تلفن همراه زندگی خود را می گذراند و از ابتدای کارش تا به این لحظه رکوردهای بسیاری را در عقبکی راه رفتن شکسته است. او برای اولین حرکت خود فاصله 500 کیلومتری را برعکس مسافرت کرد. به گفته خودش تا به حال زجرهای بسیاری در زندگی کشیده است و برای صلح جهانی تا آخر عمر تلاش می کند. 


نمايش اطلاعات اين پست

پیرزنی که قاتل پشه هاست +عکس

پیرزنی که قاتل پشه هاست +عکس

"رویان تانگ" پیرزن 80 سال چینی است که 14 سال پیش بازنشسته شده است ولی از همان ابتدای بازنشستگی تصمیم گرفت تا دوران فراغت خود را به مفیدترین شکل بگذراند.
به گزارش گروه خواندنی های باشگاه خبرنگاران،  بازنشسته ها دنیای خاص خود را دارند، برخی دوست دارند بعد از اتمام کار بیشتر استراحت کنند ولی عده ای نیز شغل های مختلف را امتحان می کنند تا زیاد در خانه نباشند. به هر حال بازنشسته ها توانایی انجام کارهای سخت را ندارند و دنبال مشاغل ساده می روند. 

"رویان تانگ" پیرزن 80 سال چینی است که 14 سال پیش بازنشسته شده است ولی از همان ابتدای بازنشستگی تصمیم گرفت تا دوران فراغت خود را به مفیدترین شکل بگذراند. او تصمیم گرفت تا مردم را از شر بدترین موجوداتی که تابستان ها سروکله شان پیدا می شود نجات دهد. 


خانم تانگ از همان سال های ابتدایی بازنشستگی یک مگس کش خوب خرید و شروع کرد به کشتن تمام پشه و مگس هایی که مزاحم مردم می شدند. او حالا کشتن این موجودات مزاحم را بزرگترین وظیفه خود می داند و حتی با مشکلات جسمانی که پیدا کرده است بازهم از این کار دست نمی کشد. 

این خانم در محله "هانگژوا" کاملا شناخته شده است و بیشتر مردم او را به خوبی می شناسند زیرا حداقل یکبار توسط او از دست پشه ها رها شده اند. به گفته خودش او روزانه بیش از 1000 پشه و مگس را می کشد. تانگ همچنین لقب خودش را قتل پشه ها گذاشته است.


نمايش اطلاعات اين پست

15 حقیقت جالب در مورد گل ‌ها

5 حقیقت جالب در مورد گل ‌ها
گل‌ها از گذشته تا به حال به خاطر زیبایی (اکثر آن‌ها) و بوی خوش آیندشان (به غیر از چند استثنا)، تخیلات انسان را به خود جلب کرده‌اند. گل های مختلف هر کدام نمادی از چیزهای مختلف بوده و برای مقاصد متنوعی استفاده می شوند. در این مقاله حقایقی عجیب و ناگفته در مورد برخی از گل‌های نادر و رایج بازگو شده است.  
•  بیش از 250000 گونه گیاه گلدار در جهان وجود دارد.
•  گل بد بو (تیتان آروم) بزرگترین گل جهان است که ارتفاع آن تا 3 متر هم می رسد. این گل بوی بسیار بدی شبیه به بوی گوشت فاسد شده دارد و از اینرو به گل مردگان (گل جسد) نیز مشهور است. 
• پیاز گل لاله در قرن هفدهم میلادی در هلند، از طلا با ارزش تر بود! لاله نمادی از جاودانگی، زندگی و عشق است. در بیشتر دستور پخت های غذایی می‌توان پیاز گل لاله را جایگزین پیاز معمولی کرد.

 

گل‌,بزرگترین گل جهان,اطلاعات عمومی

                                                      پیاز گل لاله

 

• تمدن های باستان برای دفع ارواح شیطانی برگ های گل آستر (ستاره ای) را می‌سوزاندند.       
 • مصریان باستان، نیلوفر آبی را گلی مقدس می‌دانستند و آن را در مراسم تدفین به کار می‌بردند. نیلوفر آبی در مرداب ها و تالاب ها شکوفه می‌دهد، ولی نکته جالب در مورد این گل این است که می تواند تا چند سال خشکسالی را تحمل کرده و پس از بازگشت آب دوباره شکوفه دهد. از اینرو در نظر مصریان این گل نماد زندگی پس از مرگ بود. 


 • در سال 2002 در شمال شرقی چین دانشمندان فسیلی از قدیمی ترین گل شناخته شده در جهان را کشف کردند. این گل گونه ای از آرکا فراکتوس است که در حدود 125 میلیون سال پیش شکوفه داده و شبیه به نیلوفر آبی است.
 در روزگاران قدیم از شهد گل استکانی در تهیه چسب استفاده می شده است. 

 

گل‌,بزرگترین گل جهان,اطلاعات عمومی

                                         گل استکانی آبی رنگ


 گل انگشتانه (Foxglove = معنی لغوی دستکش روباه) نوعی گل لوله‌ای صورتی رنگ است که نام خود را از باور قدیمی مردم انگلستان گرفته است. آن‌ها اعتقاد داشتند که روباه برای کمین کردن و مخفی ماندن از دید شکار خود، پشت  این گل مخفی می‌شده است!

 

 گل‌,بزرگترین گل جهان,اطلاعات عمومی

                                               گل انگشتانه

 

 قاصدک در نگاه اول علف هرز به نظر می‌رسد اما گل ها و برگ‌های آن سرشار از ویتامین‌های A و C، آهن، کلسیم و پتاسیم هستند. یک فنجان برگ سبز قاصدک حاوی 4200 تا 7800 میکرو گرم ویتامین A می‌باشد.
 گل مهتابی همانطور که از نام آن پیداست، فقط شب ها باز می شود و در طول روز بسته می‌ماند.

 گل‌,بزرگترین گل جهان,اطلاعات عمومی

                                                    گل مهتابی


 گیاه گازدار در شب‌های گرم و مرطوب گازی شفاف از خود متصاعد می‌کند. برخی بر این باورند که این گاز را با کبریت می‌توان مشتعل نمود. 

 

گل‌,بزرگترین گل جهان,اطلاعات عمومی

                                                     گیاه گازدار

 

 در اروپا به مدت چند صد سال از سنبل ختایی (گیاهی که بسیار شبیه به گلپر است و در نقاط مرطوب کاشته میشود) برای درمان همه بیماری ها (از طاعون گرفته تا سوء هاضمه) استفاده میشد. مردم اعتقاد داشتند که این گل ارواح شیطانی را دفع می‌کند. 

 

گل‌,بزرگترین گل جهان,اطلاعات عمومی

                                                   سنبل ختایی

 

 گیاه آگاوه چندین سال از عمر خود را بدون گل دادن سپری کرده و پس از این مدت تنها یک گل داده و می‌میرد. این گیاه با نام گیاه قرن نیز شناخته می‌شود. 

 

گل‌,بزرگترین گل جهان,اطلاعات عمومی

                   گیاه آگاوه

 

 گیاه بامبو هر چند سال یک بار گل می دهد. وقتی زمان گل دادن بامبو برسد تمام گل‌های گونه های مشابه، دقیقا در یک لحظه می‌شکفند.
 اینترفلورا بزرگترین و شناخته شده ترین مرکز ارسال گل در جهان است که از طریق شبکه‌ای متشکل از 50000 گل فروش در سراسر جهان حمایت شده و حدود 150 کشور را پوشش می‌دهد. 


نمايش اطلاعات اين پست

چرا عطسه می کنیم؟

چرا عطسه می کنیم؟
شاید بسیار دیده باشید برخی افراد را که وقتی عطسه می‌کنند، دیگر عطسه کردن ر‌هایشان نمی‌کند و پشت سر هم شروع به عطسه می‌کنند. شاید خود شما هم جزو همین افراد باشید. آیا می‌دانید دلیل چنین عطسه‌هایی چیست؟
عطسه‌ کردن از احساس خارش در پشت بینی شروع می‌شود و سپس نفس حبس شده و در نهایت نیز جریان هوا با شدت و به صورت عطسه کردن خارج می‌شود.آلرژی، بیماری و بسیاری عوامل دیگر می‌توانند شروع‌ کننده خروج شدید بزاق و مخاط باشند. اما چرا انسان‌ها و حتی حیوانات عطسه می‌کنند؟

عطسه‌ کردن یکی از مکانیسم‌های دفاعی و طبیعی بدن برای بیرون کردن مواد خارجی است و ریه‌ها و دیگر اعضای بدن را از آلودگی حفظ می‌کند.


چه عواملی موجب عطسه‌ کردن می‌شوند؟
عوامل بسیاری همچون سرماخوردگی ساده، مواد آلرژی‌زا، محرک‌های فیزیکی، عوامل زیست محیطی، سرمای هوا و نور خورشید می‌توانند موجب عطسه‌ کردن شوند. عطسه زمانی اتفاق می‌افتد که بافت پوششی تنفسی که یک لایه سلولی پوشاننده دیواره داخلی بینی است، تحریک شده و مغز نیز واکنش عطسه‌ کردن را نشان می‌دهد.


چرا بعضی‌ها پشت‌سرهم عطسه می‌کنند؟
برخی افراد معمولا پشت سرهم و چند بار متوالی در یک نوبت عطسه می‌کنند که به گفته پزشکان این افراد اغلب مبتلا به آلرژی هستند و حتی در فصولی هم که آلرژی‌ شایع نیست به همین روال عطسه می‌کنند. همچنین عطسه‌های متوالی می‌توانند ناشی از تیک‌ عصبی یا تلاش بدن برای خارج ساختن ذرات گردوغبار باشد.


سرعت عطسه چقدر است؟
در لحظه عطسه کردن، جریان هوا با سرعت 150 کلیومتر در ساعت از بدن خارج می‌شود و محققان همچنین دریافتند عطسه ممکن است بیش از آنچه تصور می‌شود سرعت داشته باشد.


چرا هنگام عطسه کردن چشمان خود را می‌بندیم؟
واکنش عطسه‌ کردن موجب می‌شود بدن تمامی ماهیچه‌های خود را از پلک تا عضله حلقوی منقبض کند. هرچند علت این اتفاق همچنان نامشخص است اما برخی متخصصان معتقدند که دلیل آن می‌تواند نحوه ارتباط اعصاب در سیستم عصبی بدن باشد برخی نیز تصور می‌کنند که بدن با حفاظت از چشم‌ها در واقع از مجاری عبور هوا در بینی محافظت می‌کند که البته جزئیات این پدیده هنوز مشخص نیست.


چرا برخی افراد با صدای بلند عطسه می‌کنند؟
شدت و شکل عطسه کردن در افراد مختلف، متفاوت است که این اختلاف از تفاوت‌ها در خودکنترلی فرد و آناتومی بدن نشات می‌گیرد. نتایج یک مطالعه نشان می‌دهد 45 درصد افرادمردم در مکان‌های خصوصی و عمومی متفاوت از هم عطسه می‌کنند.


نمايش اطلاعات اين پست

داستان زیبای “دعای مادر”

پزشک و جراح مشهور (د.ایشان) روزی برای شرکت در یک کنفرانس علمی که جهت بزرگداشت و تکریم او بخاطر دستاوردهای پزشکی اش برگزار میشد ، باعجله به فرودگاه رفت .
بعد از پرواز ناگهان اعلان کردند که بخاطر اوضاع نامساعد هوا و رعد و برق و صاعقه ، که باعث از کارافتادن یکی از موتورهای هواپیما شده ، مجبوریم فرود اضطراری در نزدیکترین فرودگاه را داشته باشیم .

دکتر بلافاصله به دفتر استعلامات فرودگاه رفت و خطاب به آنها گفت : من یک پزشک متخصص جهانی هستم و هر دقیقه برای من برابر با جان خیلی انسانها هاست و شما میخواهید من 16ساعت تو این فرودگاه منتظر هواپیما بمانم ؟

یکی از کارکنان گفت : جناب دکتر ، اگر خیلی عجله دارید میتونید یک ماشین کرایه کنید ، تا مقصد شما سه ساعت بیشتر نمانده است  ، دکتر ایشان با کمی درنگ پذیرفت و ماشینی را کرایه کرد و براه افتاد که ناگهان در وسط راه اوضاع هوا نامساعد شد و بارندگی شدیدی شروع شد بطوری که ادامه دادن برایش مقدور نبود .

ساعتی رفت تا اینکه احساس کرد دیگه راه راگم کرده خسته و کوفته و درمانده و با نا امیدی به راهش ادامه داد که ناگهان کلبه ای کوچک توجه او را به خود جلب کرد .

کنار اون کلبه توقف کرد و در را زد ، صدای پیرزنی راشنید : بفرما داخل هرکه هستی ، در باز است …

دکتر داخل شد و از پیرزن که زمین گیر بود خواست که اجازه دهد از تلفنش استفاده کند .
پیرزن خنده ای کرد و گفت : کدام تلفن فرزندم ؟ اینجا نه برقی هست و نه تلفنی ، ولی بفرما و استراحت کن و برای خودت استکانی چای بریز تاخستگی بدر کنی و کمی غذا هم هست بخور تا جون بگیری .

دکتر از پیرزن تشکرکرد و مشغول خوردن شد ، درحالی که پیرزن مشغول خواندن نماز و دعا بود .
که ناگهان متوجه طفل کوچکی شد که بی حرکت بر روی تختی نزدیک پیرزن خوابیده بود ، که هرازگاهی بین نمازهایش او را تکان میداد .

پیرزن مدتی طولانی به نماز و دعا مشغول بود، که دکتر به او گفت :
بخدا من شرمنده این لطف و کرم و اخلاق نیکوی شما شدم ، امیدوارم که دعاهایت مستجاب شود.

پیرزن گفت : و اما شما ، رهگذری هستید که خداوند به ما سفارش شما را کرده است .
ولی دعاهایم همه قبول شده است بجز یک دعا

دکتر ایشان گفت : چه دعایی ؟

پیرزن گفت : این طفل معصومی که جلو چشم شماست نوه من است که نه پدر دارد و نه مادر ، به یک بیماری مزمنی دچار شده که همه پزشکان اینجا از علاج آن عاجز هستند .
به من گفته اند که یک پزشک جراح بزرگی بنام دکتر ایشان هست که او قادر به علاجش هست ، ولی او خیلی از مادور هست و دسترسی به او مشکل است و من هم نمیتوانم این بچه را پیش او ببرم .


میترسم این طفل بیچاره و مسکین خوار و گرفتار شود پس از الله خواسته ام که کارم  را آسان کند .

دکترایشان در حالی که گریه میکرد گفت :

به والله که دعای تو ، هواپیماها را ازکار انداخت و باعث زدن صاعقه ها شد و آسمان را به باریدن وا داشت . تا اینکه من دکتر را بسوی تو بکشاند و من بخدا هرگز باور نداشتم که الله عزوجل با یک دعایی این چنین اسباب را برای بندگان مومنش مهیا میکند. و بسوی آنها روانه میکند.

وقتی که دستها از همه اسباب کوتاه میشود ، فقط پناه بردن به آفریدگار زمین و آسمان بجا می ماند .


نمايش اطلاعات اين پست

اخبار متنوع از حضور استاندار در خلخال

بدبینی به بخش خصوصی و برخورد نامناسب برخی از مسوولان دستگاه های اجرایی استان با سرمایه گذاران ، سرمایه گذاری بخش خصوصی در این استان را مشکل کرده است

 

 

استاندار اردبیل گفت: مسوولان باید در برابر سرمایه گذاران بخش خصوصی عینک بدبینی را از چشم خود بردارند

مجید خدابخش روز یکشنبه در نشستی با امام جمعه خلخال افزود: بدبینی به بخش خصوصی و برخورد نامناسب برخی از مسوولان دستگاه های اجرایی استان با سرمایه گذاران ، سرمایه گذاری بخش خصوصی در این استان را مشکل کرده است.



وی گفت: تا زمانی که برخی از مسوولان دستگاه های اجرایی و بانک های عامل استان عینک بدبینی را در حمایت از سرمایه گذاران بخش خصوصی در این استان از چشم خود برنداشته اند سرمایه گذاری بخش خصوصی در مناطق مختلف این استان همچنان با مشکل مواجه خواهد شد.


وی اظهار کرد: بیش از 90 درصد از سرمایه گذاران راغب برای سرمایه گذاری در بخش های تولیدی و صنعتی استان اردبیل به دلیل برخورد نامناسب و نبود حمایت لازم از سوی مسوولان دستگاه های اجرایی استان از سرمایه گذاری منصرف شده و در مناطق دیگر کشور و مناطقی که مورد مهر و محبت مسوولان قرار گرفته اند سرمایه گذاری کرده اند.


وی افزود: در بسیاری از موارد نیز سرمایه گذاران بخش خصوصی به علت گرفتار شدن در بوروکراسی دست و پاگیر استان اردبیل حتی در نیمه راه سرمایه گذاری کار را رها و از ادامه کار خود در این استان پشیمان شده اند.


وی گفت: انتظار می رود مسوولان اجرایی در رده های استانی و شهرستانی با تغییر این رویه و حمایت از سرمایه گذاران بخش خصوصی زمینه را برای حضور سرمایه گذاران بخش خصوصی برای سرمایه گذاری در سطح کلان و خرد آماده کرده و به توسعه اقتصادی که زیربنای توسعه اجتماعی و سیاسی در جامعه است کمک کنند.


وی از فراهم شدن زمینه پرداخت یک هزار میلیارد ریال تسهیلات بانکی ارزان قیمت از سوی بنیاد برکت وابسته به ستاد اجرایی فرمان حضرت امام (ره) به استان اردبیل خبر داد.

وی افزود: با توجه به ظرفیت های موجود در شهرستان خلخال 50 درصد از این اعتبار در نظر گرفته شده می تواند توسط بخش خصوصی در شهرستان خلخال و در ایجاد واحدهای تولیدی و صنعتی اشتغال زا هزینه شود.


خدابخش گفت: متاسفانه سرمایه گذاری کلانی در توسعه اقتصادی استان در گذشته صورت نگرفته و زمانی که می توانستند کارخانه ها و واحدهای بزرگ صنعتی اشتغال زا در مناطق مختلف استان ایجاد کنند بسیاری از فرصت های سرمایه گذاری در استان را از دست 

داده اند.

وی با رد نظر اول زیر ساخت بعد سرمایه گذاری افزود: در بسیاری از مناطق صنعتی کشور زیر ساخت ها پس از حضور سرمایه گذران بخش خصوصی در منطقه ایجاد شده است.


استاندار اردبیل بیان کرد: با طرح سخنان ناامید کننده از سوی مسوولان از جمله مشکل نبود زیرساخت لازم در مناطق مختلف استان فرصت سرمایه گذاری بخش خصوص را در استان از این افراد نگیریم.



وی گفت: مسوولان دستگاه های اجرایی و یا بانک های عامل با استفاده از ابزارهای قانونی در دست خود به راحتی قادر به قفل و از کار اندازی واحدهای تولیدی و صنعتی فعال استان به بهانه های مختلف تاخیر در پرداخت بدهی و یا عمل نکردن به تعهدات هستند.


وی افزود: سوال اینجا است که آیا با تعطیلی یک واحد تولیدی و بیکار شدن افراد شاغل در آن مشکلی از مشکلات اقتصادی جامعه حل خواهد شد و یا با این کار به تعداد بیکاران اضافه شده و زمینه جرم در جامعه افزایش خواهد یافت و این در حالی است که ایجاد یک شغل می تواند از وقوع جرایم و آسیب های اجتماعی جلوگیری کند.

امام جمعه شهرستان خلخال گفت: سرمایه گذاری تنها راهکار توسعه اقتصادی این شهرستان است

 


حجت الاسلام امیر رشتبری روز یکشنبه در نشستی با استاندار اردبیل افزود: بخش صنعت خلخال قابلیت های مطلوب سرمایه گذاری دارد ولی با توجه به وضعیت نامناسب راه های ارتباطی و نبود زیرساخت لازم در منطقه این کار بعید به نظر می رسد.


وی گفت: شهرستان خلخال به رغم داشتن بیشترین قدمت در بین شهرستان های استان از توسعه کمتری نسبت به سایر مناطق دیگر استان برخوردار است.



وی افزود: پس از گذشت سال ها انتظار هنوز هم مردم خلخال از داشتن راه اصلی بی بهره است و انتظار می رود با توجه ویژه استاندار اردبیل این نقص بزرگ در منطقه برطرف و اهالی این شهرستان نیز همانند سایر شهرستان های استان از یک راه ایمن و اصلی برای دسترسی به مرکز استان و کشور در آینده بهرمند شوند.


وی اظهار کرد: نگاه غیرمدبرانه مسوولان ارشد استان در گذشته به این شهرستان موجب ایجاد دیدگاه منفی در بین مردم خلخال به مرکز استان شده طوری که اهالی خلخال از توجه اردبیل به این شهرستان ناامید شده اند.



امام جمعه خلخال با اشاره به پیشینه فرهنگی این شهرستان و تاسیس اولین مدرسه در خلخال در 106 سال پیش گفت: متاسفانه قبل از پیروزی انقلاب اسلامی خدمات در خور شانی به مردم شهرستان خلخال نشده است.

وی افزود: با توجه به ادای دین مردم خلخال به انقلاب اسلامی با تقدیم 500 شهید و هزاران جانباز و داشتن بالاترین رتبه خلخال در تقدیم بیشترین تعداد شهدای روحانی به انقلاب در بین شهرستان های استان به رغم خدمات صورت گرفته پس از پیروزی انقلاب در خلخال هنوز در بسیاری از زمینه های توسعه ای عقب مانده است.

امام جمعه خلخال با قدردانی از سفر استاندار اردبیل به خلخال و آشنایی نزدیک با مشکلات و خواسته مردم شهرستان اظهار کرد: هر چند این سفر باید خیلی زودتر از این صورت می گرفت ولی در عین حال ما این سفر را به فال نیک می گیریم.



وی افزود: انتظار می رود استاندار اردبیل و دولت تدبیر و امید با اتخاذ تدابیر امیدوارانه از جمله تامین اعتبارات مورد نیاز برای تکمیل و بهره برداری از راه اصلی خلخال به فیروزآباد و نیز اصلاح و ترمیم راه های مواصلاتی موجود برای دسترسی به استان گیلان از جمله راه خلخال به اسالم و خلخال به پونل امید را در دل مردم خلخال زنده کند.



رشتبری گفت: در سال های گذشته و با توجه به وضعیت اقتصادی بسیار مناسب کشور و وفور اعتبارات و امکانات و نیز نبود مشکل تحریم ها دولت های گذشته می توانستند کارهای بسیار مهمی در توسعه خلخال و رفع کمبودها در این شهرستان انجام دهند که این کار را نکردند.



وی افزود: انتظار مردم از دولت جدید به رغم وجود مشکلات اقتصادی توجه به این شهرستان و رفع نواقص موجود اجتماعی و اقتصادی خلخال با افزایش اعتبارات و تلاش بیشتر مدیران اجرایی استان در زمینه خلخال است.

به گزارش ایرنا ، مهدی احمدی فرماندار خلخال هم در این نشست گفت:وجود نیروی انسانی تحصیل کرده همراه با منابع و ثروت خدادای در کنار وجود ظرفیت های سرمایه گذاری برای توسعه صنعت گردشگری امکان خدمت بیشتر به مردم و توسعه شهرستان در آینده را فراهم کرده است.

اردبیل از راه اندازی خط تولید ورق ملامینه نئوپان در کارخانه نئوپان شهرستان خلخال خبر داد.

 


مجید خدابخش روز یکشنبه در بازدید از کارخانه نئوپان خلخال افزود: راه اندازی این خط و طرح توسعه کارخانه نئوپان خلخال امکان اشتغال بخشی از بیکاران منطقه در این واحد صنعتی بزرگ را فراهم می کند.

وی گفت: با اجرای این طرح که یک میلیون یورو از محل اعتبارات این واحد تولیدی هزینه می شود امکان اشتغال 20 نفر به طور مستقیم در این کارخانه فراهم خواهد شد. 

وی نسبت به همکاری در توسعه خط های تولیدی کارخانه نئوپان خلخال وابسته به بنیاد مستضعفان اعلام آمادگی کرد.

وی اظهار کرد: 550 میلیارد ریال اعتباری که هر ماه از محل اعتبارات ملی برای پرداخت یارانه نقدی به مردم استان از سوی دولت هزینه می شود می تواند برای تولید و توسعه صنعت استان هزینه شود.

خدابخش افزود: صرف این میزان پول می توانست چرخ از کار افتاده بسیاری از کارخانه ها و واحدهای تولیدی و صنعتی استان را به حرکت درآورد.

وی همچنین با اشاره به تعطیلی بخش بزرگی از واحدهای تولیدی و صنعتی استان در شهرک های صنعتی گفت: در حالی که دولت نیاز شدید به نقدینگی برای پرداخت تسهیلات بانکی به صاحبان واحدهای تولیدی و صنعتی متضرر و متوقف شده دارد بخش مهمی از توان مالی و وقت دولت صرف تامین یارانه نقدی مردم می شود.

استاندار اردبیل بیان کرد: این گونه پرداخت یارانه به صورت غلط که از دولت قبلی به یادگار مانده و همچنان هر ماه تکرار می شود توان مالی دولت را در حمایت از بخش تولید و کار کاهش داده است.

وی افزود: در حالی که بسیاری از پروژه های عمرانی استان از جمله پروژه راه اصلی خلخال به فیروزآباد تنها با تزریق 20 میلیارد ریال اعتبار می تواند به مرحله بهره برداری برسد به علت کمبود اعتبارات و محدودیت منابع مالی دولت متوقف و یا به کندی پیش می روند.

وی گفت: پرداخت یارانه نقدی تاکنون جز افزایش قیمت ها و تورم در بازار عاید دیگری برای دولت و مردم نداشته و ادامه آن نیز به نفع مردم نیست.

وی با بیان این که در شرایط اقتصادی فعلی کشور راه نجات از مشکل اقتصادی بکارگیری حداکثر توان بخش خصوصی برای ورود به سرمایه گذاری در بخش های مختلف اقتصادی است افزود: در بودجه امسال به حوزه صنعت توجه مناسبی شده و راه برای سرمایه گذاران بخش خصوصی با استفاده از تسهیلات صندوق توسعه ملی دولت باز گذاشته شده است.

خدابخش از تلاش برای انتقال ساختمان استانداری اردبیل به محلی جدید و مناسب خبر داد و گفت: با انجام این کار زمینه برای استفاده ساختمان موجود استانداری برای استفاده در امور فرهنگی و هنری ، فضای سبز ، کتابخانه و حضور اقشار مختلف مردم در یک مجتمع فرهنگی ، هنری و عمومی فراهم خواهد شد.

نماینده مردم شهرستان های خلخال و کوثر در مجلس شوری اسلامی گفت: انتظار مردم خلخال از مسوولان ارشد استان توجه ویژه به این شهرستان است

 


ˈجلیل جعفری بنهˈ در جریان بازدید استاندار اردبیل از پروژه نیمه کاره رها شده سد خانقاه بفراجرد خلخال با قدردانی از این سفر افزود: با توجه به محرومیت بالا و کم برخورداری مردم شهرستان های خلخال و کوثر از منابع و ثروت استان نگاه عادلانه و ویژه مسوولان ارشد استان به این منطقه ضروری به نظر می رسد.



جعفری بنه افزود: بهره برداری بهتر از ظرفیت های کشاورزی خلخال در گرو رفع مشکل مهار آب های سطحی است و با ایجاد سدهای معیشتی می توان زمینه را برای رونق کشاورزی و کسب و کار زارعان در این شهرستان فراهم کرد.

وی بیان کرد: با توجه به کم توجهی های سال های گذشته اتخاذ تدابیر لازم برای جبران عقب ماندگی های این شهرستان ضرورت دارد.

وی گفت: کم کاری در اجرای پروژه های عمرانی این شهرستان به ویژه در توقف عملیات اجرایی پروژه سد خانقاه بفراجرد به عنوان پروژه ای حیاتی کاملا مشهود است. 

وی با اشاره به اینکه معیار تخصیص اعتبارات ملی در مرکز کشور آمار و اطلاعات ارائه شده از مرکز استان در پیشرفت فیزیکی پروژه های عمرانی مناطق مختلف استان است، اضافه کرد : شرکت آب منطقه ای اردبیل وضعیت پیشرفت فیزیکی دو پروژه بزرگ سد گیوی در کوثر و بفراجرد در خلخال را درست ارایه نکرده و در نتیجه موجب تخصیص اعتبار پایین برای ادامه عملیات اجرایی این دو پروژه از سوی تهران شده است.

وی با اشاره به این که کم کاری در ارسال دیر هنگام ضرایب پیشرفت فیزیکی سد گیوی نیز نزدیک بود اعتبارات این پروژه ملی را از بودجه امسال حذف کند گفت: با انجام پیگیری این نقص برطرف شده و امسال 600 میلیارد ریال برای ادامه عملیات اجرایی سد گیوی از سوی وزارت نیرو اختصاص یافت.

به گزارش ایرنا ، استاندار اردبیل نیز در این بازدید تغییر پیمانکار مجری پروژه سد بفراجرد خلخال را کاری اشتباه از سوی شرکت آب منطقه ای اردبیل دانست.

مجید خدابخش افزود: خلع ید پیمانکار قبلی در حالی که پروژه سد از پیشرفت فیزیکی 48 درصدی برخوردار بود و واگذاری آن به پیمانکار جدید موجب ضرر پیمانکار قبلی پروژه شرکت آب منطقه ای اردبیل و در نهایت تاخیر در اجرای پروژه شده است.

 

منبع : خلخالیم


نمايش اطلاعات اين پست

نامناسب بودن آب شرب خلخال باید رفع شود

فرماندار گفت: بهره مندی مردم خلخال از آب سالم در اولویت دستگاه‌های اجرایی بوده و ما تلاش می کنیم ، این نامناسب بودن آب شرب خلخال با همکاری سایر دستگاه‌های اجرایی به پایان برسد 

 

 

 

مهدی احمدی در مراسم تودیع و معارفه رئیس جدید دانشکده علوم پزشکی شهرستان خلخال اظهار کرد: نظام سلامت و توجه به حوزه بهداشت و درمان مردم در صدر توجه دولت تدبیر و امید بوده و این نگاه همچنان ادامه می یابد.

 

وی با اشاره به اراده مصمم دولت برای اجرای فاز دوم هدفمندی یارانه‌ها گفت: فاز اول هدفمندی موفقیت آمیز نبوده و پرداخت بیش از فاز مشخص شده سبب کسری برای خزانه دولت شد ولی در اجرای فاز دوم با کار کارشناسی دولت تدبیر و امید با تدوین راهکار‌های مناسب سعی دولت بر هدایت این هدفمندی به نفع مردم و کشور می شود.

 

احمدی تصریح کرد: بحث آب شرب خلخال از محل سد بفراجرد قابل تامین بوده که در سفر اخیر استاندار اردبیل به شهرستان خلخال و بازدید از این پروژه قابل پیگیری است و بهره مندی مردم خلخال از آب سالم در اولویت دستگاه‌های اجرایی بوده و ما تلاش می کنیم که این نامناسب بودن آب شرب خلخال با همکاری سایر دستگاه‌های اجرایی به پایان برسد و مردم از آب شرب سالم بهره‌مند شوند.

 

فرماندار خلخال افزود: در حوزه فرهنگی نیز در کنار اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی برای فعال‌سازی حوزه هنر و فرهنگ تلاش می شود و بحث پیگیری سینما برای مردم خلخال و برگزاری کنسرت موسیقی و اجرای برنامه‌های فرهنگی از سایر برنامه‌های این شهرستان است.

 

منبع : سایت تسنیم ( به نقل از خبرگزاری فارس )


نمايش اطلاعات اين پست

راز چسبندگی حشرات کشف شد

 

حشرات چسبناک, راز چسبندگی حشرات, علت چسبندگی برخی حشرات

راز چسبندگی حشرات کشف شد
حشرات چسبناک برای غلبه بر تنش بین اتصال و حرکت از یک سیستم لایه دوگانه استفاده می‎کنند که بسته به موقعیت، بین چسبنده‌ بودن و متصل‌بودن به سطح در نوسان است.دانشمندان دانشگاه کمبریج به راز چسبنده‌بودن حشرات چسبناک پی بردند.


به گفته دیوید لابونت، رهبر ارشد این مطالعه از گروه جانورشناسی دانشگاه کمبریج، حشرات چسبناک شیوه‌ای حیرت‌انگیز برای غلبه بر تنش بین اتصال و حرکت را با استفاده از یک سیستم لایه دوگانه توسعه داده‌اند که بسته به موقعیت، بین چسبنده‌ بودن و متصل‌بودن به سطح (در حالت غیر چسبیده) در نوسان است.بر اساس یافته‌های این محقق و همکارانش، حشرات چسبناک دارای دو لایه اتصال مجزا در انتهای هر پای خود هستند.

 

لایه انگشت پای چسبناک حشره، چسب موردنیاز برای حرکت در بخش زیرین شاخه‌ها را فراهم می‌کند، در حالی که لایه پاشنه پای مودار، اصطکاک لازم را برای گرفتن سطح به هنگام حرکت‌ عمودی بدون چسبیدن به آن در اختیار می‌گذارد. این سطح از اصطکاک به دلیل آرایش و شکل موهای ریز که دارای طول‌های مختلف هستند، تغییر می‌کند و با اعمال فشار زیاد و کم، حشره قادر است اصطکاک را به دست آورده یا آن را از دست دهد.


مطالعه طبیعت به پیشرفت‌هایی در زمینه فناوری‌های مدرن انجامیده که از آن میان، می‌توان به توسعه عایق فوق‌نازک با بررسی موهای خرس‌های قطبی اشاره کرد. دانشمندان امیدوارند این کشف نیز به ابتکارات نوین در علم مواد بینجامد و طراحی‌ کف کفش‌های ورزشی جدید یکی از اهداف مورد نظر است.
جزئیات این مطالعه در Royal Society Interface منتشر شد.

منبع:isna.ir


نمايش اطلاعات اين پست

6 دریاچه باورنکردنی در دنیا +عکس

دریاچه های بسیاری در دنیا وجود دارند اما همه آن ها به نوعی متفاوت و زیبا نیستند و تفاوت های کمی با هم دارند. در میان دریاچه های مختلف دنیا برخی بسیار عجیب و باورنکردنی هستند.
 وقتی محیط بزرگ از آب با خشکی محاصره شود دریاچه ایجاد می شود. دریاچه های مختلفی در دنیا وجود دارند که بزرگترین آن ها در شمال کشور ما قرار دارد. بسیاری از دریاچه های هستند که ویژگی های خاصی و منحصر به فردی دارند که به آن ها اشاره می کنیم.

** دریاچه پلیتوایس

6 دریاچه باورنکردنی در دنیا +عکس

یکی از شگفت انگیزترین دریاچه های دنیا را می توان در کرواسی پیدا کرد. این دریاچه مجموعه ای از 16 دریاچه متفاوت است که با آبشارهای بسیار زیبا به یکدیگر متصل شده اند. این منطقه زیستگاه موجودات بسیاری زیادی است که برخی از آن ها از جمله نادرترین موجودات دنیا به حساب می روند. این دریاچه همچنین یکی از پاک ترین آب ها را دارد و گاهی بر اثر تغییر فصل رنگی دریاچه ها متفاوت می شود. 

** دریاچه جوشان 

6 دریاچه باورنکردنی در دنیا +عکس

در جمهوری دومنیک دریاچه ای نه چندان بزرگ اما جالب وجود دارد. این دریاچه همیشه مملو از بخارهای زیاد و حباب های داغ است چرا که آب دریاچه بسیار جوشان و غیرقابل تحمل است. این دریاچه در نزدکی کارائیب قرار دارد و اندازه آن نزدیک به 60 تا 100 متر است ولی هر ساله افراد زیادی را به سمت خود می کشاند.

** دریاچه 5 گل

6 دریاچه باورنکردنی در دنیا +عکس

چین میزبان یکی از شگفت انگیزترین دریاچه های دنیا به نام دریاچه پنج گل است. نام این دریاچه به این علت پنج گل گذاشته شده است که رنگ های مختلفی مانند زرد، سبز و آبی را می توان در ان به راحتی دید. همچنین درخت هایی با قدمت های طولانی در بستر این دریاچه هستند که به علت شفافت بی اندازه آب کاملا قابل دیدن اند. این دریاچه به عنوان یکی از نمادهای اصلی پارک ملی چین شناخته می شود.

** دریاچه بایکال

6 دریاچه باورنکردنی در دنیا +عکس

روسیه کشوری است که از قدیمی ترین و البته عمیق ترین دریاچه دنیا محافظت می کند. این دریاچه در بیشترین حالت 1637 متر عمق دارد و به چشم آبی سیبری شهرت پیدا کرده است. این دریاچه همچنین 20 درصد اب شیرین دنیا را در خود جای داده است و در آن بیش از 1700 گونه جانوری زندگی می کند. این دریاچه نزدیک به 25 میلیون سال سن دارد و به عنوان قدیمی ترین دریاچه دنیا شناخته می شود. همچنین میزان آبی که در آن جای دارد نزدیک به یک سوم از آب دریای مازندران است.

** دریاچه تی تی کاکا

6 دریاچه باورنکردنی در دنیا +عکس

در مرز بین بولیوی و پرو دریاچه ای وجود دارد که به عنوان بلندترین دریاچه دنیا شناخته می شود. این دریاچه در ارتفاع 3812 متری از سطح زمین قرار دارد و با توجه به حجم آبش بلندترین دریاچه دنیا است که قابلیت دسترسی آسان دارد. این دریاچه همچنین عنوان بزرگترین دریاچه آمریکای جنوبی را به خود اختصاص داده است.

** دریاچه کراچی

6 دریاچه باورنکردنی در دنیا +عکس

روسیه همانطور که دیدید میزبان خوبی برای دریاچه بایکال بوده است اما در این کشور دریاچه دیگری نیز به نام کراچی وجود دارد که به عنوان یکی از آلوده ترین نقاط زمین شناخته می شود. این دریاچه از سال 1951 محلی برای دفن پسماندهای رادیواکتیو بوده است و آب آن به هر ماده شیمیایی آلوده است به طوری که تا چندین کیلومتر اطراف ان حق تردد به کسی داده نمی شود. این دریاچه به تنهایی نزدیک به فاجعه چرنوبیل آلودگی ایجاد می کند.

نمايش اطلاعات اين پست

تصاویر/جاده رویایی خلخال – اسالم

عید کجا بریم...

تصاویر/جاده رویایی خلخال – اسالم

جاده رویایی خلخال – اسالم
جاده گردشگری خلخال – اسالم که شهرستان خلخال در استان اردبیل را به اسالم در استان گیلان متصل می کند به دلیل برخورداری از شرایط خاص و اقلیم کوهستانی و ترکیب طبیعت جنگلی با دشت امروز به عنوان رویایی ترین جاده جنگلی کشور شناخته می شود.
 طبیعت بکر و دست نخورده، زیبائی های وحشی جنگلی، زندگی سنتی افراد بومی، تولید عسل های ناب، وجود آبشار و دریاچه، دشت وسیع گل و گیاهان کمیاب و... از جمله ویژگی هایی است که گردشگران می توانند در یک جاده 70 کیلومتری یک جا همه این مواهب و دیدنی ها را مشاهده کرد.این جاده که به دلیل کوهستانی بودن حتی در تابستان از آب و هوای سرد ،خنک برخوردار است، در اغلب اوقات بویژه در نیمه دوم سال به دلیل بارش برف و باران های سیل آسا بسته بود و مسافران تنها می توانند در این فصول از زیبائی های آن لذت ببرند.
این جاده مسیری برای ورود به بهشت طبیعت است، چراکه جاده خلخال – اسالم تنها یک جاده جنگلی نیست بلکه ترکیبی از جنگل و دشت، گلزار و آبشار و دریاچه است؛ تصویری از زیباترین جاذبه های طبیعی که کنار هم چیده شده‌اند تا بی هیچ سابقه و ذوق ادبی شاعرتان کند.
جاده اسالم به خلخال یک از جاذبه های گردشگری ایران است که تاکنون ناشناخته مانده و شاید بزرگترین حسن این جاده نیز همین باشد. 
 
 

نمايش اطلاعات اين پست

5 پرنده زیبا اما قاتل در دنیا +عکس

5 پرنده زیبا اما قاتل در دنیا +عکس

پرندگان از جمله موجودات بسیار دوست داشتنی و زیبا هستند که می توان آن ها را در نقاط مختلف دنیا مشاهده کرد اما در حالی که ما از دیدن آن ها لذت می بریم شاید آن ها ما را دوست نداشته باشند.
پرندگان از جمله حیوانات محسوب می شوند که از روی غریزه دست به کارهای خود می زنند و خیلی نمی توان از آن ها انتظار عاقلانه رفتار کردن داشت. از همین رو در صورت احساس خطر دست به کارهای بسیار خطرناکی می زنند.

شاهین دم قرمز 



یکی از پرندگان بومی آمریکای شمالی است که به عنوان یک شکارچی بسیار مشهور نیز شناخته می شود. این پرنده نزدیک به 2 کیلوگرم وزن دارد و البته در بالای درخت های بلند خانه سازی می کند. اگر لانه اش در منطقه انسان ها باشد آن را تغییر نمی دهد بلکه سعی می کند انسان ها را از آنجا دور کند. از جمله کارهای او حمله های مستقیم به سمت سر و گردن انسان است که باعث مصدومیت های شدید در بدن می شود.

جغد برفی 



یکی از پرندگانی است که در شمالی ترین نقاط زمین زندگی می کند. این پرنده بیشتر در منطقه تندرا در قطب شمال دیده میشود وزن آن نیز نزدیک به 3 کیلوگرم است. یکی از تیزبین ترین و البته بدخلق ترین پرندگان دنیا است چرا که با دیدن اولین نشانه هایی از تهدید از سوی انسان ها سریعا به سمت سر و صورت حمله می کند. این پرنده می تواند آسیب های جدی به چشمان و صورت وارد کند که جبران آن ها بسیار سخت است.

کرکس بره



یکی از پرندگانی که در آلمان دیده می شود و البته هدف اصلی آن نیز بره ها و گوسفند ها هستند اما برای رسیدن به هدفش دست به هر کاری می زند کرکس بره است. این پرنده که وزنی در حدود 3 کیلوگرم دارد حالت هجومی خاصی به خود می گیرد  و البته حملات آن ها مرگبار است. در صورت احساس خطر به سمت سر شیرجه میزنند و نوکشان را وارد سر می کنند این باعث می شود تا سر شکسته و یا حتی مغز اسیب ببیند و باعث مرگ شود.

بوف 



بوف یا همان جغدهای قهوه ای یکی دیگر از پرندگانی هستند که باید از آن ها بترسیم چرا که می توانند صدمات شدید به ما وارد کنند. این پرندگان درحالی که بسیار آرام به نظر می رسند خطرناک نیز هستند. طبیعت اصلی زندگی آن ها در امریکای شمالی است  و وزن آن نیز 1 تا 2 کیلوگرم است. در صورت احساس خطر با پنجه ها و نوکش حمله های بسیار خطرناکی را انجام میدهد که اسیب های شدید به صورت و سر وارد می کند.

لوون شمالی 



یکی از گونه پرندگان خطرناک در دنیا است که تا به حال باعث مرگ بسیاری از انسان ها شده است. این پرنده در طول سال بیشتر در نقاط سرد  و شمالی کره زمین زندگی می کند اما در زمستان کمی به جنوب می آید و البته در کنار دریاچه ها زندگی خودش را شروع می کند. و البته در این مدت دریاچه را سهم خود می داند و اگر انسان ها به آن نزدیک شوند. با پنجه های قوی اش مستقیما به قلب ان ها حمله می کند و در مواردی نیز دیده شده است که او قلب را از جایش خارج کرده باشد.

نمايش اطلاعات اين پست

دختر راهنمای دکتر

دختر راهنمای دکتر
در مطب دکتر به شدت به صدا درآمد. دکتر گفت: «در را شکستی! بیا تو.»
در باز شد و دختر کوچولوی نه ساله‌ای که خیلی پریشان بود، به طرف دکتر دوید: «آقای دکتر! مادرم!» و در حالی که نفس نفس می‌زد، ادامه داد: «التماس می‌کنم با من بیایید! مادرم خیلی مریض است.»
دکتر گفت: «باید مادرت را اینجا بیاوری، من برای ویزیت به خانه کسی نمی‌روم.»
دختر گفت: «ولی دکتر، من نمی‌توانم. اگر شما نیایید او می‌میرد!» و اشک از چشمانش سرازیر شد.
دل دکتر به رحم آمد و تصمیم گرفت همراه او برود. دختر دکتر را به طرف خانه راهنمایی کرد، جایی که مادر بیمارش در رختخواب افتاده بود.
دکتر شروع کرد به معاینه و توانست با آمپول و قرص تب او را پایین بیاورد و نجاتش دهد. او تمام طول شب را بر بالین زن ماند؛ تا صبح که علائم بهبود در او دیده شد.
زن به سختی چشمانش را باز کرد و از دکتر به خاطر کاری که کرده بود تشکر کرد.
دکتر به او گفت: «باید از دخترت تشکر کنی. اگر او نبود حتما می‌مردی!»
مادر با تعجب گفت: «ولی دکتر، دختر من سه سال است که از دنیا رفته!» و به عکس بالای تختش اشاره کرد.
پاهای دکتر از دیدن عکس روی دیوار سست شد. این همان دختر بود! فرشته ای کوچک و زیبا!

نمايش اطلاعات اين پست

تیله و شیرینی

چند تیله رنگارنگ

تیله و شیرینی
پسر و دختر کوچکی با هم بازی می‌کردند. پسر چند تا تیله داشت و دختر کوچولو هم چندتایی شیرینی با خودش داشت. پسر کوچولو به دختر کوچولو گفت: «من همه تیله‌هایم را به تو می‌دهم و تو همه شیرینی‌هایت را به من بده.»
دختر کوچولو قبول کرد. پسر بزرگترین و قشنگترین تیله‌اش را مخفیانه برداشت و بقیه را به دختر کوچولو داد. اما دختر کوچولو همان جوری که قول داده بود تمام شیرینی‌هایش را به پسرک داد. همان شب دختر کوچولو با آرامش تمام خوابید و خوابش برد. ولی پسر کوچولو نمی‌توانست بخوابد چون به این فکر می‌کرد که همانطوری که خودش بهترین تیله‌اش را پنهان کرده بود شاید دختر کوچولو هم مثل او یک خرده از شیرینی‌هایش را پنهان کرده و همه شیرینی‌ها را به او نداده باشد.
عذاب وجدان همیشه برای كسی است كه صادق نیست. آرامش برای كسی است كه صادق است.

 

 

منبع:سایت یکی بود یکی نبود


نمايش اطلاعات اين پست

عجیب‌ترین نقاشی‌های سه بعدی دنیا + تصاویر

عجیب‌ترین نقاشی‌های سه بعدی دنیا + تصاویر

 نقاشی‌های سه بعد با بهره‌گیری از دانش ریاضی و خطای چشم می‌توانند تصاویر شگفت‌انگیزی را در معرض دید افراد قرار دهند.
 یک هنرمند با نزدیکی طراحی‌‌های سه بعدی حیرت‌انگیزی از نقاشی‌های جذاب تولید کرده است.
گفتنی است، این هنرمند ابتدا طراحی اولیه را انجام داده نگاه با محاسبات ریاضی و پیگیری قوانین فیزیکی و همینطور بررسی خطای دید افراد این اشکال زیبا را ایجاد می‌کند.

بررسی‌ها نشان می‌دهند، این طراح برای خلق این نقاشی‌های سه بعدی از وسایل و ابزارهایی مانند زغال چوب و مداد گرافیتی استفاده می‌کند.


این فرد برای طراحی هر نقاشی یک هفته زمان می‌گذارد.
در طراحی برخی از نقاشی‌های سه بعدی این فرد از 15 مداد استفاده می‌کند.

طراحی‌های سه بعدی این نقاش در دنیا طرفداران فراوانی پیدا کرده است.
از جمله نکات جالب این نقاش عکاسی با سوژه‌های سه بعدی نقاشی پس از ترسیم هر کدام است.
منبع: باشگاه خبرنگاران

نمايش اطلاعات اين پست

شگفت انگیزترین نابینایان دنیا +عکس

 

شگفت انگیزترین نابینایان دنیا +عکس

نابینایی یک نوع معلولیت به شمار می رود اما اگر افراد نابینا تنها کمی اراده کنند می توانند پا به پای آن هایی که از تعمت بینایی بهره مند هستند افتخار آفرینی کرده و زندگی خوبی داشته باشند.
بینایان انسان های قدرتمندی هستند که شاید از قدرت بینایی ناتوان باشند اما قدرت های بی نظیر دیگری دارند که می تواند جای خالی بینایی را برای آنها پر کند. نابینایان بعضی مواقع دست به کارهای جالبی می زنند که شاید انسان های بینا هم درانجام دادن آن ها ناتوان باشند. 

**آشپز حرفه ای نابینا

سرآشپزها همیشه از حس چشایی و بویایی خود استفاده می کنند و این حس ها برای یک سرآشپز نابینا چندین برابر قدرت دارد. "کریستین ها" یک سرآشپز تایلندی است که در سال 2004 قدرت بینایی خود را به طور کامل از دست داده است ولی توانست در سال 2012 برنده یکی از مسابقات بزرگ آشپزی در دنیا شود. این سرآشپز تا به حال جوایز زیادی دریافت کرده است و به عنوان یکی از سراشپزان برتر دنیا شناخته می شود. این در حالی است که او اصلا نمی تواند ببیند چه غذایی درست کرده و تنها با حس های خود کار می کند.

** موج سوار نابینا


موج سواری ورزشی سخت و طاقت فرساست که کمتر کسی از پس آن بر می آید ولی "درک رابلو" با اینکه نابیناست یک موج سوار حرفه ای شده است که برخی مواقع درس هایی را نیز در این زمینه می دهد. این جوان20 ساله برزیلی از زمانی که سه ساله بود موج سواری را آموخت و از همان زمان عزمش را برای تبدیل شدن به فردی حرفه ای جمع کرد. او اعتقاد دارد با یاد خدا همه چیز ممکن است چرا که شاید خدا بینایی به اونداده است اما حواس برتر دیگری در اختیار او قرار داده است. 

** نقاش نابینا


نقاشی نیاز به استعداد و البته چشمان بینا دارد تا تمامی جزئیات را مشاهده کند و سپس بر روی بوم پیاده سازی شود. "جان برامبلیت" از این دو اصل تنها استعداد نقاشی کردن را دارد و از بینایی محروم شده است. او در سال 2001 و زمانی که تنها سی سال داشت چشمانش را از دست داد ولی اراده اش را از دست نداد و حالا به نقاشی معروف تبدیل شده است. او نقاشی های خود را با احساس و لمس کردن می کشد. او می گوید هر رنگی دارای حس متفاوتی است و من با دستانم این حس را می گیرم. او این روزها نقاشی های زیبایی می کشد و با قیمت های خوبی نیز به فروش می رساند. 

** نابینای راننده مسابقات ناسکار


رانندگی کاری است که تنها با چشمانی سالم می توان آن را انجام داد زیرا نیاز بالایی به چشم ها برای تعامل با محیط دارد. اما "مارک ریکوبونو" کاری بسیار عجیب در سال 2011 انجام داد، او با اینکه از هر دوچشم نابیناست توانست با خودروی خود در مسابقات ناسکار شرکت کند. او برای به پایان رساندن دور خود نیاز به دستگاه های خاصی داشت که خیلی به آن ها اطمینانی نیست و بیشتر کنترل خودرو در اختیار مارک بود. این کار او باعث شد تا بسیاری از راننده ها از او به عنوان متفاوت ترین راننده ناسکار نام ببرند. 

** نابینای عکاس 


"پت اکرت" نابینای شکفت انگیزی است که عکاسی را به عنوان شغل محبوب خود انتخاب کرده است. او در جوانی و قبل از نابینا شدن درس های صنعتی را به اتمام رساند ولی پس از یک بیماری سرطانی بینایی اش را از دست داد. پس از نابینایی او به سمت عکاسی رفت و حتی توانست عکس های بسیار جالبی را نیز در این مدت بگیرد. او میگوید با استفاده از صداها و درکی که از محیط اطرافش بدست می آورد عکاسی می کند.

** معمار نابینا



کریستوفر دانوی در سال 2008 دید خود را از دست داد ولی این مشکل نتوانست مانع از ادامه شغلش شود. او از ابتدا علاقه به نقشه کشی ساختمانی داشت و حتی پس از نابینایی نیز کارش را ادامه داد. این روزها او با استفاده از خط بریل نقشه های ساختمانی خود را می کشد و حتی گاهی اوقات اصول نقشه کشی ساختمانی را تدریس می کند.
منبع:باشگاه خبرنگاران

نمايش اطلاعات اين پست

اشتغال رویای شیرین جوانان تحصیلکرده خلخال !

خلخال شاید از معدود شهرهای استان باشد که با وجود جمعیت کم از افزایش بیکاری جوانان تحصیلکرده رنج می‌برد ، جوانانی که با بالاترین میزان تحصیلات به شغل های کاذب روی آورده اند

 

 

 

این روزها واژه بیکاری دغدغه فکری بیشتر خانواده های خلخالی شده است، اما غم انگیزترین بخش این قصه مربوط به بیکاری جوانان تحصیلکرده است، روندی که به عقیده کارشناسان تداوم آن ساختار اجتماعی این منطقه را با بروز بیماری های روحی و روانی تهدید می‌کند.

 

استان اردبیل به لحاظ جمعیتی و آمار بیکاران از جمله استان های دارای بیشترین افراد بیکار بوده و این معضل با توجه به اضافه شدن افراد جویای کار بویژه جوانان تحصیلکرده همه ساله در حال افزایش است.

 

جوانانی که سال‌ها در شوق یافتن یک شغل آبرومند تلاش کرده و با کاستی‌ها ساخته‌اند، مسیر پر پیچ و خم تحصیل را طی کرده اند تا شاید آرزوی خود و خانواده‌هایشان را با یافتن شغلی متناسب برآورده سازند، امروز در هزار توی بیکاری گم شده و یا در مشاغل کاذب غوطه ور شده اند.

 

اشتغال رویای شیرین جوانان خلخالی

بیکاری این قشر تبدیل به یک معظل بزرگ در جامعه شده، بطوریکه جوانان تحصیلکرده امروزی که باید گره از مشکلات دیگران بگشایند خود دچار مشکل شده و نیازمند گره گشایی دیگران از مشکلات خود می باشد.

 

این روند در شهرستان خلخال به دلیل عدم وجود زیرساخت‌های مناسب صنعتی، تولیدی و اقتصادی شکل بغرنج تری به خود گرفته و این قشر را در بحرانی‌ترین وضعیت قرار داده، چنانچه بسیاری از جوانان این شهرستان در گفتگو با خبرنگار مهر یافتن شغل مناسب را همچون یک رویای شیرین در لحظه به لحظه زندگی خود عنوان کردند.

 

در عین حال کارشناسان اجتماعی با اعتقاد به اینکه بیکاری و عدم اشتغال یکی از عوامل مهمی در سلامت فرد، خانواده و جامعه است، تاکید دارند که داشتن یک شغل آبرومند در جامعه و انجام دادن درست این شغل باعث بالا رفتن عزت نفس، تقویت روند احساس ایمنی و احساس اثبات هویت می شود.

 

جوانان تحصیلکرده بیکار احساس قربانی شدن می‌کنند

قربان کیانی یکی از روان شناسان اجتماعی خلخال در گفتگو با خبرنگار مهر می‌گوید: بیکاری سبب محدود شدن منابع تامین نیازهای مادی و روانی فرد و به تبع آن محدودیت در روابط اجتماعی، ایفای نقش اجتماعی و احساس مفید بودن در شخص می شود که پیامد آن احساس ناکارآمدی، یاس و نا امیدی و عدم کفایت اجتماعی است.

 

وی با بیان اینکه افراد تحصیلکرده  وقتی از یافتن شغل مناسب نا امید می شوند، احساس قربانی شدن می کنند، ادامه داد: این ناکامی می تواند با صدمه زدن به خود و دیگران جبران شود.

 

کیانی با تاکید به اینکه تاثیرات بیکاری روی جوانان احساسی عمیق، طولانی مدت و گاهی اوقات غیرقابل بازگشت است، متذکر شد: برای کمک به نسل جوانی که دچار بحران بیکاری است باید قبل از آن که فرصت های باقیمانده نیز از بین برود، اقدامات موثری صورت گیرد.

 

وی افزود: علاوه بر نقش بیکاری در افزایش فشارهای روحی روانی جوانان، پیامد های دیگر آن کاهش انگیزه تحصیلی دانش آموزان و دانشجویان، افزایش مهاجرت، رشد سن ازدواج، مشاجرات خانوادگی و کاهش جمعیت منطقه است.

 

این کارشناس مسائل اجتماعی اضافه کرد: وقتی سن ازدواج جوانان افزایش می یابد و جوانان به دلایلی نمی توانند در زمان مناسب ازدواج کنند تنش های روحی و روانی به شکل اضطراب و پرخاشگری در فرد ظاهر شده و فرد در مسیر اهداف فردی و حتی اجتماعی با موانع زیادی برخورد می کند.

 

آسیب پذیری نسل جوان در مقابل بیکاری

وی با تاکید به اینکه بیکاری آسیب پذیری نسل جوان را در مقابل  افزایش سن ازدواج به شدت افزایش داده است، متذکر شد: در مقابل اشتغال، بیکاری وجود دارد که پدیده ای ویرانگر است و تبعات سنگین و منفی اجتماعی را به همراه دارد و یکی از این تبعات عدم ازدواج جوانان است.

 

کیانی با بیان اینکه در وضیعت کنونی طیف وسیعی از جوانان خلخالی به علت فشارهای روحی و پرخاشگری که ناشی از بحران های جوانی، عدم اشتغال، ازدواج و ناکامی در دستیابی به اهداف است، ادامه داد: بسیاری از جوانان  به دلیل بیکاری دچار مشکلاتی مانند افسردگی، استرس، احساس خود کم بینی و مانند آن شده اند که این عوامل می تواند در دراز مدت به بیماری های روحی وروانی جدی تبدیل شود.

 

وی بیکاری را یکی از بزرگترین معضلات خلخال دانست و تصریح کرد: انسان ها از نظر اقتصادی و عاطفی نیازهایی دارند که باید برآورده شود، اما وقتی فرد بیکار فاقد امکانات کافی برای رفع نیازهای خود را ندارد حس قربانی شدن می کند و در شرایط برتر با تجربه خشم شرکوب شده به خود یا جامعه آسیب می زند.

 

اما اینکه چه کسی پاسخگوی نیازهای شغلی جوانان تحصیلکرده بیکار خلخال است، سئوالی می باشد که هر روز از سوی یک مسئول وعده ای برای آن داده می شود.

 

توسعه همه جانبه شهرستان و رفع بیکاری در آینده‌ای نزدیک

نماینده مردم خلخال در مجلس شورای اسلامی از توسعه همه جانبه این شهرستان و رفع بیکاری در آینده ای نزدیک خبر می‌دهد و فرماندار خلخال نیز به تحقق 86 درصدی تعهدات اشتغالزایی امسال این شهرستان اشاره می کند.

 

تعهداتی که به واقع و در عمل شاهد آن نیستیم تا جوانان تحصیلکرده خلخال را در شغل های کاذب و یا در حال مهاجرت برای اخذ شغل های کاذب در مرکز کشور و یا سایر شهرستان ها ببینیم.

 

نماینده مردم خلخال و کوثر در مجلس شورای اسلامی در این خصوص با تاکید بر اینکه خلخال جزو مناطق توسعه نیافته در شاخص های مختلف است، تاکید می ‌کند: رفع بیکاری جوانان منطقه در گرو توسعه همه جانبه است.

 

 

جلیل جعفری بنه خلخال توسعه را به معنی برنامه‌ریزی برای پیشرفت و ایجاد تحول در همه حوزه ها دانست و یادآور شد: تمام حوزه ها به دست یافتن به توسعه پایدار می تواند در ایجاد فرصت های شغلی نقش داشته باشد.

 

وی توسعه در حوزه فرهنگ، آموزش و پرورش و آموزش عالی، صنعت و معدن، انرژی، راه های شهری و روستایی، سدسازی و مهار آب های سطحی، صنعت گردشگری، توسعه شهری و حل مشکلات شهرها و توسعه آبادان روستاها را از جمله حوزه های دارای فرصت شغلی دانست.

 

صنعت؛ مهمترین بخش در توسعه اشتغال است

این نماینده مجلس در عین حال توسعه صنعت را در رفع بیکاری منطقه حیاتی دانست و متذکر شد: برای صنعتی شدن منطقه برنامه ریزی کوتاه مدت و بلند داریم که با تحقق آن می توان در زمینه اشتغال اقدامات موثری انجام داد.

 

وی حمایت از صنایع و کارگاه های کوچک و ارائه امکانات لازم پشتیبانی، جذب سرمایه و اعتبارات دولتی و توسعه سرمایه گذاری را از برنامه های کوتاه مدت برشمرد و تصریح کرد: در بلند مدت نیز برای احداث صنایع بزرگ از جمله صنعت فولاد، سیمان و... برنامه ریزی شده است.

 

این در حالی است که با وجود گذشت دو سال از عمر مجلس فعلی تاکنون هیچ خبری از احداث کارخانه ها و واحدهای صنعتی و تولیدی بزرگ در این شهرستان نبوده و تمام این برنامه ها بروی کاغذ مانده است تا همچنان بیکاری در خلخال با وعده ها، اشتغال را به رویای شیرین خود بدل کنند.

 

منبع:سایت خلخالیم


نمايش اطلاعات اين پست

بهره‌برداری از طرح گازرسانی به 10 روستای شهرستان خلخال در دهه فجر

فرماندار خلخال خبر داد
بهره‌برداری از طرح گازرسانی به 10 روستای شهرستان خلخال در دهه فجر

فرماندار شهرستان خلخال گفت: طرح گازرسانی به 10 روستای شهرستان خلخال در دهه فجر امسال مورد بهره‌برداری قرار خواهد گرفت.

خبرگزاری فارس: بهره‌برداری از طرح گازرسانی به 10 روستای شهرستان خلخال در دهه فجر

 

 

 

 

هوشنگ محمدی  اظهار داشت: برای گازرسانی به این د10 روستا بیش از 2 میلیارد و 800 میلیون تومان از محل اعتبارات استان و شهرستان هزینه شده است که با بهره‌برداری اهالی روستاهای مورد‌نظر از نعمت گاز تعداد روستاهای دارای گاز شهرستان خلخال به 35 روستا خواهد رسید.

محمدی با تقدیر از زحمات شرکت گاز استان اردبیل و تلاش های زیرمجموعه شهرستان خلخال تصریح کرد: نعمت گاز از خدمات شایسته نظام در کشورمان بوده که انتظار می رود شرکت گاز استان با نگاه به توپوگرافی منطقه خلخال این شهرستان را در اولویت برنامه‌ریزی ها و تسریع گازرسانی قرار دهد.

فرماندار شهرستان خلخال افزود: طبق برآورد‌ها و برنامه ریزی های اداره گاز شهرستان خلخال تا نیمه اول سال آینده نیز هشت روستا در مناطق مختلف شهرستان خلخال گازرسانی خواهند شد.

این مسئول به پراکندگی روستاهای شهرستان خلخال اشاره کرد و ادامه داد: بعضاً برای گازرسانی به روستایی در شهرستان خلخال، شرکت گاز مجبوراست با عبور دادن خط لوله از رودخانه و کوهستانی بودن منطقه زحمات زیادی را متقبل شده که قابل تقدیر است.

محمدی در بخش دیگری از سخنان خود به وجود 500 شهید والامقام در شهرستان خلخال اشاره کرد و بیان داشت: هر چند 35 سال از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی می‌گذرد اما با مطالعه رشادت‌ها و شجاعت‌های شهیدان، اکنون به این نتیجه رسیده‌ایم که رمز بقای این نظام ارزشی و الهی استقامت بر اصول‌ها و ارزش‌های و آ‌رمان‌های نظام بوده است.

رئیس شورای اداری شهرستان خلخال تاکید کرد: طرح‌های دهه فجر امسال در بحث گازرسانی، خانه محرومان، بهسازی و مقاوم‌سازی مسکن روستایی، برگزاری مسابقات مختلف ورزشی، جشن‌های انقلاب بوده که انتظار می رود اهالی شهرستان خلخال همچنان استوار در برنامه‌ها جشن‌های سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی حضور داشته باشند.

 

وی در پایان  گفت: 340 واحد مسکونی با هدف مقاوم‌سازی در روستاها با بانک‌های عامل عقد قرارداد شده است که با آورده 40 درصدی خود مردم و تسهیلات بنیاد مسکن انقلاب اسلامی در حدود 712 میلیون تومان بیش از 57 واحد هم اکنون پایان کار ساختمانی گرفته‌اند.

 

منبع:خبر فارسی


نمايش اطلاعات اين پست

عجیب‌ترین گیاهان جهان

 گیاه «شبح» نام گیاهی است که تمام اجزای آن از ریشه گرفته تا برگ همه به رنگ سفید است و به نظر می‌رسد که تنها گیاه جهان باشد که در آن نشانه‌ای از «کلوروفیل» مشاهده نشود که موجب سبزی در گیاهان می‌شود.

معروف است که وجود کلروفیل در گیاهان به آنها این امکان را می‌دهد که عملیات فتوسنتز را انجام دهند و به انرژی دست یابند، اما این گیاهان به دلیل نداشتن روند فتو سنتز مجبور هستند، مانند طفیلی از گیاهان دیگر تغذیه کنند.

 

عجیب‌ترین گیاهان جهان

 

 

گیاه شبح اغلب در مناطق معتدل گرمسیری در آسیا و شمال آمریکای جنوبی می‌روید و به طور کلی جزو گیاهان نادر و کمیاب به شمار می‌آید.

یک نوع بسیار نادر و کمیاب از این گیاه نیز وجود دارد که به رنگ سیاه است که داخل آن به رنگ صورتی مایل به قرمز است.

طول ساقه‌های این گیاه 10 تا 30 سانتی متر و برگ‌های آن به 5 تا 10 میلی متر می‌رسد.

 

عجیب‌ترین گیاهان جهان

 

 

عجیب‌ترین گیاهان جهان

 

 

عجیب‌ترین گیاهان جهان

 

 

عجیب‌ترین گیاهان جهان

 

 

 

عجیب‌ترین گیاهان جهان

نمايش اطلاعات اين پست

زندگینامه امامان و معصومین

در این بخش گزیده ای از زندگینامه امامان و معصومین قرار گرفته است.شما می توانید با کلیک روی هر عنوان مطلب مربوط به آن را مشاهده کنید.با تشکر

 

 

حضرت محمد زندگینامه حضرت محمد(ص)


امام علی زندگینامه امام علی (ع)  

 


 زندگینامه امام حسین زندگینامه امام حسین (ع)           

 


 

 زندگینامه امام حسن مجتبی (ع)

 


  زندگینامه امام سجاد(ع)     


   زندگینامه امام محمد باقر(ع)

 


 زندگینامه امام صادق(ع)

 


 زندگینامه امام موسی کاظم(ع)   

 


 زندگینامه امام رضا (ع)


  زندگینامه امام جواد(ع) 

 


  زندگینامه امام هادی(ع) 


  زندگینامه امام حسن عسگری     


  زندگینامه امام مهدی(ع)                                                                                                                                                                                                                                                                                                                  


نمايش اطلاعات اين پست

زندگینامه حضرت محمد (ص)

زندگی نامه حضرت محمد (ص)

زندگی نامه حضرت محمد,زندگینامه حضرت محمد,بیوگرافی حضرت محمد,حضرت محمد

 

 

 

 

زندگی  نامه حضرت محمد (ص):

 



نام: محمد بن عبد الله

 


حضرت محمد (ص) در تورات و برخى كتب آسمانى «احمد» نامیده شده است. آمنه، دختر وهب، مادر حضرت محمد (ص) پیش از نامگذارىِ فرزندش توسط عبدالمطلب به محمّد، وى را «احمد» نامیده بود.

 

 



كنیه حضرت محمد (ص): ابوالقاسم و ابوابراهیم.

 

 

 

القاب حضرت محمد (ص): رسول اللّه، نبى اللّه، مصطفى، محمود، امین، امّى، خاتم، مزّمل، مدّثر، نذیر، بشیر، مبین، كریم، نور، رحمت، نعمت، شاهد، مبشّر، منذر، مذكّر، یس، طه‏ و...

 

 



منصب حضرت محمد (ص): آخرین پیامبر الهى، بنیان‏گذار حكومت اسلامى و نخستین معصوم در دین مبین اسلام.

 

 

 

تاریخ ولادت حضرت محمد (ص): روز جمعه، هفدهم ربیع الاول عام الفیل برابر با سال 570 میلادى (به روایت شیعه). بیشتر علماى اهل سنّت تولد آن حضرت را روز دوشنبه دوازدهم ربیع الاول آن سال دانسته‏اند.

 

 

عام الفیل، همان سالى است كه ابرهه، با چندین هزار مرد جنگى از یمن به مكه یورش آورد تا خانه خدا (كعبه) را ویران سازد و همگان را به مذهب مسیحیت وادار سازد؛ اما او و سپاهیانش در مكه با تهاجم پرندگانى به نام ابابیل مواجه شده، به هلاكت رسیدند و به اهداف شوم خویش نایل نیامدند. آنان چون سوار بر فیل بودند، آن سال به سال فیل (عام الفیل) معروف گشت.

 

 

 

محل تولد حضرت محمد (ص): مكه معظمه، در سرزمین حجاز (عربستان سعودى كنونى).

 

 

 

نسب پدرى حضرت محمد (ص): عبدالله بن عبدالمطلب (شیبة الحمد) بن هاشم (عمرو) بن عبدمناف بن قصّى بن كلاب بن مرّة بن كعب بن لوىّ بن غالب بن فهر بن مالك بن نضر (قریش) بن كنانة بن خزیمة بن مدركة بن الیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان.

 

 


حضرت محمد (ص) روایت شده است كه هرگاه نسب من به عدنان رسید، همان جا نگاه دارید و از آن بالاتر نروید. اما در كتاب‏هاى تاریخى، نسب آن حضرت تا حضرت آدم(ع) ثبت و ضبط شده است كه فاصله بین عدنان تا حضرت اسماعیل، فرزند ابراهیم خلیل الرحمن(ع) به هفت پشت مى‏رسد.

 

 

 

مادر حضرت محمد (ص): آمنه، دختر وهب بن عبد مناف.

 



این بانوى جلیل القدر، در طهارت و تقوا در میان بانوان قریشى، كم‏ نظیر و سرآمد همگان بود. وى پس از تولد حضرت محمّد(ص) دو سال و چهارماه و به روایتى شش سال زندگى كرد و سرانجام، در راه بازگشت از سفرى كه به همراه تنها فرزندش، حضرت محمّد(ص) و خادمه‏اش، ام ایمن جهت دیدار با اقوام خویش عازم یثرب (مدینه) شده بود، در مكانى به نام «ابواء» بدرود حیات گفت و در همان جا مدفون گشت.

 

 

و چون عبدالله، پدر حضرت محمد(ص) دو ماه (و به روایتى هفت ماه) پیش از ولادت فرزندش از دنیا رفته بود، كفالت آن حضرت را جدش، عبدالمطلب به عهده گرفت. نخست وى را به ثویبه (آزاد شده ابولهب) سپرد تا وى را شیر دهد و از او نگه‏دارى كند؛ اما پس از مدتى وى را به حلیمه، دختر عبدالله بن حارث سعدیه واگذار كرد. حلیمه گرچه دایه آن حضرت بود، اما به مدت پنج سال براى وى مادرى كرد.

 

 

 

 

زندگی نامه حضرت محمد,زندگینامه حضرت محمد,بیوگرافی حضرت محمد,حضرت محمد

 

 

 

 

زندگی نامه حضرت محمد (ص)

 

 

مدت رسالت و زمامدارى حضرت محمد (ص): از 27 رجب سال چهلم عام الفیل (610 میلادى)، كه در سن چهل سالگى به رسالت مبعوث شده بود، تا 28 صفر سال یازدهم هجرى، كه رحلت فرمود، به مدت 23 سال عهده‏دار امر رسالت و نبوت بود. حضرت محمد (ص)  علاوه بر رسالت، به مدت ده سال امر زعامت و زمامدارى مسلمانان را پس از مهاجرت به مدینه طیبه بر عهده داشت.

 

 



همسران حضرت محمد (ص):

 


1. خدیجه بنت خویلد.


2. سوده بنت زمعه.


3. عایشه بنت ابى بكر.


4. امّ شریك بنت دودان.


5. حفصه بنت عمر.


6. ام حبیبه بنت ابى سفیان.


7. امّ سلمه بنت عاتكه.


8. زینب بنت جحش.


9. زینب بنت خزیمه.


10. میمونه بنت حارث.


11. جویریه بنت حارث.


12. صفیّه بنت حىّ بن اخطب.

 

 


نخستین زنى كه افتخار همسرى حضرت محمد (ص) را یافت، خدیجه بنت خویلد بود. حضرت محمّد(ص) پیش از رسیدن به مقام رسالت، در سن 25 سالگى با این بانوى بزرگوار ازدواج نمود.

 

 

خدیجه كبرى (س) با موقعیت و اموال خویش، خدمات شایانى به پیامبر اكرم(ص) در اظهار رسالتش كرد. این بانوى بزرگ، از افتخارات زنان عالم است و در ردیف بانوان قدسى، همانند مریم و آسیه، قرار دارد. حضرت محمد (ص) به احترام خدیجه كبرى (س) تا هنگامى كه وى زنده بود، با هیچ زن دیگرى ازدواج نكرد. همو بود كه دردها و رنج‏هاى پیامبر(ص) را، كه سران شرك و كفر متوجه آن حضرت مى‏كردند، تسلّى داده و او را در رسالت و نبوتش یارى می‏داد.

 



خدیجه كبرى(س) به خاطر مقام و منزلتى كه در اسلام به دست آورده بود، مورد لطف و عنایت مخصوص پروردگار جهانیان قرار گرفت. به همین جهت روزى جبرئیل امین به محضر پیامبر اكرم(ص) شرفیاب شد و گفت: اى محمد! سلام خدا را به همسرت خدیجه برسان. پیامبر اكرم(ص) به همسرش فرمود: اى خدیجه! جبرئیل امین از جانب خداوند متعال به تو سلام مى‏رساند. خدیجه گفت: «اللّه السّلام و منه السّلام و على جبرئیل السّلام».

 



حضرت خدیجه (س) در ایام همسرى با حضرت محمد (ص) از احترام ویژه رسول‏ خدا(ص) برخوردار بود و پیامبر(ص) نیز همسرى مهربان و وفادار براى او بود. آن حضرت پس از وفات خدیجه (در رمضان سال دهم بعثت) همواره از او به نیكى یاد می‏كرد.

 



از عایشه، سومین حضرت محمد (ص)، روایت شده است:

 



«كانَ رَسُولُ اللّهِ(ص) لایَكادُ یَخْرُجُ مِنَ الْبَیْتِ حَتّى یَذْكُرَ خَدیجَةَ فَیَحْسَنُ الثَّناءِ عَلَیْها، فَذَكَرها یَوْماً مِنَ الْاَیّامِ فَادْرَكَتْنی الْغَیْرةَ، فَقُلْتُ: هَلْ كانَتْ اِلاّ عَجُوزاً وَقَدْ اَبْدَلَكَ اللّهُ خَیْراً مِنْها، فَغَضَبَ حَتّى‏ اهْتَزَّ مَقْدَمُ شَعْرِهِ مِنَ الغَضَبِ‏. (1)

 

 

حضرت محمد (ص) هیچ‏گاه از خانه بیرون نمی‏رفت مگر این كه یادى از خدیجه مى‏كرد و از او به نیكى نام مى‏برد. یك روز كه حضرت محمد (ص) از خدیجه (س) یاد كرده و خوبى‏هاى او را بیان میكرد، غیرت زنانگى بر من غالب شد و به پیامبر(ص) گفتم: آیا او یك پیرزن بیشتر بود و حال آن كه خداوند بهتر از آن (یعنى عایشه) را به تو داده است؟ پیامبر اكرم(ص) از این گفتار من، خشمگین شد، به طورى كه موهاى جلوى سرش از شدت خشم به حركت درآمد.

 

 

 

  زندگی نامه حضرت محمد (ص)

 



فرزندان حضرت محمد (ص):



الف) پسران ان حضرت محمد (ص):

 


1. قاسم. او پیش از بعثت پیامبر اكرم(ص) تولد یافت. از این رو پیامبر(ص) را ابوالقاسم نامیدند.

 


2. عبدالله. این كودك چون پس از بعثت به دنیا آمده بود، وى را «طیّب» و «طاهر» مى‏گفتند.

 


3. ابراهیم. او در اواخر سال هشتم هجرى متولد شد و در رجب سال دهم هجرى وفات یافت.

 


عبدالله و قاسم از خدیجه كبرى (س) و ابراهیم از ماریه قبطیه متولد شدند. وهرسه آنان در سنین كودكى از دنیا رفتند.

 

 

 

ب) دختران حضرت محمد (ص):

 

 

1. زینب (س). 2. رقیه (س). 3. ام كلثوم (س). 4. فاطمه زهرا (س).



دختران حضرت محمد (ص) همگى از حضرت خدیجه(س) متولد شدند و تمام فرزندان رسول خدا(ص) جز فاطمه زهرا (س) پیش از رحلت آن حضرت، از دنیا رفته بودند. تنها فرزندى كه از آن حضرت در زمان رحلتش باقى مانده بود، فاطمه زهرا(س)، آخرین دختر وى بود. این بانوى مكرّمه، افتخار بانوان عالم، بلكه همه انسان‏ها و مورد تقدیس و تكریم فرشتگان عرشى است. همو است كه مادر سبطین و امّ الأئمة المعصومین(ع) است.

 

 



گرچه پیامبر اسلام(ص) به تمام خاندان مؤمن خویش علاقه‏مند بود، اما در میان همسرانش بیش از همه، به خدیجه كبرى (س) و در میان فرزندانش بیش از همه، به فاطمه زهرا (س) علاقه‏مند بوده و اظهار محبت و لطف میفرمود.


 

زندگی نامه حضرت محمد (ص)

 

 

 

آغاز بعثت حضرت محمد (ص):

 

 


محمد امین ( ص ) قبل از شب 27 رجب در غار حرا به عبادت خدا و راز و نیاز با آفریننده جهان می پرداخت و در عالم خواب رؤیاهایی می دید راستین و برابر با عالم واقع . روح بزرگش برای پذیرش وحی - کم کم - آماده می شد .

 

 

درآن شب بزرگ جبرئیل فرشته وحی مأمور شد آیاتی از قرآن را بر محمد ( ص ) بخواند و او را به مقام پیامبری مفتخر سازد . سن محمد ( ص ) در این هنگام چهل سال بود . در سکوت و تنهایی و توجه خاص به خالق یگانه جهان جبرئیل از محمد ( ص ) خواست این آیات را بخواند : " اقرأ باسم ربک الذی خلق . خلق الانسان من علق . اقرأ وربک الاکرم . الذی  علم بالقلم . علم الانسان ما لم یعلم " . یعنی : بخوان به نام پروردگارت که آفرید . او انسان را از خون بسته آفرید . بخوان به نام پروردگارت که گرامی تر و بزرگتر است . خدایی که نوشتن با قلم را به بندگان آموخت . به انسان آموخت آنچه را که نمی دانست .

 

 

 

 

زندگی نامه حضرت محمد,زندگینامه حضرت محمد,بیوگرافی حضرت محمد,حضرت محمد

 

 

 

 

 

زندگی نامه حضرت محمد (ص)

 

 

 

حضرت محمد (ص) - از آنجا که امی و درس ناخوانده بود - گفت : من توانایی  خواندن ندارم . فرشته او را سخت فشرد و از او خواست که " لوح " را بخواند . اما همان جواب را شنید - در دفعه سوم - محمد ( ص ) احساس کرد می تواند " لوحی " را که در دست جبرئیل است بخواند . این آیات سرآغاز مأموریت بسیار توانفرسا و مشکلش بود .

 

 

جبرئیل مأموریت خود را انجام داد و محمد ( ص ) نیز از کوه حرا پایین آمد و به سوی خانه خدیجه رفت . سرگذشت خود را برای همسر مهربانش باز گفت . خدیجه دانست که مأموریت بزرگ " محمد " آغاز شده است . او را دلداری و دلگرمی داد و گفت : " بدون شک خدای مهربان بر تو بد روا نمی دارد زیرا تو نسبت به خانواده و بستگانت مهربان هستی و به بینوایان کمک می کنی و ستمدیدگان را یاری می نمایی " . سپس محمد ( ص ) گفت : " مرابپوشان " خدیجه او را پوشاند .

 

حضرت محمد (ص) اندکی به خواب رفت . خدیجه نزد " ورقة بن نوفل " عمو زاده اش که از دانایان عرب بود رفت ، و سرگذشت محمد ( ص ) را به او گفت . ورقه در جواب دختر عموی خود چنین گفت : آنچه برای محمد ( ص ) پیش آمده است آغاز پیغمبری  است و " ناموس بزرگ " رسالت بر او فرود می آید . خدیجه با دلگرمی به خانه برگشت .

 

 

 

معراج حضرت محمد (ص):

 


پیش از هجرت به مدینه که در ماه ربیع الاول سال سیزدهم بعثت اتفاق افتاد، دو واقعه در زندگی حضرت محمد (ص) پیش آمد که به ذکر مختصری از آن می پردازیم : در سال دهم بعثت "معراج " پیغمبر اکرم (ص ) اتفاق افتاد و آن سفری بود که به امر خداوند متعال و بهمراه امین وحی (جبرئیل ) و بر مرکب فضا پیمایی به نام "براق " انجام شد.

 

 

حضرت محمد (ص) این سفر با شکوه را از خانه ام هانی خواهر امیر المومنین علی (ع ) آغاز کرد و با همان مرکب به سوی بیت المقدس یا مسجد اقصی روانه شد، و از بیت اللحم که زادگاه حضرت مسیح است و منازل انبیا (ع ) دیدن فرمود.

 

 

سپس سفر آسمانی خود را آغاز نمود و از مخلوقات آسمانی و بهشت و دوزخ بازدید به عمل آورد، و در نتیجه از رموز و اسرار هستی و وسعت عالم خلقت و آثار قدرت بی پایان حق تعالی آگاه شد و به "سدرة المنتهی " رفت و آنرا سراپا پوشیده از شکوه و جلال و عظمت دید. سپس از همان راهی  که آمده بود به زادگاه خود "مکه " بازگشت و از مرکب فضا پیمای خود پیش از طلوع فجر در خانه "ام هانی " پائین آمد.

 

 

به عقیده شیعه این سفر جسمانی بوده است نه روحانی چنانکه بعضی  گفته اند. در قرآن کریم در سوره "اسرا" از این سفر با شکوه بدین صورت یاد شده است : "منزه است خدایی که شبانگاه بنده خویش را از مسجد الحرام تا مسجد اقصی که اطراف آن را برکت داده است سیر داد، تا آیتهای  خویش را به او نشان دهد و خدا شنوا و بیناست ". در همین سال و در شب معراج خداوند دستور داده است که امت پیامبر خاتم (ص ) هر شبانه روز پنج وعده نماز بخوانند و عبادت پروردگار جهان نمایند، که نماز معراج روحانی مومن است .

 

 


اصحاب و یاران حضرت محمد (ص):

 



پیامبر اسلام(ص) چه در مكّه معظمه و چه در مدینه، داراى اصحاب و یاران باوفایى بود كه برخى از آنان پیش از آن حضرت و برخى دیگر پس از ایشان از دنیا رفتند و تعداد آنان به هزاران نفر مى‏رسد. در این جا به نام برخى از صحابه مشهور آن حضرت اشاره می‏شود:

 



1. على بن ابى‏طالب(ع).


2. ابوطالب بن عبد المطلب.


3. حمزة بن عبدالمطلب.


4. جعفربن ابى‏طالب.


5. عباس بن عبدالمطلب.


6. عبداللّه بن عباس.


7. فضل بن عباس.


8. معاذبن جبل.


9. سلمان فارسى.


10. ابوذر غفارى (جندب بن جناده).


11. مقداد بن اسود.


12. بلال حبشى.


13. مصعب بن عمیر.


14. زبیر بن عوام.


15. سعد بن ابى وقاص.


16. ابو دجانه.


17. سهل بن حنیف.


18. سعد بن معاذ.


19. سعد بن عباده.


20. محمد بن مسلمه.


21. زید بن ارقم.


22. ابو ایوب انصارى.


23. جابر بن عبدالله انصارى.


24. حذیفة بن یمان عنسى.


25. خالد بن سعید اموى.


26. خزیمة بن ثابت انصارى.


27. زید بن حارثه.


28. عبدالله بن مسعود.


29. عمار بن یاسر.


30. قیس بن عاصم.


31. مالك بن نویره.


32. ابوبكر بن ابى قحافه.


33. عثمان بن عفان.


34. عبدالله بن رواحه.


35. عمر بن خطّاب.


36. طلحة بن عبیدالله.


37. عثمان بن مظعون.


38. ابو موسى اشعرى.


39. عاصم بن ثابت.


40. عبدالرحمن بن عوف.


41. ابوعبیده جراح.


42. ابو سلمه.


43. ارقم بن ابى ارقم.


44. قدامة بن مظعون.


45. عبدالله بن مظعون.


46. عبیدة بن حارث.


47. سعید بن زید.


48. خَبّاب بن اَرَت.


49. بریده اسلمى.


50. عثمان بن حنیف.


51. ابو هیثم تیهان.


52. ابىّ بن كعب.

 

 

 

تاریخ و سبب رحلت حضرت محمد (ص):

 

 

دوشنبه 28 صفر، بنا به روایت بیشتر علماى شیعه و دوازدهم ربیع الاول بنا به قول اكثر علماى اهل سنّت، در سال یازدهم هجرى، در سن 63 سالگى، در مدینه بر اثر زهرى كه زنى یهودى به نام زینب در جریان نبرد خیبر به آن حضرت خورانیده بود. معروف است كه پیامبر اسلام(ص) در بیمارىِ وفاتش مى‏فرمود: این بیمارى از آثار غذاى مسمومى است كه آن زن یهودى پس از فتح خیبر براى من آورده بود.

 

 

 

محل دفن حضرت محمد (ص):

 

 

مدینه مشرفه، در سرزمین حجاز (عربستان سعودى كنونى) در همان خانه‏اى كه وفات یافته بود. هم اكنون مرقد مطهر آن حضرت، در مسجد النبى قرار دارد.


نمايش اطلاعات اين پست

زندگینامه امام مهدی(ع)

ولادت 
ولادت حضرت مهدی صاحب الزمان ( ع ) در شب جمعه ، نيمه شعبان سال 255يا 256 هجری بوده است . پس از اينکه دو قرن و اندی از هجرت پيامبر ( ص ) گذشت ، و امامت به امام دهم حضرت هادی ( ع ) و امام يازدهم حضرت عسکری ( ع ) رسيد ، کم کم در بين فرمانروايان و دستگاه حکومت جبار ، نگراني هايی پديد آمد . علت آن اخبار و احاديثی بود که در آنها نقل شده بود : از امام حسن عسکری ( ع ) فرزندی  تولد خواهد يافت که تخت و کاخ جباران و ستمگران را واژگون خواهد کرد و عدل و داد را جانشين ظلم و ستم ستمگران خواهد نمود . در احاديثی که بخصوص از پيغمبر ( ص ) رسيده بود ، اين مطلب زياد گفته شده و به گوش زمامداران رسيده بود . در اين زمان يعنی هنگام تولد حضرت مهدی ( ع ) ، معتصم عباسی  ، هشتمين خليفه عباسی ، که حکومتش از سال 218هجری آغاز شد ، سامرا ، شهر نوساخته را مرکز حکومت عباسی  قرار داد . اين انديشه - که ظهور مصلحی پايه های حکومت ستمکاران را متزلزل مي نمايد و بايد از تولد نوزادان جلوگيری کرد ، و حتی مادران بيگناه را کشت ، و يا قابله هايی را پنهانی به خانه ها فرستاد تا از زنان باردار خبر دهند - در تاريخ نظايری دارد . در زمان حضرت ابراهيم ( ع ) نمرود چنين کرد . در زمان حضرت موسی ( ع ) فرعون نيز به همين روش عمل نمود . ولی خدا نخواست . همواره ستمگران مي خواهند مشعل حق را خاموش کنند ، غافل از آنکه ، خداوند نور خود را تمام و کامل مي کند ، اگر چه کافران و ستمگران نخواهند . در مورد نوزاد مبارک قدم حضرت امام حسن عسکری ( ع ) نيز داستان تاريخ به گونه ای  شگفت انگيز و معجزه آسا تکرار شد . امام دهم بيست سال - در شهر سامرا - تحت نظر و مراقبت بود ، و سپس امام يازدهم ( ع ) نيز در آنجا زير نظر و نگهبانی حکومت به سر مي برد . " به هنگامی که ولادت ، اين اختر تابناک ، حضرت مهدی ( ع ) ، نزديک گشت ، و خطر او در نظر جباران قوت گرفت ، در صدد بر آمدند تا از پديد آمدن اين نوزاد جلوگيری کنند ، و اگر پديد آمد و بدين جهان پای  نهاد ، او را از ميان بردارند . بدين علت بود که چگونگی احوال مهدی ، دوران حمل و سپس تولد او ، همه و همه ، از مردم نهان داشته مي شد ، جز چند تن معدود از نزديکان ، يا شاگردان و اصحاب خاص امام حسن عسکری ( ع ) کسی او را نمي ديد . آنان نيز مهدی  را گاه بگاه مي ديدند ، نه هميشه و به صورت عادی " .

شيعيان خاص ، مهدی ( ع ) را مشاهده کردند 
در مدت 5 يا 4 سال آغاز عمر حضرت مهدی  که پدر بزرگوارش حيات داشت ، شيعيان خاص به حضور حضرت مهدی ( ع ) مي رسيدند . از جمله چهل تن به محضر امام يازدهم رسيدند و از امام خواستند تا حجت و امام بعد از خود را به آنها بنماياند تا او را بشناسند ، و امام چنان کرد . آنان پسری را ديدند که بيرون آمد ، همچون پاره ماه ، شبيه به پدر خويش . امام عسکری فرمود : " پس از من ، اين پسر امام شماست ، و خليفه من است در ميان شما ، امر او را اطاعت کنيد ، از گرد رهبری او پراکنده نگرديد ، که هلاک مي شويد و دينتان تباه مي گردد . اين را هم بدانيد که شما او را پس از امروز نخواهيد ديد ، تا اينکه زمانی دراز بگذرد . بنابراين از نايب او ، عثمان بن سعيد ، اطاعت کنيد " . و بدين گونه ، امام يازدهم ، ضمن تصريح به واقع شدن غيبت کبری ، امام مهدی را به جماعت شيعيان معرفی فرمود ، و استمرار سلسله ولايت را اعلام داشت . يکی  از متفکران و فيلسوفان قرن سوم هجری که به حضور امام رسيده است ، ابو سهل نوبختی مي باشد . باری ، حضرت مهدی ( ع ) پنهان مي زيست تا پدر بزرگوارش حضرت امام حسن عسکری  در روز هشتم ماه ربيع الاول سال 260هجری ديده از جهان فرو بست . در اين روز بنا به سنت اسلامی ، مي بايست حضرت مهدی بر پيکر مقدس پدر بزرگوار خود نماز گزارد ، تا خلفای ستمگر عباسی جريان امامت را نتوانند تمام شده اعلام کنند ، و يا بد خواهان آن را از مسير اصلی منحرف کنند ، و وراثت معنوی  و رسالت اسلامی و ولايت دينی را به دست ديگران سپارند . بدين سان ، مردم ديدند کودکی همچون خورشيد تابان با شکوه هر چه تمامتر از سرای امام بيرون آمد ، و جعفر کذاب عموی خود را که آماده نماز گزاردن بر پيکر امام بود به کناری زد ، و بر بدن مطهر پدر نماز گزارد .

ضرورت غيبت آخرين امام 
بيرون آمدن حضرت مهدی ( ع ) و نماز گزاران آن حضرت همه جا منتشر شد . کارگزاران و ماموران معتمد عباسی به خانه امام حسن عسکری (ع ) هجوم بردند، اما هر چه بيشتر جستند کمتر يافتند ، و در چنين شرايطی بود که برای بقای  حجت حق تعالی ، امر غيبت امام دوازدهم پيش آمد و جز اين راهی برای حفظ جان آن " خليفه خدا در زمين " نبود ، زيرا ظاهر بودن حجت حق و حضورش در بين مردم همان بود و قتلش همان . پس مشيت و حکمت الهی  بر اين تعلق گرفت که حضرتش را از نظرها پنهان نگهدارد ، تا دست دشمنان از وی  کوتاه گردد ، و واسطه فيوضات ربانی ، بر اهل زمين سالم ماند . بدين صورت حجت خدا ، هر چند آشکار نيست ، اما انوار هدايتش از پس پرده غيبت راهنمای مواليان و دوستانش مي باشد . ضمنا اين کيفر کردار امت اسلامی است که نه تنها از مسير ولايت و اطاعت امير المؤمنين علی  ( ع ) و فرزندان معصومش روی بر تافت ، بلکه به آزار و قتل آنان نيز اقدام کرد ، و لزوم نهان زيستی آخرين امام را برای حفظ جانش سبب شد . در اين باب سخن بسيار است و مجال تنگ ، اما برای  اينکه خوانندگان به اهميت وجود امام غايب در جهان بينی تشيع پی برند ، به نقل قول پروفسور هانری کربن - مستشرق فرانسوی - در ملاقاتی که با علامه طباطبائی داشته ، مي پردازيم : " به عقيده من مذهب تشيع تنها مذهبی است که رابطه هدايت الهيه را ميان خدا و خلق ، برای هميشه ، نگهداشته و بطور استمرار و پيوستگی  ولايت را زنده و پابر جا مي دارد ... تنها مذهب تشيع است که نبوت را با حضرت محمد - صلی الله عليه و آله و سلم - ختم شده مي داند ، ولی ولايت را که همان رابطه هدايت و تکميل مي باشد ، بعد از آن حضرت و برای هميشه زنده مي داند . رابطه ای  که از اتصال عالم انسانی به عالم الوهی کشف نمايد ، بواسطه دعوتهای دينی قبل از موسی و دعوت دينی موسی و عيسی و محمد - صلوات الله عليهم - و بعد از حضرت محمد ، بواسطه ولايت جانشينان وی ( به عقيده شيعه ) زنده بوده و هست و خواهد بود ، او حقيقتی است زنده که هرگز نظر علمی نمي تواند او را از خرافات شمرده از ليست حقايق حذف نمايد ... آری تنها مذهب تشيع است که به زندگی اين حقيقت ، لباس دوام و استمرار پوشانيده و معتقد است که اين حقيقت ميان عالم انسانی و الوهی  ، برای هميشه ، باقی و پا برجاست " يعنی  با اعتقاد به امام حی غايب .

صورت و سيرت مهدی ( ع ) 
چهره و شمايل حضرت مهدی ( ع ) را راويان حديث شيعی و سنی چنين نوشته اند : " چهره اش گندمگون ، ابروانی هلالی و کشيده ، چشمانش سياه و درشت و جذاب ، شانه اش پهن ، دندانهايش براق و گشاد ، بيني اش کشيده و زيبا، پيشاني اش بلند و تابنده . استخوان بندي اش استوار و صخره سان ، دستان و انگشتهايش درشت . گونه هايش کم گوشت و اندکی متمايل به زردی  - که از بيداری شب عارض شده - بر گونه راستش خالی مشکين . عضلاتش پيچيده و محکم ، موی سرش بر لاله گوش ريخته ، اندامش متناسب و زيبا ، هياتش خوش منظر و رباينده ، رخساره اش در هاله ای از شرم بزرگوارانه و شکوهمند غرق . قيافه اش از حشمت و شکوه رهبری سرشار . نگاهش دگرگون کننده ، خروشش درياسان ، و فريادش همه گير " . حضرت مهدی صاحب علم و حکمت بسيار است و دارنده ذخاير پيامبران است . وی  نهمين امام است از نسل امام حسين ( ع ) اکنون از نظرها غايب است . ولی مطلق و خاتم اولياء و وصی اوصياء و قائد جهانی و انقلابی  اکبر است . چون ظاهر شود ، به کعبه تکيه کند ، و پرچم پيامبر ( ص ) را در دست گيرد و دين خدا را زنده و احکام خدا را در سراسر گيتی جاری کند . و جهان را پر از عدل و داد و مهربانی کند . حضرت مهدی ( ع ) در برابر خداوند و جلال خداوند فروتن است . خدا و عظمت خدا در وجود او متجلی است و همه هستی او را فراگرفته است . مهدی ( ع ) عادل است و خجسته و پاکيزه . ذره ای از حق را فرو نگذارد . خداوند دين اسلام را به دست او عزيز گرداند . در حکومت او ، به احدی ناراحتی نرسد مگر آنجا که حد خدايی جاری گردد . مهدی ( ع ) حق هر حقداری را بگيرد و به او بدهد . حتی  اگر حق کسی زير دندان ديگری  باشد ، از زير دندان انسان بسيار متجاوز و غاصب بيرون کشد و به صاحب حق باز گرداند . به هنگام حکومت مهدی ( ع ) حکومت جباران و مستکبران ، و نفوذ سياسی  منافقان و خائنان ، نابود گردد . شهر مکه - قبله مسلمين - مرکز حکومت انقلابی مهدی  شود . نخستين افراد قيام او ، در آن شهر گرد آيند و در آنجا به او بپيوندند ... برخی به او بگروند ، با ديگران جنگ کند ، و هيچ صاحب قدرتی و صاحب مرامی ، باقی  نماند و ديگر هيچ سياستی و حکومتی ، جز حکومت حقه و سياست عادله قرآنی ، در جهان جريان نيابد . آری ، چون مهدی ( ع ) قيام کند زمينی  نماند ، مگر آنکه در آنجا گلبانگ محمدی : اشهد ان لا اله الا الله ، و اشهد ان محمدا رسول الله ، بلند گردد . در زمان حکومت مهدی ( ع ) به همه مردم ، حکمت و علم بياموزند ، تا آنجا که زنان در خانه ها با کتاب خدا و سنت پيامبر ( ص ) قضاوت کنند . در آن روزگار ، قدرت عقلی توده ها تمرکز يابد . مهدی ( ع ) با تاييد الهی  ، خردهای مردمان را به کمال رساند و فرزانگی  در همگان پديد آورد ... . مهدی ( ع ) فرياد رسی است که خداوند او را بفرستد تا به فرياد مردم عالم برسد . در روزگار او همگان به رفاه و آسايش و وفور نعمتی  بيمانند دست يابند . حتی  چهارپايان فراوان گردند و با ديگر جانوران ، خوش و آسوده باشند . زمين گياهان بسيار روياند آب نهرها فراوان شود ، گنجها و دفينه های  زمين و ديگر معادن استخراج گردد . در زمان مهدی ( ع ) آتش فتنه ها و آشوبها بيفسرد ، رسم ستم و شبيخون و غارتگری برافتد و جنگها از ميان برود . در جهان جای ويرانی نماند ، مگر آنکه مهدی ( ع ) آنجا را آباد سازد . در قضاوتها و احکام مهدی ( ع ) و در حکومت وی ، سر سوزنی  ظلم و بيداد بر کسی نرود و رنجی بر دلی ننشيند . مهدی ، عدالت را ، همچنان که سرما و گرما وارد خانه ها شود ، وارد خانه های مردمان کند و دادگری او همه جا را بگيرد .

شمشير حضرت مهدی ( ع ) 
شمشير مهدی ، سيف الله و سيف الله المنتقم است . شمشيری است خدائی ، شمشيری است انتقام گيرنده از ستمگران و مستکبران . شمشير مهدی شمشير انتقام از همه جانيان در طول تاريخ است . درندگان متمدن آدمکش را مي کشد ، اما بر سر ضعيفان و مستضعفان رحمت مي بارد و آنها را مي نوازد . روزگار موعظه و نصيحت در زمان او ديگر نيست . پيامبران و امامان و اولياء حق آمدند و آنچه لازمه پند دادن بود بجای آوردند . بسياری  از مردم نشنيدند و راه باطل خود را رفتند و حتی اولياء حق را زهر خوراندند و کشتند . اما در زمان حضرت مهدی  بايد از آنها انتقام گرفته شود . مهدی ( ع ) آن قدر از ستمگران را بکشد که بعضی گويند : اين مرد از آل محمد ( ص ) نيست . اما او از آل محمد ( ص ) است يعنی از آل حق ، آل عدالت ، آل عصمت و آل انسانيت است . از روايات شگفت انگيزی که در مورد حضرت مهدی  ( ع ) آمده است ، خبری است که از حضرت امام محمد باقر ( ع ) نقل شده و مربوط است به 1290سال قبل . در اين روايت حضرت باقر ( ع ) مي گويند : " مهدی ، بر مرکبهای پر صدايی ، که آتش و نور در آنها تعبيه شده است ، سوار مي شود و به آسمانها ، همه آسمانها سفر مي کند " . و نيز در روايت امام محمد باقر ( ع ) گفته شده است که بيشتر آسمانها ، آباد و محل سکونت است . البته اين آسمان شناسی اسلامی ، که از مکتب ائمه طاهرين ( ع ) استفاده مي شود ، ربطی به آسمان شناسی يونانی و هيئت بطلميوسی ندارد ... و هر چه در آسمان شناسی يونانی ، محدود بودن فلک ها و آسمانها و ستارگان مطرح است ، در آسمان شناسی اسلامی ، سخن از وسعت و ابعاد بزرگ است و ستارگان بيشمار و قمرها و منظومه های فراوان . و گفتن چنين مطالبی از طرف پيامبر اکرم ( ص ) و امام باقر ( ع ) جز از راه ارتباط با عالم غيب و علم خدائی امکان نداشته است .

غيبت کوتاه مدت يا غيبت صغري 
مدت غيبت صغری بيش از هفتاد سال بطول نينجاميد ( از سال 260ه. تا سال 329ه. ) که در اين مدت نايبان خاص ، به محضر حضرت مهدی ( ع ) مي رسيدند ، و پاسخ نامه ها سؤوالات را به مردم مي رساندند . نايبان خاص که افتخار رسيدن به محضر امام ( ع ) را داشته اند ، چهار تن مي باشند که به " نواب خاص " يا " نايبان ويژه " معروفند . 1 - نخستين نايب خاص مهدی ( ع ) عثمان بن سعيد اسدی است . که ظاهرا بعد از سال 260هجری وفات کرد ، و در بغداد به خاک سپرده شد . عثمان بن سعيد از ياران و شاگردان مورد اعتماد امام دهم و امام يازدهم بود و خود در زير سايه امامت پرورش يافته بود . 2 - محمد بن عثمان : دومين سفير و نايب امام ( ع ) محمد بن عثمان بن سعيد فرزند عثمان بن سعيد است که در سال 305هجری وفات کرد و در بغداد بخاک سپرده شد . نيابت و سفارت محمد بن سعيد نزديک چهل سال بطول انجاميد . 3 - حسين بن روح نوبختی : سومين سفير ، حسين بن روح نوبختی بود که در سال 326 هجری فوت کرد . 4 - علی بن محمد سمری : چهارمين سفير و نايب امام حجه بن الحسن ( ع ) است که در سال 329هجری قمری در گذشت و در بغداد دفن شد . مدفن وی نزديک آرامگاه عالم و محدث بزرگ ثقه الاسلام محمد بن يعقوب کلينی است . همين بزرگان و عالمان و روحانيون برجسته و پرهيزگار و زاهد و آگاه در دوره غيبت صغری واسطه ارتباط مردم با امام غايب و حل مشکلات آنها بوسيله حضرت مهدی ( ع ) بودند .

غيبت دراز مدت يا غيبت کبری و نيابت عامه 
اين دوره بعد از زمان غيبت صغری آغاز شد ، و تاکنون ادامه دارد .اين مدت دوران امتحان و سنجش ايمان و عمل مردم است . در زمان نيابت عامه ، امام ( ع ) ضابطه و قاعده ای  به دست داده است تا در هر عصر ، فرد شاخصی که آن ضابطه و قاعده ، در همه ابعاد بر او صدق کند ، نايب عام امام ( ع ) باشد و به نيابت از سوی امام ، ولی  جامعه باشد در امر دين و دنيا . بنابراين ، در هيچ دوره ای پيوند امام ( ع ) با مردم گسيخته نشده و نبوده است . اکنون نيز ، که دوران نيابت عامه است ، عالم بزرگی  که دارای همه شرايط فقيه و دانای دين بوده است و نيز شرايط رهبری را دارد ، در راس جامعه قرار مي گيرد و مردم به او مراجعه مي کنند و او صاحب " ولايت شرعيه " است به نيابت از حضرت مهدی ( ع ) . بنابراين ، اگر نايب امام ( ع ) در اين دوره ، حکومتی را درست و صالح نداند آن حکومت طاغوتی است ، زيرا رابطه ای با خدا و دين خدا و امامت و نظارت شرعی اسلامی ندارد . بنابر راهنمايی امام زمان ( عجل الله فرجه ) برای حفظ انتقال موجوديت تشيع و دين خدا ، بايد هميشه عالم و فقيهی در راس جامعه شيعه قرار گيرد که شايسته و اهل باشد ، و چون کسی  - با اعلميت و اولويت - در راس جامعه دينی و اسلامی قرار گرفت بايد مجتهدان و علمای  ديگر مقام او را پاس دارند ، و برای نگهداری وحدت اسلامی و تمرکز قدرت دينی  او را کمک رسانند ، تا قدرتهای  فاسد نتوانند آن را متلاشی و متزلزل کنند . گر چه دوری ما از پناهگاه مظلومان و محرومان و مشتاقان - حضرت مهدی ( ع ) - بسيار درد آور است ، ولی بهر حال - در اين دوره آزمايش - اعتقاد ما اينست که حضرت مهدی ( ع ) به قدرت خدا و حفظ او ، زنده است و نهان از مردم جهان زندگی مي کند ، روزی  که " اقتضای تام " حاصل شود ، ظاهر خواهد شد ، و ضمن انقلابی پر شور و حرکتی  خونين و پردامنه ، بشريت مظلوم را از چنگ ظالمان نجات خواهد داد ، و رسم توحيد و آيين اسلامی  را عزت دوباره خواهد بخشيد .

اعتقاد به مهدويت در دوره های گذشته 
اعتقاد به دوره آخرالزمان و انتظار ظهور منجی در دينهای ديگر مانند : يهودی ، زردشتی ، مسيحی و مدعيان نبوت عموما ، و دين مقدس اسلام ، خصوصا ، به عنوان يک اصل مسلم مورد قبول همه بوده است .

اعتقاد به حضرت مهدی  ( ع ) منحصر به شيعه نيست 
عقيده به ظهور حضرت مهدی ( ع ) فقط مربوطبه شيعيان و عالم تشيع نيست ، بلکه بسياری از مذاهب اهل سنت ( مالکی ، حنفی  ، شافعی و حنبلی و ... ) به اين اصل اعتقاد دارند و دانشمندان آنها ، اين موضوع را در کتابهای فراوان خود آورده اند و احاديث پيغمبر ( ص ) را درباره مهدی ( ع ) از حديثهای متواتر و صحيح مي دانند .

قرآن و حضرت مهدی ( ع ) 
در قرآن کريم درباره حضرت مهدی و ظهور منجی در آخر الزمان و حکومت صالحان و پيروزی نيکان بر ستمگران آياتی آمده است از جمله : " ما در زبور داوود ، پس از ذکر ( = تورات ) نوشته ايم که سرانجام ، زمين را بندگان شايسته ما ميراث برند و صاحب شوند " . حضرت امام محمد باقر ( ع ) درباره " بندگان شايسته " فرموده است : منظور اصحاب حضرت مهدی در آخر الزمان هستند . و نيز : " ما مي خواهيم تا به مستضعفان زمين نيکی کنيم ، يعنی : آنان را پيشوايان سازيم و ميراث بران زمين " . بسم الله الرحمن الرحيم . انا انزلناه فی ليله القدر ... ما قرآن را در شب قدر فرو فرستاديم . تو شب قدر را چگونه شبی مي دانی ؟ شب قدر از هزار ماه بهتر است . در آن شب ، فرشتگان و روح ( جبرئيل ) به اذن خدا ، همه فرمانها و سرنوشتها را فرود مي آورند . آن شب ، تا سپيده دمان ، همه سلام است و سلامت . چنانکه از آيه های " سوره قدر " بروشنی فهميده مي شود ، در هر سال شبی هست که از هزار ماه به ارزش و فضيلت برتر است . آنچه از احاديثی  که در تفسير اين سوره ، و تفسير آيات آغاز سوره دخان فهميده مي شود ، اين است که فرشتگان ، در شب قدر ، مقدرات يکساله را به نزد " ولی مطلق زمان " مي آورند و به او تسليم مي دارند . در روزگار پيامبر اکرم ( ص ) محل فرشتگان در شب قدر ، آستان مصطفی ( ع ) بوده است . هنگامی  که در شناخت قرآنی ، به اين نتيجه مي رسيم که " شب قدر " در هر سال هست ، بايد توجه کنيم پس " صاحب شب قدر " نيز بايد هميشه وجود داشته باشد و گرنه فرشتگان بر چه کسی فرود آيند ؟ پس چنانکه " قرآن کريم " تا قيامت هست و " حجت " است ، صاحب شب قدر هست و همو " حجت " است . " حجت " خدا در اين زمان جز حضرت ولی عصر ( ع ) کسی نيست . چندانکه حضرت رضا عليه السلام مي فرمايد : " امام ، امانتدار خداست در زمين ، و حجت خداست در ميان مردمان ، و خليفه خداست در آباديها و سرزمينها ... " . فيلسوف معروف و متکلم بزرگ و رياضي دان مشهور اسلامی  ، خواجه نصيرالدين طوسی  مي گويد : " در نزد خردمندان روشن است که لطف الهی منحصر است در تعيين امام ( ع ) و وجود امام به خودی خود لطف است از سوی خداوند ، و تصرف او در امور لطفی است ديگر . و غيبت او ، مربوطبه خود ماست . "

طول عمر امام زمان ( ع ) 
درازی عمر امام ( ع ) با در نظر گرفتن عمرهای درازی که قرآن بدانها گواهی مي دهد ، و در کتابهای تاريخی نيز افراد معمر ( دارای عمر دراز ) زياد بوده اند ، و در گذشته و حال نيز چنين کسانی بوده و هستند ، عمر زياد حضرت مهدی  ( ع ) به هيچ دليلی محال نيست ، بلکه از نظر عقلی و ديد وسيع علمی و امکان واقع شدن بهيچ صورت بعيد نيست . از اينها گذشته اگر از نظر قدرت الهي ، بدان نظر کنيم ، امری ناممکن نيست . در برابر قدرت خدا - که بر هر چيز تواناست - عمرهايی  مانند عمر حضرت نوح ( ع ) و عمر بيشتر از آن حضرت و يا کمتر از آن کاملا امکان دارد. برای خدای قدير و حکيم ، کوچک و بزرگ ، کم و بسيار ، همه و همه مساوی است . بنابراين حکمت کامل و بالغ او ، تا هر موقع اقتضا کند بنده خود را در نهايت سلامت زنده نگاه مي دارد . پس طبق حکمت الهی ، امام دوازدهم ، مهدی موعود ( ع ) بايد از انظار غايب باشد و سالها زنده بماند و راز دار جهان و واسطه فيض برای جهانيان باشد تا هر وقت خدا اراده کند ظاهر گردد ، و عالم را پس از آنکه از ظلم و جور پر شده ، از قسط و عدل پر کند .

انتظار ظهور قائم ( ع ) 
بر خلاف آنان که پنداشته اند انتظار ظهور يعنی دست روی دست گذاشتن و از حرکتهاي اصلاحی جامعه کنار رفتن و فقط " گليم " خود را از آب بيرون بردن ، و به جريانات اسلام دينی و اجتماعی بي تفاوت ماندن ، هرگز چنين پنداری درست نيست ... بر عکس ، انتظار يعنی در طلب عدالت و آزادگی و آزادی فعاليت کردن و در نپذيرفتن ظلم و باطل و بردگی و ذلت و خواری ، مقاومت کردن و در برابر هر ناحقی و ستمی و ستمگری  ايستادن است . " مجاهدات خستگی ناپذير و " فوران های خونين شيعه " در طول تاريخ ، گواه اين است که در مکتب ، هيچ سازشی و سستی راه ندارد . شيعه در حوزه " انتظار " يعنی ، انتظار غلبه حق بر باطل ، و غلبه داد بر بيداد ، و غلبه علم بر جهل ، و غلبه تقوا بر گناه ، همواره آمادگی خود را برای مشارکت در نهضتهای پاک و مقدس تجديد مي نمايد ، و با ياد تاريخ سراسر خون و حماسه سربازان فداکار تشيع ، مشعل خونين مبارزات عظيم را بر سر دست حمل مي کند " . اينکه به شيعه دستور داده اند که به عنوان " منتظر " هميشه سلاح خود را آماده داشته باشد ، و با ياد کردن نام " قائم آل محمد ( ص ) " قيام کند ناشی از همين آمادگی  است . ناشی  از همين قيام و اقدام است . پايان اين بحث را از نوشته زنده ياد آيه الله طالقانی  ، عالم مبارز اسلامی بهره مي بريم که مي گويد : " ... توجه دادن مردم به آينده درخشان و دولت حق و نويد دادن به اجرای کامل عدالت اجتماعی ، و تاسيس حکومت اسلام و ظهور يک شخصيت خدا ساخته و بارز ، که مؤسس و سرپرست آن حکومت و دولت است ، از تعاليم مؤسسين اديان است ، و در مکتب تشيع ، که مکتب حق اسلام و حافظ اصلی معنويات آن است ، جزء عقيده قرار داده شده ... و پيروان خود را به انتظار چنين روزی  ترغيب نموده ، و حتی انتظار ظهور را از عبادات دانسته اند ، تا مسلمانان حق پرست ، در اثر ظلم و تعدی  زمامداران خودپرست و تسلط دولتهای باطل ، و تحولات اجتماعی و حکومت ملل ماده پرست ، اعم از شرقی و غربی ، خود را نبازند و دل قوی دارند و جمعيت را آماده کنند . و همين عقيده است که هنوز مسلمانان را اميدوار و فعال نگاه داشته است ، اين همه فشار و مصيبت از آغاز حکومت دودمان دنائت و رذالت اموی ، تا جنگهای صليبی  و حمله مغول ، و اختناق و تعديهای دولتهای استعماری  ، بر سر هر ملتی وارد مي آمد ، خاکسترش هم به باد فنا رفته بود . ليکن دينی که پيشوايان حق آن دستور مي دهند که چون اسم صريح " قائم " مؤسس دولت حقه اسلام برده مي شود ، بپا بايستيد و آمادگی  خود را برای انجام تمام دستورات اعلام کنيد ، و خود را هميشه نيرومند و مقتدر نشان دهيد ، هيچ وقت ، نخواهد مرد ... . "


نمايش اطلاعات اين پست

زندگینامه امام هادی (ع )

حضرت امام علی النقی الهادی  (ع ) 
تولد امام دهم شيعيان حضرت امام علی  النقی  (ع ) را نيمه ذيحجه سال 212 هجری قمری  نوشته اند . پدر آن حضرت ، امام محمد تقی جوادالائمه (ع ) و مادرش سمانه از زنان درست کردار پاکدامنی بود که دست قدرت الهی او را برای تربيت مقام ولايت و امامت مأمور کرده بود ، و چه نيکو وظيفه مادری را به انجام رسانيد و بدين مأموريت خدايی قيام کرد . نام آن حضرت - علی - کنيه آن امام همام " ابوالحسن " و لقبهای مشهور آن حضرت " هادي " و " نقي " بود . حضرت امام هادی (ع ) پس از پدر بزرگوارش در سن 8 سالگی به مقام امامت رسيد و دوران امامتش 33 سال بود . در اين مدت حضرت علی النقی (ع ) برای نشر احکام اسلام و آموزش و پرورش و شناساندن مکتب و مذهب جعفری و تربيت شاگردان و اصحاب گرانقدر گامهای بلند برداشت . نه تنها تعليم و تعلم و نگاهبانی فرهنگ اسلامی را امام دهم (ع ) در مدينه عهده دار بود ، و لحظه ای  از آگاهانيدن مردم و آشنا کردن آنها به حقايق مذهبی  نمي آسود ، بلکه در امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه پنهان و آشکار با خليفه ستمگر وقت - يعنی  متوکل عباسی - آنی آسايش نداشت . به همين جهت بود که عبدالله بن عمر والی مدينه بنا بر دشمنی ديرينه و بدخواهی درونی ، به متوکل خليفه زمان خود نامه ای  خصومت آميز نوشت ، و به آن امام بزرگوار تهمتها زد ، و نسبتهای ناروا داد و آن حضرت را مرکز فتنه انگيزی و حتی ستمکاری وانمود کرد و در حقيقت آنچه در شأن خودش و خليفه زمانش بود به آن امام معصوم (ع ) منسوب نمود ، و اين همه به جهت آن بود که جاذبه امامت و ولايت و علم و فضيلتش مردم را از اطراف جهان اسلام به مدينه مي کشانيد و اين کوته نظران دون همت که طالب رياست ظاهری و حکومت مادی دنيای فريبنده بودند ، نمي توانستند فروغ معنويت امام را ببينند . و نيز " مورخان و محدثان نوشته اند که امام جماعت حرمين ( = مکه و مدينه ) از سوی دستگاه خلافت ، به متوکل عباسی نوشت : اگر تو را به مکه و مدينه حاجتی است ، علی بن محمد ( هادی ) را از اين ديار بيرون بر ، که بيشتر اين ناحيه را مظيع و منقاد خود گردانيده است " . اين نامه و نامه حاکم مدينه نشان دهنده نفوذ معنوی امام هادی (ع ) در سنگر مبارزه عليه دستگاه جبار عباسی است . از زمان حضرت امام محمد باقر (ع ) و امام جعفر صادق (ع ) و حوزه چهار هزار نفری آن دوران پربار ، شاگردانی در قلمرو اسلامی تربيت شدند که هر يک مشعلدار فقه جعفری و دانشهای  زمان بودند ، و بدين سان پايه های دانشگاه جعفری و موضع فرهنگ اسلامی ، نسل به نسل نگهبانی شد و امامان شيعه ، از دوره حضرت رضا (ع ) به بعد ، از جهت نشر معارف جعفری آسوده خاطر بودند ، و اگر اين فرصت مغتنم در زمان امام جعفر صادق (ع ) پيش نيامده بود ، معلوم نبود سرنوشت اين معارف مذهبی به کجا مي رسيد ؟ به خصوص که از دوره زندانی شدن حضرت موسی بن جعفر (ع ) به بعد ديگر چنين فرصتهای وسيعی برای تعليم و نشر برای امامان بزرگوار ما - که در برابر دستگاه عباسی دچار محدوديت بودند و تحت نظر حاکمان ستمکار - چنان که بايد و شايد پيش نيامد . با اين همه ، دوستداران اين مکتب و ياوران و هواخواهان ائمه طاهرين - در اين سالها به هر وسيله ممکن ، برای رفع اشکالات و حل مسائل دينی خود ، و گرفتن دستور عمل و اقدام - برای فشرده تر کردن صف مبارزه و پيشرفت مقصود و در هم شکستن قدرت ظاهری  خلافت به حضور امامان والاقدر مي رسيدند و از سرچشمه دانش و بينش آنها ، بهره مند مي شدند و اين دستگاه ستمگر حاکم و کارگزارانش بودند که از موضع فرهنگی و انقلابی امام پيوسته هراس داشتند و نامه حاکم مدينه و مانند آن ، نشان دهنده اين هراس هميشگی آنها بود . دستگاه حاکم ، کم کم متوجه شده بود که حرمين ( مکه و مدينه ) ممکن است به فرمانبری از امام (ع ) درآيند و سر از اطاعت خليفه وقت درآورند . بدين جهت پيک در پيک و نامه در پی  نامه نوشتند ، تا متوکل عباسی دستور داد امام هادی (ع ) را از مدينه به سامرا - که مرکز حکومت وقت بود - انتقال دهند . متوکل امر کرد حاجب مخصوص وی  حضرت هادی (ع ) را در نزد خود زندانی کند و سپس آن حضرت را در محله عسکر سالها نگاه دارد تا همواره زندگی امام ، تحت نظر دستگاه خلافت باشد . برخی  از بزرگان مدت اين زندانی و تحت نظر بودن را - بيست سال - نوشته اند . پس از آنکه حضرت هادی (ع ) به امر متوکل و به همراه يحيی بن هرثمه که مأمور بردن حضرت از مدينه بود ، به سامرا وارد شد ، والی بغداد اسحاق بن ابراهيم طاهری از آمدن امام (ع ) به بغداد با خبر شد ، و به يحيی بن هرثمه گفت : ای مرد ، اين امام هادی فرزند پيغمبر خدا (ص ) مي باشد و مي دانی  متوکل نسبت به او توجهی ندارد اگر او را کشت ، پيغمبر (ص ) در روز قيامت از تو بازخواست مي کند . يحيی گفت : به خدا سوگند متوکل نظر بدی نسبت به او ندارد . نيز در سامرا ، متوکل کارگزاری ترک داشت به نام وصيف ترکی . او نيز به يحيی سفارش کرد در حق امام مدارا و مرحمت کند . همين وصيف خبر ورود حضرت هادی را به متوکل داد . از شنيدن ورود امام (ع ) متوکل به خود لرزيد و هراسی  ناشناخته بر دلش چنگ زد . از اين مطالب که از قول يحيی بن هرثمه مأمور جلب امام هادی (ع ) نقل شده است درجه عظمت و نفوذ معنوی امام در متوکل و مردان درباری به خوبی آشکار مي گردد ، و نيز اين مطالب دليل است بر هراسی که دستگاه ستمگر بغداد و سامرا از موقعيت امام و موضع خاص او در بين هواخواهان و شيعيان آن حضرت داشته است . باری ، پس از ورود به خانه ای که قبلا در نظر گرفته شده بود ، متوکل از يحيی پرسيد : علی بن محمد چگونه در مدينه مي زيست ؟ يحيی گفت : جز حسن سيرت و سلامت نفس و طريقه ورع و پرهيزگاری و بي اعتنايی به دنيا و مراقبت بر مسجد و نماز و روزه از او چيزی نديدم ، و چون خانه اش را - چنانکه دستور داده بودی - بازرسی  کردم ، جز قرآن مجيد و کتابهای علمی چيزی نيافتم . متوکل از شنيدن اين خبر خوشحال شد ، و احساس آرامش کرد . با آنکه متوکل از دشمنان سرسخت آل علی (ع ) بود و بنا به دستور او بر قبر منور حضرت سيدالشهداء (ع ) آب بستند و زيارت کنندگان آن مرقد مطهر را از زيارت مانع شدند ، و دشمنی يزيد و يزيديان را نسبت به خاندان رسول اکرم (ص ) تازه گردانيدند ، با اين همه در برابر شکوه و هيبت حضرت هادی (ع ) هميشه بيمناک و خاشع بود . مورخان نوشته اند : مادر متوکل نسبت به مقام امام علی النقی (ع ) اعتقادی  به سزا داشت . روزی متوکل مريض شد و جراحتی پيدا کرد که اطباء از علاجش درماندند . مادر متوکل نذر کرد اگر خليفه شفا يابد مال فراوانی خدمت حضرت هادی (ع ) هديه فرستد . در اين ميان به فتح بن خاقان که از نزديکان متوکل بود گفت : يک نفر را بفرست که از علی بن محمد درمان بخواهد شايد بهبودی يابد . وی کسی را خدمت آن حضرت فرستاد امام هادی فرمود : فلان دارو را بر جراحت او بگذاريد به اذن خدا بهبودی  حاصل مي شود . چنين کردند ، آن جراحت بهبودی يافت . مادر متوکل هزار دينار در يک کيسه چرمی سر به مهر خدمت امام هادی (ع ) فرستاد . اتفاقا چند روزی از اين ماجرا نگذشته بود که يکی از بدخواهان به متوکل خبر داد دينار فراوانی  در منزل علی بن محمد النقی ديده شده است . متوکل سعيد حاجب را به خانه آن حضرت فرستاد . آن مرد از بالای بام با نردبان به خانه امام رفت . وقتی امام متوجه شد ، فرمود همان جا باش چراغ بياورند تا آسيبی به تو نرسد . چراغی افروختند . آن مرد گويد : ديدم حضرت هادی به نماز شب مشغول است و بر روی سجاده نشسته . امام فرمود : خانه در اختيار توست . آن مرد خانه را تفتيش کرد . چيزی جز آن کيسه ای که مادر متوکل به خانه امام فرستاده بود و کيسه ديگری  سر به مهر در خانه وی نيافت ، که مهر مادر خليفه بر آن بود . امام فرمود : زير حصير شمشيری است آن را با اين دو کيسه بردار و به نزد متوکل بر . اين کار ، متوکل و بدخواهان را سخت شرمنده کرد . امام که به دنيا و مال دنيا اعتنايی نداشت پيوسته با لباس پشمينه و کلاه پشمی روی حصيری که زير آن شن بود مانند جد بزرگوارش علی (ع ) زندگی مي کرد و آنچه داشت در راه خدا انفاق مي فرمود . با اين همه ، متوکل هميشه از اينکه مبادا حضرت هادی (ع ) بر وی خروج کند و خلافت و رياست ظاهری  بر وی به سر آيد بيمناک بود . بدخواهان و سخن چينان نيز در اين امر نقشی  داشتند . روزی به متوکل خبر دادند که : " حضرت علی بن محمد در خانه خود اسلحه و اموال بسيار جمع کرده و کاغذهای زياد است که شيعيان او ، از اهل قم ، برای او فرستاده اند " . متوکل از اين خبر وحشت کرد و به سعيد حاجب که از نزديکان او بود دستور داد تا بي خبر وارد خانه امام شود و به تفتيش بپردازد . اين قبيل مراقبتها پيوسته - در مدت 20سال که حضرت هادی (ع ) در سامره بودند - وجود داشت . و نيز نوشته اند : " متوکل عباسی سپاه خود را که نود هزار تن بودند از اتراک و در سامرا اقامت داشتند امر کرد که هر کدام توبره اسب خود را از گل سرخ پر کنند ، و در ميان بيابان وسيعی ، در موضعی روی هم بريزند . ايشان چنين کردند . و آن همه به منزله کوهی بزرگ شد . اسم آن را تل " مخالي " نهادند آنگاه خليفه بر آن تل بالا رفت و حضرت امام علی النقی ( عليه السلام ) را نيز به آنجا طلبيد و گفت : شما را اينجا خواستم تا مشاهده کنيد سپاهيان من را . و از پيش امر کرده بود که لشکريان با آرايشهای نظامی و اسلحه تمام و کمال حاضر شوند ، و غرض او آن بود که شوکت و اقتدار خود را بنماياند ، تا مبادا آن حضرت يا يکی از اهل بيت او اراده خروج بر او نمايند " . در اين مدت 20سال زندگی امام هادی (ع ) در سامرا ، به صورتهای مختلف کارگزاران حکومت عباسی  ، مستقيم و غير مستقيم ، چشم مراقبت بر حوادث زندگی  امام و رفت و آمدهايی  که در اقامتگاه امام (ع ) مي شد ، داشتند از جمله : " حضور جماعتی از بنی  عباس ، به هنگام فوت فرزند امام دهم ، حضرت سيد محمد - که حرم مطهر وی  در نزديکی سامرا ( بلد ) معروف و مزار است - ياد شده است . اين نکته نيز مي رساند که افرادی از بستگان و مأموران خلافت ، همواره به منزل امام سر مي زده اند . "

اصحاب و ياران امام دهم (ع ) 
در ميان اصحاب امام دهم ، برمي خوريم به چهره هايی  چون " علی بن جعفر ميناوي " که متوکل او را به زندان انداخت و مي خواست بکشد . ديگر اديب معروف ، ابن سکيت که متوکل او را شهيد کرد . و علت آن را چنين نوشته اند که دو فرزند متوکل خليفه عباسی در نزد ابن سکيت درس مي خواندند . متوکل از طريق فرزندان خود کم کم ، متوجه شد که ابن سکيت از هواخواهان علی (ع ) و آل علی (ع ) است . متوکل که از دشمنان سرسخت آل علی (ع ) بود روزی ابن سکيت را به حضور خود خواست و از وی پرسيد : آيا فرزندان من شرف و فضيلت بيشتر دارند يا حسن و حسين فرزندان علی  (ع ) ؟ ابن سکيت که از شيعيان و دوستداران باوفای خاندان علوی بود ، بدون ترس و ملاحظه جواب داد : فرزندان تو نسبت به امام حسن (ع ) و امام حسين (ع ) که دو نوگل باغ بهشت و دو سيد جنت ابدی الهي اند قابل قياس و نسبت نيستند . فرزندان تو کجا و آن دو نور چشم ديده مصطفی کجا ؟ آنها را با قنبر غلام حضرت (ع ) هم نمي توان سنجيد . متوکل از اين پاسخ گستاخانه سخت برآشفت . در همان دم دستور داد زبان ابن سکيت را از پشت سر درآوردند و بدين صورت آن شيعی خالص و يار راستين امام دهم (ع ) را شهيد کرد . ديگر از ياران حضرت هادی (ع ) حضرت عبدالعظيم حسنی است . بنا بر آنچه محدث قمی در منتهی الآمال آورده است : " نسب شريفش به چهار واسطه به حضرت امام حسن مجتبی عليه السلام منتهی مي شود ... " از اکابر محدثين و اعاظم علماء و زاهدان و عابدان روزگار خود بوده است و از اصحاب و ياران حضرت جواد (ع ) و حضرت امام هادی  (ع ) بود . صاحب بن عباد رساله ای مختصر در شرح حال آن جناب نوشته . نوشته اند : " حضرت عبدالعظيم از خليفه زمان خويش هراسيد و در شهرها به عنوان قاصد و پيک گردش مي کرد تا به ری آمد و در خانه مردی از شيعيان مخفی  شد ... " . " حضرت عبدالعظيم ، اعتقاد راسخی به اصل امامت داشت . چنين استنباط مي شود که ترس اين عالم محدث زاهد از قدرت زمان ، به خاطر زاهد بودن و حديث گفتن وی نبوده است ، بلکه به علت فرهنگ سياسی او بوده است . او نيز مانند ديگر داعيان بزرگ و مجاهد حق و عدالت ، برای نشر فرهنگ سياسی صحيح و تصحيح اصول رهبری در اجتماع اسلامی  مي کوشيده است ، و چه بسا از ناحيه امام ، به نوعی  برای اين کار مأموريت داشته است . زيرا که نمي شود کسی با اين قدر و منزلت و ديانت و تقوا ، کسی که حتی عقايد خود را بر امام عرضه مي کند تا از درست بودن آن عقايد ، اطمينان حاصل کند - به طوری که حديث آن معروف است - اعمال او ، به ويژه اعمال اجتماعی  و موضعی او ، بر خلاف نظر و رضای امام باشد . حال چه به اين رضايت تصريح شده باشد ، يا خود حضرت عبدالعظيم با فرهنگ دينی و فقه سياسی بدان رسيده باشد " .

صورت و سيرت حضرت امام هادی  (ع ) 
حضرت امام دهم (ع ) دارای قامتی نه بلند و نه کوتاه بود . گونه هايش اندکی برآمده و سرخ و سفيد بود . چشمانش فراخ و ابروانش گشاده بود . امام هادی (ع ) بذل و بخشش بسيار مي کرد . امام آن چنان شکوه و هيبتی داشت که وقتی بر متوکل خليفه جبار عباسی وارد مي شد او و درباريانش بي درنگ به پاس خاطر وی و احترامش برمي خاستند . خلفايی که در زمان امام (ع ) بودند : معتصم ، واثق ، متوکل ، منتصر ، مستعين ، معتز ، همه به جهت شيفتگی نسبت به قدرت ظاهری و دنيای فريبنده با خاندان علوی و امام همام حضرت هادی دشمنی ديرينه داشتند و کم و بيش دشمنی  خود را ظاهر مي کردند ولی همه ، به خصال پسنديده و مراتب زهد و دانش امام اقرار داشتند ، و اين فضيلتها و قدرتهای علمی و تسلط وی را بر مسائل فقهی و اسلامی به تجربه ، آزموده و مانند نياکان بزرگوارش (ع ) در مجالس مناظره و احتجاج ، وسعت دانش وی را ديده بودند . شبها اوقات امام (ع ) پيوسته به نماز و طاعت و تلاوت قرآن و راز و نياز با معبود مي گذشت . لباس وی جبه ای  بود خشن که بر تن مي پوشيد و زير پای خود حصيری پهن مي کرد . هر غمگينی که بر وی نظر مي کرد شاد مي شد . همه او را دوست داشتند . هميشه بر لبانش تبسم بود ، با اين حال هيبتش در دلهای مردم بسيار بود .

شهادت امام هادی  (ع ) 
امام دهم ، حضرت هادی (ع ) در سال 254هجری  به وسيله زهر به شهادت رسيد . در سامرا در خانه ای  که تنها فقط فرزندش امام حسن عسکری بر بالين او بود . معتمد عباسی امام دهم را مسموم کرد . از اين سال امام حسن عسکری پيشوای  حق شد و بار تعهد امامت را بر دوش گرفت . و در همان خانه ای که در آن بيست سال زندانی و تحت نظر بود ، سرانجام به خاک سپرده شد .

زن و فرزندان امام هادی  (ع ) 
حضرت هادی (ع ) يک زن به نام سوسن يا سليل و پنج فرزند داشته است . 1 - ابومحمد حسن عليه السلام ( امام عسکری (ع ) يازدهمين اختر تابناک ولايت و امامت است ) . 2 - حسين . 3 - سيد محمد که يک سال قبل از پدر بزرگوارش فوت کرد ، جوانی بود آراسته و پرهيزگار که بسياری  گمان مي کردند مقام ولايت به وی منتقل خواهد شد . قبر مطهرش که مزار شيعيان است در نزديکی سامرا مي باشد . 4 - جعفر . 5 - عايشه ، يا به نقل شادروان شيخ عباس قمي " عليه " .


نمايش اطلاعات اين پست

زندگینامه امام جواد(ع)

حضرت امام محمد تقی جوادالأئمه (ع )
امام نهم شيعيان حضرت جواد (ع ) در سال 195هجری در مدينه ولادت يافت . نام نامي اش محمد معروف به جواد و تقی است . القاب ديگری مانند : رضی و متقی نيز داشته ، ولی تقی از همه معروفتر مي باشد . مادر گرامي اش سبيکه يا خيزران است که اين دو نام در تاريخ زندگی آن حضرت ثبت است . امام محمد تقی (ع ) هنگام وفات پدر 8 ساله بود . پس از شهادت جانگداز حضرت رضا عليه السلام در اواخر ماه صفر سال 203ه مقام امامت به فرزند ارجمندش حضرت جوادالأئمه (ع ) انتقال يافت . مأمون خليفه عباسی که همچون ساير خلفای  بنی عباس از پيشرفت معنوی و نفوذ باطنی امامان معصوم و گسترش فضايل آنها در بين مردم هراس داشت ، سعی  کرد ابن الرضا را تحت مراقبت خاص خويش قرار دهد . " از اينجا بود که مأمون نخستين کاری که کرد ، دختر خويش ام الفضل را به ازدواج حضرت امام جواد (ع ) درآورد ، تا مراقبی  دايمی و از درون خانه ، بر امام گمارده باشد . رنجهای دايمی که امام جواد (ع ) از ناحيه اين مأمور خانگی  برده است ، در تاريخ معروف است " . از روشهايی که مأمون در مورد حضرت رضا (ع ) به کار مي بست ، تشکيل مجالس بحث و مناظره بود . مأمون و بعد معتصم عباسی مي خواستند از اين راه - به گمان باطل خود - امام (ع ) را در تنگنا قرار دهند . در مورد فرزندش حضرت جواد (ع ) نيز چنين روشی را به کار بستند . به خصوص که در آغاز امامت هنوز سنی از عمر امام جواد (ع ) نگذشته بود . مأمون نمي دانست که مقام ولايت و امامت که موهبتی است الهی ، بستگی به کمی  و زيادی سالهای عمر ندارد . باری ، حضرت جواد (ع ) با عمر کوتاه خود که همچون نوگل بهاران زودگذر بود ، و در دوره ای که فرقه های مختلف اسلامی و غير اسلامی  در ميدان رشد و نمو يافته بودند و دانشمندان بزرگی در اين دوران ، زندگی مي کردند و علوم و فنون ساير ملتها پيشرفت نموده و کتابهای زيادی به زبان عربی ترجمه و در دسترس قرار گرفته بود ، با کمی سن وارد بحثهای علمی گرديد و با سرمايه خدايی امامت که از سرچشمه ولايت مطلقه و الهام ربانی مايه گرفته بود ، احکام اسلامی را مانند پدران و اجداد بزرگوارش گسترش داد و به تعليم و ارشاد پرداخت و به مسائل بسياری  پاسخ گفت . برای نمونه ، يکی از مناظره های  ( = احتجاجات ) حضرت امام محمد تقی (ع ) را در زير نقل مي کنيم : " عياشی در تفسير خود از ذرقان که همنشين و دوست احمد بن ابی دؤاد بود ، نقل مي کند که ذرقان گفت : روزی دوستش ( ابن ابی دؤاد ) از دربار معتصم عباسی  برگشت و بسيار گرفته و پريشان حال به نظر رسيد . گفتم : چه شده است که امروز اين چنين ناراحتی ؟ گفت : در حضور خليفه و ابوجعفر فرزند علی بن موسی الرضا جريانی پيش آمد که مايه شرمساری و خواری ما گرديد . گفتم : چگونه ؟ گفت : سارقی را به حضور خليفه آورده بودند که سرقتش آشکار و دزد اقرار به دزدی کرده بود . خليفه طريقه اجرای حد و قصاص را پرسيد . عده ای از فقها حاضر بودند ، خليفه دستور داد بقيه فقيهان را نيز حاضر کردند ، و محمد بن علی الرضا را هم خواست . خليفه از ما پرسيد : حد اسلامی چگونه بايد جاری شود ؟ من گفتم : از مچ دست بايد قطع گردد . خليفه گفت : به چه دليل ؟ گفتم : به دليل آنکه دست شامل انگشتان و کف دست تا مچ دست است ، و در قرآن کريم در آيه تيمم آمده است : فامسحوا بوجوهکم و ايديکم . بسياری از فقيهان حاضر در جلسه گفته مرا تصديق کردند . يک دسته از علماء گفتند : بايد دست را از مرفق بريد . خليفه پرسيد : به چه دليل ؟ گفتند : به دليل آيه وضو که در قرآن کريم آمده است : ... و ايديکم الی  المرافق . و اين آيه نشان مي دهد که دست دزد را بايد از مرفق بريد . دسته ديگر گفتند : دست را از شانه بايد بريد چون دست شامل تمام اين اجزاء مي شود . و چون بحث و اختلاف پيش آمد ، خليفه روی  به حضرت ابوجعفر محمد بن علی  کرد و گفت : يا اباجعفر ، شما در اين مسأله چه مي گوييد ؟ آن حضرت فرمود : علمای شما در اين باره سخن گفتند . من را از بيان مطلب معذور بدار . خليفه گفت : به خدا سوگند که شما هم بايد نظر خود را بيان کنيد . حضرت جواد فرمود : اکنون که من را سوگند مي دهی  پاسخ آن را مي گويم . اين مطالبی که علمای اهل سنت درباره حد دزدی بيان کردند خطاست . حد صحيح اسلامی  آن است که بايد انگشتان دست را غير از انگشت ابهام قطع کرد . خليفه پرسيد : چرا ؟ امام (ع ) فرمود : زيرا رسول الله (ص ) فرموده است سجود بايد بر هفت عضو از بدن انجام شود : پيشانی ، دو کف دست ، دو سر زانو ، دو انگشت ابهام پا ، و اگر دست را از شانه يا مرفق يا مچ قطع کنند برای سجده حق تعالی محلی  باقی نمي ماند ، و در قرآن کريم آمده است " و ان المساجد لله ... " سجده گاه ها از آن خداست ، پس کسی نبايد آنها را ببرد . معتصم از اين حکم الهی و منطقی بسيار مسرور شد ، و آن را تصديق کرد و امر نمود انگشتان دزد را برابر حکم حضرت جواد (ع ) قطع کردند . ذرقان مي گويد : ابن ابی دؤاد سخت پريشان شده بود ، که چرا نظر او در محضر خليفه رد شده است . سه روز پس از اين جريان نزد معتصم رفت و گفت : يا اميرالمؤمنين ، آمده ام تو را نصيحتی کنم و اين نصحيت را به شکرانه محبتی که نسبت به ما داری  مي گويم . معتصم گفت : بگو . ابن ابی دؤاد گفت : وقتی مجلسی از فقها و علما تشکيل مي دهی تا يک مسأله يا مسائلی را در آنجا مطرح کنی ، همه بزرگان کشوری  و لشکری حاضر هستند ، حتی  خادمان و دربانان و پاسبانان شاهد آن مجلس و گفتگوهايی  که در حضور تو مي شود هستند ، و چون مي بينند که رأی علمای بزرگ تو در برابر رأی محمد بن علی الجواد ارزشی ندارد ، کم کم مردم به آن حضرت توجه مي کنند و خلافت از خاندان تو به خانواده آل علی منتقل مي گردد ، و پايه های قدرت و شوکت تو متزلزل مي گردد . اين بدگويی و اندرز غرض آلود در وجود معتصم کار کرد و از آن روز در صدد برآمد اين مشعل نورانی و اين سرچشمه دانش و فضيلت را خاموش سازد . اين روش را - قبل از معتصم - مأمون نيز در مورد حضرت جوادالأئمه (ع ) به کار مي برد ، چنانکه در آغاز امامت امام نهم ، مأمون دوباره دست به تشکيل مجالس مناظره زد و از جمله از يحيی بن اکثم که قاضی بزرگ دربار وی بود ، خواست تا از امام (ع ) پرسشهايی کند ، شايد بتواند از اين راه به موقعيت امام (ع ) ضربتی وارد کند . اما نشد ، و اما از همه اين مناظرات سربلند درآمد . روزی از آنجا که " يحيی بن اکثم " به اشاره مأمون مي خواست پرسشهای خود را مطرح سازد مأمون نيز موافقت کرد ، و امام جواد (ع ) و همه بزرگان و دانشمندان را در مجلس حاضر کرد . مأمون نسبت به حضرت امام محمد تقی (ع ) احترام بسيار کرد و آنگاه از يحيی خواست آنچه مي خواهد بپرسد . يحيی که پيرمردی  سالمند بود ، پس از اجازه مأمون و حضرت جواد (ع ) گفت : اجازه مي فرمايی  مسأله ای از فقه بپرسم ؟ حضرت جواد فرمود : آنچه دلت مي خواهد بپرس . يحيی بن اکثم پرسيد : اگر کسی در حال احرام قتل صيد کرد چه بايد بکند ؟ حضرت جواد (ع ) فرمود : آيا قاتل صيد محل بوده يا محرم ؟ عالم بوده يا جاهل ؟ به عمد صيد کرده يا خطا ؟ محرم آزاد بوده يا بنده ؟ صغير بوده يا کبير ؟ اول قتل او بوده يا صياد بوده و کارش صيد بوده ؟ آيا حيوانی را که کشته است صيد تمام بوده يا بچه صيد ؟ آيا در اين قتل پشيمان شده يا نه ؟ آيا اين عمل در شب بوده يا روز ؟ احرام محرم برای عمره بوده يا احرام حج ؟ يحيی دچار حيرت عجيبی شد . نمي دانست چگونه جواب گويد . سر به زير انداخت و عرق خجالت بر سر و رويش نشست . درباريان به يکديگر نگاه مي کردند . مأمون نيز که سخت آشفته حال شده بود در ميان سکوتی  که بر مجلس حکمفرما بود ، روی به بنی  عباس و اطرافيان کرد و گفت : - ديديد و ابوجعفر محمد بن علی الرضا را شناختيد ؟ سپس بحث را تغيير داد تا از حيرت حاضران بکاهد . باری ، موقعيت امام جواد (ع ) پس از اين مناظرات بيشتر استوار شد . امام جواد (ع ) در مدت 17سال دوران امامت به نشر و تعليم حقايق اسلام پرداخت ، و شاگردان و اصحاب برجسته ای داشت که : هر يک خود قله ای بودند از قله های فرهنگ و معارف اسلامی مانند : ابن ابی عمير بغدادی ، ابوجعفر محمد بن سنان زاهری ، احمد بن ابی نصر بزنطی کوفی ، ابوتمام حبيب اوس طائی - شاعر شيعی  مشهور - ابوالحسن علی بن مهزيار اهوازی و فضل بن شاذان نيشابوری که در قرن سوم هجری مي زيسته اند . اينان نيز ( همچنانکه امام بزرگوارشان هميشه تحت نظر بود ) هر کدام به گونه ای مورد تعقيب و گرفتاری بودند . فضل بن شاذان را از نيشابور بيرون کردند . عبدالله بن طاهر چنين کرد و سپس کتب او را تفتيش کرد و چون مطالب آن کتابها را - درباره توحيد و ... - به او گفتند قانع نشد و گفت مي خواهم عقيده سياسی او را نيز بدانم . ابوتمام شاعر نيز از اين امر بي بهره نبود ، اميرانی که خود اهل شعر و ادب بودند حاضر نبودند شعر او را - که بهترين شاعر آن روزگار بود ، چنانکه در تاريخ ادبيات عرب و اسلام معروف است - بشنوند و نسخه از آن داشته باشند . اگر کسی شعر او را برای آنان ، بدون اطلاع قبلی  ، مي نوشت و آنان از شعر لذت مي بردند و آن را مي پسنديدند ، همين که آگاه مي شدند که از ابوتمام است يعنی  شاعر شيعی معتقد به امام جواد (ع ) و مروج آن مرام ، دستور مي دادند که آن نوشته را پاره کنند . ابن ابی عمير - عالم ثقه مورد اعتماد بزرگ - نيز در زمان هارون و مأمون ، محنتهای بسيار ديد ، او را سالها زندانی کردند ، تازيانه ها زدند . کتابهای او را که مأخذ عمده علم دين بود ، گرفتند و باعث تلف شدن آن شدند و ... بدين سان دستگاه جبار عباسی  با هواخواهان علم و فضيلت رفتار مي کرد و چه ظالمانه !

شهادت حضرت جواد (ع ) 
اين نوگل باغ ولايت و عصمت گرچه کوتاه عمر بود ولی رنگ و بويش مشام جانها را بهره مند ساخت . آثار فکری و رواياتی  که از آن حضرت نقل شده و مسائلی را که آن امام پاسخ گفته و کلماتی  که از آن حضرت بر جای مانده ، تا ابد زينت بخش صفحات تاريخ اسلام است . دوران عمر آن امام بزرگوار 25سال و دوره امامتش 17سال بوده است . معتصم عباسی از حضرت جواد (ع ) دعوت کرد که از مدينه به بغداد بيايد . امام جواد در ماه محرم سال 220هجری به بغداد وارد شد . معتصم که عموی ام الفضل زوجه حضرت جواد بود ، با جعفر پسر مأمون و ام الفضل بر قتل آن حضرت همداستان شدند . علت اين امر - همچنان که اشاره کرديم - اين انديشه شوم بود که مبادا خلافت از بنی عباس به علويان منتقل شود . از اين جهت ، درصدد تحريک ام الفضل برآمدند و به وی گفتند تو دختر و برادرزاده خليفه هستی ، و احترامت از هر جهت لازم است و شوهر تو محمد بن علی الجواد ، مادر علی هادی فرزند خود را بر تو رجحان مي نهد . اين دو تن آن قدر وسوسه کردند تا ام الفضل - چنان که روش زنان نازاست - تحت تأثير حسادت قرار گرفت و در باطن از شوهر بزرگوار جوانش آزرده خاطر شد و به تحريک و تلقين معتصم و جعفر برادرش ، تسليم گرديد . آنگاه اين دو فرد جنايتکار سمی کشنده در انگور وارد کردند و به خانه امام فرستاده تا سياه روی  دو جهان ، ام الفضل ، آنها را به شوهرش بخوراند . ام الفضل طبق انگور را در برابر امام جواد (ع ) گذاشت ، و از انگورها تعريف و توصيف کرد و حضرت جواد (ع ) را به خوردن انگور وادار و در اين امر اصرار کرد . امام جواد (ع ) مقداری از آن انگور را تناول فرمود . چيزی  نگذشت آثار سم را در وجود خود احساس فرمود و درد و رنج شديدی بر آن حضرت عارض گشت . ام الفضل سيه کار با ديدن آن حالت دردناک در شوهر جوان ، پشيمان و گريان شد ، اما پشيمانی  سودی نداشت . حضرت جواد (ع ) فرمود : چرا گريه مي کنی ؟ اکنون که مرا کشتی گريه تو سودی ندارد . بدان که خداوند متعال در اين چند روزه دنيا تو را به دردی مبتلا کند و به روزگاری بيفتی  که نتوانی از آن نجات بيابی . در مورد مسموم کردن حضرت جواد (ع ) قولهای  ديگری هم نقل شده است .

زنان و فرزندان حضرت جواد (ع ) 
زن حضرت جواد (ع ) ام الفضل دختر مأمون بود . حضرت جواد (ع ) از ام الفضل فرزندی نداشت . حضرت امام محمد تقی زوجه ديگری مشهور به ام ولد و به نام سمانه مغربيه داشته است . فرزندان آن حضرت را 4 پسر و 4 دختر نوشته اند بدين شرح : 1 - حضرت ابوالحسن امام علی النقی ( هادی ) 2 - ابواحمد موسی مبرقع 3 - ابواحمد حسين 4 - ابوموسی عمران 5 - فاطمه 6 - خديجه 7 - ام کلثوم 8 - حکيمه حضرت جواد (ع ) مانند جده اش فاطمه زهرا زندگانی کوتاه و عمری سراسر رنج و مظلوميت داشت . بدخواهان نگذاشتند اين مشعل نورانی نورافشانی کند . امام نهم ما در آخر ماه ذيقعده سال 220ه . به سرای جاويدان شتافت . قبر مطهرش در کاظميه يا کاظمين است ، عقب قبر منور جدش حضرت موسی بن جعفر (ع ) زيارتگاه شيعيان و دوستداران است .


نمايش اطلاعات اين پست

زندگینامه امام رضا (ع)

ولادت ، وفات ، طول عمر و مدفن آن حضرت 
امام رضا ( ع ) در روز جمعه ، يا پنج شنبه 11ذی  حجه يا ذی قعده يا ربيع الاول سال 153يا 148هجری در شهر مدينه پا به دنيا گذاشت . بنابر اين تولد آن حضرت مصادف با سال وفات امام صادق ( ع ) بوده يا پنج سال پس از در گذشت آن حضرت رخ داده است . همچنين وفات آن حضرت در روز جمعه يا دوشينه آخر صفر يا 17يا 21ماه مبارک رمضان يا 18جمادی الاولی يا 23ذی  قعده يا آخر همين ماه در سال 203يا 206يا 202هجری اتفاق افتاده است . شيخ صدوق در عيون اخبار الرضا گويد قول صحيح آن است که امام رضا ( ع ) در 21رمضان ، در روز جمعه سال 203هجری در گذشته است . وفات آن حضرت در سال 203در طوس و در يکی از روستاهای نوقان به نام سناآباد اتفاق افتاد . 
با تاريخ های مختلفی که نقل شد ، عمر آن حضرت 48يا 47يا 50يا 51سال و 49يا 79روز يا 9 ماه يا 6 ماه و 10روز بوده است ، اما برخی که سن آن حضرت را 55يا 52يا 49سال دانسته اند ، سخنشان با هيچ يک از اقوال و روايات ، منطبق نيست و ظاهرا تسامح آنان از اينجا نشأت گرفته که سال ناقص را به عنوان يکسال کامل حساب کرده اند . از جمله اين اقوال شگفت آور سخن شيخ صدوق در عيون اخبار الرضا است که گفته است : ميلاد امام رضا (ع ) در 11ربيع الاول سال 153و وفات وی در 21رمضان سال 203بوده و با اين حساب آن حضرت 49سال و شش ماه در اين 
جهان زيسته است . مطابق آنچه صدوق نقل کرده ، عمرآن حضرت پنجاه سال و شش ماه و ده روز ميشود و منشاء اين اشتباه را بايد عدم دقت در جمع و تفريق اعداد دانست شيخ مفيد نيز مرتکب اين اشتباه شده است و ما در حواشيهای خود بر کتاب المجالس السنيه متذکر اين خطا شده ايم . 
بنابر گفته مولف مطالب السؤول ، امام رضا ( ع ) 24سال وچند ماه بنابر قول ابن خشاب 24سال و 10ماه از عمر خويش را با پدرش به سر برد . لکن مطابق آنچه گفته شد ، عمر آن حضرت در روز وفات پدرش 35 سال يا 29سال و دو ماه بوده و پس از درگذشت پدرش چنانکه در مطالب السؤول نيز آمده ، 25سال زيسته است و نيز مطابق آنچه قبلا گفته شد آن حضرت پس از پدرش بيست سال در جهان زندگی کرد . 
چنانکه شيخ مفيد نيز در اشارد همين قول را گفته است . برخی نيز اين مدت را بيست سال و دو ماه ، يا بيست سال و نه ماه ، يا بيست سال و چهار ماه ، يا بيست و يکسال و 11ماه ذکر کرده اند که اين مدت ، روزگار امامت و خلافت آن حضرت به شمار است . در طول اين مدت آن حضرت دنباله حکومت هارون رشيد را که ده سال و بيست و پنج روزبود درک کرد . سپس امين از سلطنت خلع شد و عمويش ابراهيم بن مهدی برای مدت بيست و چهار روز به سلطنت نشست . آنگاه دوباره امين بر او خروج کرد و برای وی از مردم بيعت گرفته شد و يکسال و هفت ماه حکومت کرد ولی به دست طاهر بن حسين کشته شد . سپس عبد الله بن هارون ، مامون ، به خلافت تکيه زد و بيست سال حکومت کرد . امام رضا ( ع ) پس از گذشت پنج يا هشت سال از خلافت مأمون به شهادت رسيد .

مادر امام رضا ( ع )
در مطالب السؤول گفته شده است که : مادر آن حضرت کنيزی بود که خيزران مرسي نام داشت . برخی نام وی را شقراء نوبيه ، ذکر کرده اند که اروی ، اسم او و شقراء لقب وی بوده است . 
طبرسی در اعلام الوری گويد : مادرش کنيزی بود به نام نجمه که به وی ام البنين می گفتند . برخی نام مادر آن حضرت را سکن نوبيه و تکتم نيز گفته اند . حاکم ابو علی گويد : از جمله شواهدی که دلالت دارد نام مادر امام رضا ( ع ) تکتم بود ، سخن شاعری است که در مدح آن حضرت فرموده است : 
و اجدادا علی المعظم رهظا الا ان خير الناس نفسا و والدا و اتتنا به للعلم و الحلم ثامنا اماما يودی حجة الله تکتم 
ابو بکر گويد : عده ای اين شعر را به عموی ابو ابراهيم بن عباس منسوب ساخته اند و من آن را روايت نمی کنم و روايت و سماع اين شعر برای من واقع نشده بنابراين نه آن را اثبات می کنم و نه ابطال . 
وی همچنين گويد : تکتم از اسامی زنان عرب است و در اشعار بسياری به کار رفته است . از جمله در اين بيت : 
" طاف الخيالان فزا دا سقما خيال تکنی و خيال تکتما " 
فيروز آبادی نيز بر اين اظهار نظر صحه گذارده و گفته است : تکنی و تکتم به صورت مجهول ، هر يک از نامهای زنان است .

کنيه آن حضرت 
کنيه آن حضرت را ابوالحسن و نيز ابوالحسن ثانی خوانده اند . ابو الفرج اصفهانی  در مقاتل الطالبين روايتی نقل کرده و مبنی بر آن که کنيه آن حضرت ، ابو بکر بوده است . وی به سند خود از عيسی بن مهران از ابوصلت هروی نقل کرده است که گفت : روزی مأمون از من پرسشی کرد . گفتم : ابو بکر در اين باره چنين و چنان گفته است . مأمون پرسيد : کدام ابو بکر ؟ ابو بکر ما يا ابو بکر اهل سنت ؟ گفتم ابوبکر ما . پس عيسی از ابوصلب پرسيد : ابو بکر شما کيست ؟ پاسخ داد : علی بن موسی الرضاست که بدين کنيه خوانده می شود .

لقب آن حضرت 
در کتاب مطالب السؤول در اين باره آمده است : القاب آن حضرت عبارت است ازرضا، صابر ، رضی و وفی ، که مشهورترين آنها رضاست . در فصول المهمة نيز مشابه اين مطلب آمده با اين تقاوت که در آنجا به جای القاب رضی و وفی ، زکی و ولی  ياد شده است . در مناقب ابن شهر آشوب گفته شده است : احمد بزنطی گويد : بدان جهت آن حضرت را رضا ناميدند که او از خدا در آسمانش رضا بود و برای پيامبر و ائمه در زمين رضا بود . و نيز گفته اند چون مخالف وموافق گرد آن حضرت بودند وی را رضا ناميدند . همچنين گفته اند : چون مأمون بدان حضرت ، رضايت داد وی را رضا گفتند .

نقش انگشتری آن حضرت 
در فصول المهمة گفته شده است : نقش انگشتری امام رضا ( ع ) " حسبی الله " بود و در کافی به سند خود از امام رضا ( ع ) نقل شده است که فرمود: نقش انگشتری من " ما شاء الله لا قوه الا بالله " است . صدوق نيز در عيون گويد : نقش انگشتری آن حضرت " وليی الله " بود . دربان آن حضرت در فصول المهمه نام دربان آن حضرت " محمد بن فرات " و در مناقب " محمد بن راشد " ذکر شده است . شاعر آن حضرت دعبل خزاعی ، ابو نواس و ابراهيم بن عباس صولی ، شاعران آن حضرت بودند .

فرزندان امام رضا ( ع )
کمال الدين محمدبن طلحه در مطالب السؤول گويد : آن حضرت شش فرزند داشت . پنج پسر و يک دختر . نام فرزندان وی چنين است : محمد قانع ، حسن ، جعفر ، ابراهيم ، حسن و عايشه . 
عبد العزيزبن اخضر جنابذی در معالم العتره و ابن خشاب در مواليد اهل البيت و ابونعيم در حليه الاوليا نظير همين سخن را گفته اند . سبط بن جوزی در تذکره الخوص گويد : فرزندان آن حضرت عبارت بودند از محمد ( امام نهم ) ابوجعفر ثانی ، جعفر ، ابو محمد حسن ، ابراهيم و يک دختر . شيخ مفيد در ارشاد می نويسد : 
امام رضا ( ع ) دنيا را بدرود گفت و سراغ نداريم که از وی فرزندی به جا مانده باشد جز همان پسرش که بعد از وی به امامت رسيد . يعنی حضرت ابوجعفر محمد بن علی ( ع ) . 
ابن شهر آشوب در مناقب می گويد : امام محمد بن علی ( ع ) تنها فرزند اوست . 
طبری در اعلام الوری می نويسد : تنها فرزند رضا ( ع ) پسرش محمد بن علی جواد بود لا غير . در کتاب العدد القوية آمده است که امام رضا ( ع ) دو پسر داشت که نام آنها محمد و موسی بود و جز اين دو فرزندی نداشت . همچنين در قرب الاسناد نقل به حضرت رضا ( ع ) عرض کرد : من از چند سال پيش درباره شده است که بزنطي جانشين شما پرسش می کردم و شما هر بار پاسخ می  داديد پس از من پسرم جانشين من خواهد شد . اما اينک خداوند به شما دو پسر عطا کرده است پس کداميک از پسرانتان جانشين شمايند ؟ 
مجلسی نيز در بحار الانوار در باب خوشخويی حديثی  از عيون اخبار الرضا ( ع ) نقل کرده که در سند آن نام فاطمه دختر رضا آمده است .

صفات ظاهری آن حضرت 
در فصول المهمه آمده است که آن حضرت قامتی معتدل و ميانه داشت .اخلاق و رفتار آن حضرت طبرسی در اعلام الوری گويد: درباره گوشه ای از خصايص و مناقب و اخلاق بزرگوارانه 
آن حضرت ، ابراهيم بن عباس ( يعنی صولی ) گويد : رضا ( ع ) را نديدم که از چيزی سؤال شود و آن را نداند و هيچ کس را نسبت بدانچه در عهد و روزگارش می گذشت داناتر از او نيافتم . مأمون بارها او را با پرسش درباره هر چيزی  می آزمود و امام به او پاسخ می داد و پاسخ وی کامل بود و به آياتی از قرآن مجيد تمثل می جست . 
آن حضرت هر سه روز يک بار قرآن را ختم می کرد و خود می فرمود : اگر بخواهم می توانم در کمتر از اين مدت هم قرآن را ختم کنم امامن هرگز به آيه ای برنخورده ام جز آن که در آن انديشيده ام که چيست و در چه زمينه ای نازل شده است . 
همچنين از ابراهيم بن عباس صولی نقل شده است که گفت : هيچ کس را فاضل تر از ابوالحسن رضا نه ديده و نه شنيده ام . از او چيزهايی ديده ام که از هيچ کس نديدم . هرگز نديدم با سخن گفتن به کسی جفا کند .نديدم کلام کسی را قطع کند تا خود آن شخص از گفتن فارغ شود . هيچ گاه حاجتی  را که می توانست برآورده سازد ، رد نمی کرد . هرگز پاهايش را پيش روی کسی که نشسته بود دراز نمی کرد . نديدم به يکی از دوستان يا خادمانش دشنام دهد . هرگز نديدم آب دهان به بيرون افکند و يا در خنده اش قهقهه بزند بلکه خنده او تبسم بود. چنان بود که اگر تنها بود و غذا برايش می آوردند غلامان و خدمتگزاران و حتی  دربان و نگهبان را بر سر سفره خويش می نشانيد و باآنها غذا می خورد . شبها کم می خوابيد و بسيار روزه می گرفت . سه روز ، روزه در هر ماه را از دست نمی  داد و می فرمود : اين سه روز برابر با روزه يک عمر است . بسيار صدقه پنهانی  می داد بيشتر در شبهای تاريک به اين کار دست می زد . اگر کسی ادعا کرد که فردی مانند رضا ( ع ) را در فضل ديده است ، او را تصديق مکنيد . طبرسی از محمد بن ابو عباد نقل کرده است که گفت : " امام رضا ( ع ) در تابستان بر حصير و در زمستان بر پلاس بود . جامه خشن می پوشيد و چون در ميان مردم می آمد آن را زينت می داد . صدوق در عيون اخبار الرضا ( ع ) گويد : آن حضرت کم خوراک بود و غذای سبک ميخورد . در کتاب خلاصة تذهيب الکمال به نقل از سنن ابن ماجه گفته شده است : امام رضا ( ع ) سيد بنی هاشم بود و مأمون او را بزرگ می داشت و تجليلش می کرد و او را وليعهد خود در خلافت قرار داد . حاکم در تاريخ نيشابور گويد : وی با آن که بيست و اندی از سالش می گذشت در مسجد رسول الله ( ص ) فتوا صادر می کرد . و در تهذيب التهذيب آمده است : رضا با وجود شرافت نسب از عالمان و فاضلان بود . صدوق در عيون اخبار الرضا ( ع ) به سند خود از رجاء بن ابوضحاک که مأمون وی را برای آوردن امام رضا ( ع ) مأموريت داده بود ، نقل کرده است : به خدا سوگند مردی پرهيزکار تر و ياد کننده تر مر خدای را و خدا ترس تر از رضا ( ع ) نديدم . وی در ادامه گفتار خود می افزايد : وی  به هر شهری که قدم می گذاشت مردم آن شهر به سويش می آمدند و در خصوص مسايل دينی خود از وی پرسشمی کردند 
و او نيز پاسخشان می داد و برای آنان احاديث بسياری از پدر و پدرانش ، از علی  ( ع ) و رسول خدا ( ص ) نقل ميکرد . چون با امام رضا ( ع ) به نزد مأمون بازگشتم وی درباره حالت آن حضرت در سفر از من پرسش کرد . من نيز آنچه ديده بودم از روز و شب و کوچ و اقامتش برای وی باز گفتم . مأمون گفت ، آری ابن ابو ضحاک وی از بهترين مردم زمين و داناترين و پارسا ترين ايشان است . 
سمعانی در انساب می نويسد : ابو حاتم بن حبان بستی روايت کرده است از پدرش ، عجايب ، روايت کرده است از او ابوصلت و ديگران که امام رضا دچار توهم می شد و خطا می کرد . به اعتقاد من رضا از نسبی شريف برخوردار بود ؟ از جمله عالمان و فاضلان محسوب می شد و خلل در روايت او از سوی راويان است ، هيچ راوی ثقه ای از او روايت نکرده جز آنکه متروک گشته است . يکی  از روايات مشهور از آن حضرت صحيفه است که راوی آن بدين خاطر مورد طعن قرار گرفته است . يکی از کسانی که نسخه ای از انساب را در اختيار داشته ، چنان که در نسخه چاپی اين کتاب مشهود است ، برهامش آن چنين نوشته است : به اين گستاخی  بزرگی که از سوی اين مغرور عنوان شده بنگر ! چگونه فرزند رسول خدا ( ص ) و وارث علم و دانش آن حضرت و يکی از علمای عترت نبوی و امام ايشان که بر افزونی  علم و شرف وی اجماع کرده اند در علم رسمی برای دستيابی به دنيا تلف کرده و بالاخره بر مسند قضاوت بلخ و غير آن تکيه زده چگونه آشکار گرديده است که امام علی  بن موسی الرضا توهم و خطا کرده است ؟ حال آنکه فاصله زمانی ميان اين دو در حدود يک صد و پنجاه سال می باشد . اگر دشمنی با خاندان پيامبر ، که خداوند به حب و مهر ورزی نسبت به ايشان امر کرده است و پيامبر بر تمسک به آنان فرمان داده نيست ، پس چه دليل ديگری برای اثبات گفته خود دارد ؟ خدا آنان را بکشد به کجا رانده می شوند . ؟ از قراين بر می آيد که يکی از خوانندگان اين کتاب که نتوانسته چنين سخنی را تحمل کند ، به قصد نابود کردن آن محکم بر روی  آن کوبيده است ، اما آن هنوز آشکار و روشن باقی است .

فضايل و مناقب امام رضا ( ع )
فضايل و مناقب آن حضرت بسيار است و در کتابهای  حديث و تاريخ ذکر شده . يافعي در مرآة الجنان گويد : در سال 203امام بزرگوار و عظيم الشأن ، سلاله سروران بزرگ ، ابوالحسن علی بن موسی الکاظم يکی از ائمة دوازده گانه صاحبان مناقب که اماميه خود را بديشان منسوب می سازند و بنای مذهب خود را بر آنان اقتصار می کنند ، در گذشت . با توجه به آنچه که در زندگی امام صادق ( ع ) گفتيم مبنی بر آن که امامان همگی کامل ترين مردم زمان خويش بوده اند تنها به ذکر گوشه ای از مناقب و فضايل آن حضرت اکتفامی کنيم چرا که بازگفتن تمام مناقب آن بزرگوار 
بس مشکل ودشوار است : 
نخست ، علم : قبلا از ابراهيم بن عباس صولی نقل کردم که گفت : نديدم از رضا ( ع ) پرسشی شود که او پاسخ آن را نداند . هيچ کس را نسبت بدانچه در عهد و روزگارش مي گذشت داناتر از او نديدم . مأمون او را بارها با پرسش درباره چيزهايی می آزمود اما امام به وی پاسخ کامل می  داد و در پاسخش به آياتی از قرآن مجيد تمثل می جست . در اعلام الوری از ابو صلب عبد السلام بن صالح هروی نقل شده است که گفت : هيچ کس راداتاتر از علی بن موسی الرضا نديدم و هيچ دانشمندی را نديدم که درباره آن حضرت جز شهادتی که من می  دهم ، بدهد . مأمون در يکی از 
مجالس خود تعدادی از علمای اديان و فقهای اسلام و متکلمان را جمع کرده بود . پس امام در بحث و مناظره بر همه آنان چيره شد به گونه ای که هيچ کس نبود جز آن که بر فضل امام رضا ( ع ) و کوتاهی خود اعتراف کردند . از خود آن حضرت شنيدم که می فرمود : در روضه می نشستم و علما در مدينه بسيار بودند . چون يکی از ايشان در حل مسأله ای عاجز می ماند همگی برای حل آن مرا پيشنهاد می کردند و مسايل خود را به نزد من می فرستادند و من نيز آنها را پاسخ می دادم . ابو صلت گويد : محمد بن اسحاق بن موسی بن جعفر از پدرش از موسی بن جعفر برايم حديث کرد که آن حضرت همواره به فرزندانش می فرمود : اين برادر شما علی  بن موسی دانای خاندان محمد ( ص ) است . پس درباره اديان خويش از او بپرسيد و آنچه می گويد به خاطر سپاريد . ابن شهر آشوب در مناقب به نقل از کتاب الجلاء و الشفاء نقل می کند که محمد بن عيسی  يقطينی گفت : چون مردم در کار ابوالحسن رضا ( ع ) اختلاف کردند من مسائلی  که از آن حضرت پرسش شده بود ، گرد آوردم که شمار آنها هجده هزار مسأله بود . 
شيخ طوسی در کتاب الغيبه از حميری از يقطينی مانند اين روايت را نقل کرده است جز آن که در روايت شيخ رقم پانزده هزار مسأله آمده است . 
در مناقب آمده است : ابو جعفر قيمی در عيون اخبار الرضا ذکر کرده است که : مأمون دانشمندان ديگر اديان را همچون جاثليق و رأس الجالوت و سران صابک ين را مانند عمران صابی و هريذ اکبر و پيروان زردشت و نطاس رومی و متکلمانی مانند سليمان مروزی را جمع می کرد و آنگاه رضا ( ع ) را نيز احضار می کرد . آنان از امام پرسش می کردند و آن حضرت يکی پس از ديگری آنان را شکست می داد . 
مأمون داناترين خليفه بنی عباس بود اما با اين وصف گاه از روی اضطرار تسليم حضرت می شد تا آن که وی را ولی  عهد و همسر دختر خويش کند .

پاسخهای امام رضا ( ع ) به مسائل و پرسشها 
صدوق در عيون به سند خود از حسن بن خالد نقل می  کند که : به رضا ( ع ) گفت : اي فرزند رسول خدا برخی روايت می کنند که پيامبر ( ص ) فرمود : خداوند آدم را بر صورت خويش آفريد . 
امام رضا فرمود : خدا بکشدشان آنان اول حديث را خذف کرده اند ، زيرا رسول خدا ( ص ) به دو نفر گذشت که به يکديگر دشنام می دادند . پس شنيد که يکی از آنها به ديگری می گويد خداوند چهره تو و چهره کسی را که شبيه توست رسوا و زشت گرداند . پس رسول خدا ( ص ) به وی  فرمود : ای بنده خدا به برادرت چنين مگوی که خدا عزوجل آدم را بر صورت خويش آفريده است . 
همچنين از آن حضرت درباره مردی سؤال شد که گفته بود : هر مملوک قديم در ملک من آزاد ست . امام درباره او فرمود : او بايد هر مملوکی  را که شش ماه در ملک او بوده آزاد کند . زيرا خداوند در قرآن فرموده است : " و گردش ماه در منازل معين مقدر کرديم تا مانند شاخه خرما بازگرديد " . و ميان عرجون قديم و عرجون جديد شش ماه فاصله است . 
در نثرالدار نقل شده است که فضل بن سهل در مجلس مأمون امام رضا ( ع ) را مورد سؤال قرار داد و پرسيد : ای ابوالحسن آيا مردمان مجبورند ؟ فرمود : خداوند دادگرتر از آن است که بنده خود را مجبور و سپس عذابش کند . پس پرسيد : آيا بندگان رها شده و آزادند ؟ فرمود : خداوند حکيم تر از آن است که بنده اش را واگذارد و او را به خودش رها کند . 
در تهذيب التهذيب آمده است که مبرد از ابوعثمان مازنی نقل کرده است که گفت : از امام رضا ( ع ) پرسش شد که آيا خداوند بندگانش را بدانچه توان ندارد تکليف فرمايد ؟ فرمود : خدا عادل تر از اين است . گفت : بندگان می توانند هر کاری که خواستند انجام دهند ؟ فرمود : آنان ناتوان تر از اينند . 
نگارنده : مراد امام اين است که بندگان نمی توانند هر کاری که خود خواستند بدون تقدير الهی انجام دهند . علاوه بر آنچه گفته شد در قسمت اخبار امام رضا ( ع ) با مأمون گوشه ای ديگر از پاسخهای آن حضرت را در خصوص علوم مختلف نقل خواهيم کرد دوم ، حلم : در شناخت حلم آن حضرت ، شفاعت وی در نزد مأمون در حق جلودی کافی  است . جلودی کسی بود که به امر هارون الرشيد به مدينه رهسپار شد تا لباس زنان آل ابوطالب را بگيرد و بر تن هيچ يک از آنان جز يک جامه نگذارد . وی همچنين بر بيعت مردم با امام رضا ( ع ) انتقاد کرد . پس مأمون او را به حبس افکند و بعد از آن که پيش از وی دو تن را کشته بود او را خواست . امام رضا ( ع ) به مأمون گفت : ای اميرمؤمنان ! اين پيرمرد را به من ببخش ! جلودی گمان برد که آن حضرت می خواهد از وی انتقام گيرد . 
پس مأمون را سوگند داد که سخن امام رضا ( ع ) رانپذيرد مأمون هم گفت : به خدا شفاعت او را درباره تو نمی پذيرم و دستور داد گردنش را بزنند . در صفحات آينده تفضيل اين مطلب را در خبر مربوح به عزم مأمون بر خروج از مرو ، ذکر خواهيم کرد . 
سوم ، تواضع : در بخش صفات و اخلاق آن حضرت از قول ابراهيم بن عباس نقل کرديم که گفت : چون امام رضا ( ع ) تنها بود و برای او غذا می آوردند آن حضرت غلامان و خادمان و حتی دربان و نگهبان را بر سر سفره اش می نشاند و با آنها غذا می خورد . همچنين از ياسر خادم نقل شده است که گفت : چون آن حضرت تنها می شد همه خادمان و چاکران خود را جمع می کرد ، از بزرگ و کوچک ، و با آنان سخن می گفت . او به آنان انس می گرفت و آنان با او . کلينی در کافی به سند خود از مردی بلخی روايت ميکند که گفت : با امام رضا ( ع ) در سفر به خراسان 
همراه بودم . پس روزی خواستار غذا شد و خادمان سيه چرده خود را نيز بر سفره خود نشاند يکی از يارانش به او عرض کرد : ای کاش غذای اينان را جدا می کردی . فرمود : پروردگار تبارک و تعالی يکی است و مادر و پدر هم يکی . و پاداشها بسته به اعمال و کردارهاست . 
چهارم ، اخلاق نيکو : در بخش صفات آن حضرت از ابراهيم بن عباس نقل کرديم که گفت : امام رضا ( ع ) با سخن هرگز به هيچ کس جفا نکرد و کلام کسی را نبريد تا مگر شخص از گفتن باز ايستد . و حاجتی را که می توانست بر آورده سازد رد نمی کرد . پاهايش را دراز نمی کرد و هرگز رو به روی  کسی که نشسته بود ، تکيه نمی داد و هيچ کس از غلامان و خادمان خود را دشنام نمی داد . هرگز آب دهان بر زمين نمی افکند و در خنده اش قهقهه نمی زد بلکه تبسم می نمود . کلينی در کافی  به سند خود نقل کرده است که مهمانی برای امام رضا ( ع ) رسيد . امام شب را در 
کنار مهمان نشسته بود و با وی سخن می گفت که ناگهان وضع چراغ تغيير کرد . مرد مهمان دستش را دراز کرد تا چراغ را درست کند ولی امام او را از اين کار باز داشت و خود به درست کردن چراغ پرداخت و کار آن را راست کرد . سپس امام فرمود : ما قومی هستيم که ميهمانان خود را به کار نمی  گيريم . همچنين در کافی به سند خود از ياسر و نادر خادمان امام رضا ( ع ) نقل شده است گفتند : ابوالحسن ، صلوات الله عليه ، به ما فرمود : اگر من بالای  سرتان بودم و شما خواستيد از جا برخيزيد ، در حالی که غذا می خوريد بر نخيزيد تا از خوردن دست بکشيد و بسيار 
اتفاق می افتاد که امام بعضی از ما را صدا می زد و چون به ايشان گفته می شد آنان در حال خوردن هستند ، می فرمود : بگذاريدشان تا از خوردن دست بکشند . 
پنجم ، کرم و سخاوت : هنگام ذکر اخبار مربوط به ولايت عهدی آن حضرت خواهيم گفت که يکی از شاعران به نام ابراهيم بن عباس صولی به خدمت آن حضرت آمد و امام به او ده هزار درهم داد که نام خودش بر آن ضرب شده بود . 
همچنين آن حضرت به ابو نواس سيصد دينار جايزه داد و چون جز آن مال ، مال ديگری  نداشت استر خويش را هم به وی بخشيد . و نيز به دعبل خزاعی ششصد دينار جايزه داد و با اين وجود از وی معذرت هم خواست . 
در مناقب از يعقوب بن اسحاق نوبختی نقل شده است که امام رضا ( ع ) تمام ثروت خود را در روز عرفه تقسيم نمود . پس فضل بن سهل به وی گفت : اين ضرر است . 
امام فرمود : بل سود و بهره است . چيزی  را که پاداش و کرامت بدان تعلق می گيرد ضرر محسوب مکن . 
کلينی در کافی به سند خود از اليسع بن حمزه نقل کرده است که گفت : در مجلس ابو الحسن رضا ( ع ) بودم . مردم بسياری به گرد آن حضرت حلقه زده بودند و از وی  درباره حلال و حرام پرسش می کردند که ناگهان مردی  بلند قامت و گندمگون داخل شد و گفت : السلام عليک يا ابن رسول الله . من يکی از دوستداران تو و پدران و نياکان تو هستم ، من از حج باز می گردم و خرجی  خود را گم کرده ام و با آنچه همراه من است نمی توانم به يک منزل هم برسم ، پس اگر صلاح بدانی که مرا به ديارم روانه کنی که برای خدا بر من نعمتی داده ای  و اگر به شهرم رسيدم آنچه از تو گرفته ام به صدقه می دهم . امام ( ع ) به فرمود : بنشين خدا تو را رحمت کند . 
آنگاه دوباره با مردم به گفت و گو پرداخت تا آنان پراکنده شدند و تنها سليمان جعفری و خيثمه و من مانده بوديم پس امام فرمود : اجازه می دهيد داخل شوم سليمان گفت : خداوند فرمان تو را مقدم داشت . پس امام برخاست و به اتاقش رفت و لختی درنگ کرد و سپس بازگشت و در را باز کرد و دستش را از بالای در بيرون آورد و پرسيد : آن خراسانی کجاست ؟پاسخ داد : من اينجايم : فرمود اين دويست دينار را برگير و در مخارجت از آن استفاده کن و بدان تبرک جو و آن را از جانب من به صدقه بده . اکنون برو که نه من تو را ببينم و نه تو مرا . مرد بيرون رفت . 
سليمان به آن حضرت عرض کرد : فدايت شوم ببخش بزرگی کردی و رحمت آوردی ، پس چرا چهره را از او پوشاندی ؟ فرمود : از ترس آن که مبادا خواری خواهش را در چهره او ببينم . مگر اين سخن رسول خدا را نشيندی  که می گويد : آن که به نهان نيکويی آورد با هفتاد حج برابری می کند و آن که پليدی  و زشتی را اشاعه می دهد ، مخذول و خوار است و کسی که در نهان گناه کند آمرزيده است . آيا سخن اول را نشنيده ای که می گويد : 
متی آته لاطلب حاجته رجعت الی و وجهی بمائه 
ششم ، فراوانی صدقات : پيش از اين از ابراهيم بن عباس صولی نقل کرديم که گفت : امام رضا ( ع ) بسيار نکويی می کرد و در نهان صدقه می داد و بيشتر اين عمل را در شبهای  تاريک به انجام می رساند . 
هفتم ، شکوه و عظمت در دل مردم : خواهيم آورد که چون آن حضرت در مرو برای  اقامه نماز بيرون شد و اميران و نظاميان ايشان را ديدند ، از اسبهای خود به زمين برجستند و چکمه های خود را با کارد بريدند تا همچون امام که پياده بود سريع تر حرکت کنند . همچنين وقتی که سپاهی بر سرای  مأمون در سرخس هجوم بردند ، پس از قتل فضل بن سهل ، و آتشی آوردند تا در خانه را آتش بزنند و مأمون از امام خواست تا به ميان مردم رود ، آن حضرت به نزد ايشان رفت و بديشان پيشنهاد کرد که متفرق شوند ، مردم نيز به شتاب آنجا را ترک گفنتد .

اخبار آن حضرت ( ع ) با مأمون 
طلب کردن مأمون ، را از مدينه به مرو و ولی عهد گردانيدن وي مأمون از شيعيان اميرمؤمنان علی ( ع ) بود و بدين اعتقاد تصريح و بر آن احتجاج می کرد . در حق آل ابوطالب نيکی و اکرام می کرد و در مقابل آنان گذشت به خرج می داد . در اين زمينه می توان وی را عکس پدرش هارون الرشيد ، دانست . 
امور بسياری بر تشيع مأمون دلالت می کند که ما در اينجا برخی از آنها را ياد آور می شويم : 
1. مأمون در برتری دادن علی ( ع ) با دلايل استوار ، با علماء مناظره کرد . چنان که مؤلف عقد الفريد داستان اين مناظره را روايت کرده است و ما خود نيز اين روايت را تماما در جزء اول از معادن الجواهر نقل کرديم . صدوق نيز در عيون اخبار الرضا اين روايت را به صورت مسند آورده است . 
2. وی رضا ( ع ) را ولی عهد خود گردانيد و دخترش را به همسری آن حضرت داد . همچنين وی در حق علويان بسيار احسان می کرد . 3. به همسری دادن دخترش به امام جواد ( ع ) و نيکی  به آن حضرت و بزرگداشت وی . 
4. سخن وی که گفت : آيا می دانيد چه کسی به من تشيع را آموزش داده است ؟ و حکايت کردن برخورد امام کاظم ( ع ) با پدرش هارون الرشيد . اين ماجرا در سيره امام کاظم ( ع ) نقل شد . 
5. فتوای مأمون مبنی بر حلال کردن متعه و سخن وی در آن روايت مشهور که گفت : ای  حيوان تو کيستی که آنچه خدا حلال کرده ، حرام کنی ؟ 
6. اعتقاد وی به مخلوق بودن قرآن ، مطابق اعتقاد شيعه . به طوری که اين اعتقاد يکی  از معايب او قلمداد شده است . 
7. آنچه بيهقی در المحاسن و المساوی گفته است . وی گويد : مأمون گفت شاعر شيعه رعايت انصاف کرد در آنجا که می گويد : انا و اياکم نموت فلا افلح بعد الممات من ندما 
بنا به گفته بيهقی ، آنگاه مأمون ابياتی سرود و در آن علی ( ع ) و اولاد آن حضرت را ستود و علي ( ع ) را بر همگان برتری داد و او را " اعظم الثقلين " خواند . 
8. آنچه صدوق در عيون اخبار الرضا( ع ) نقل کرده است . وی گويد : روزی عبد الله برمأمون وارد شد . علی بن موسی  الرضا( ع ) نزد مأمون بود . بن مطرق بن ماهان مأمون ازعبد الله پرسيد : درباره اهل بيت چه می گويی  ؟ عبد الله گفت : چه توانم گفت درباره سرشتی که با آب رسالت عجين شده و نهالی  که با آب وحی غرس گرديده است ؟ آيا بويی جز مشک هدايت و عنبر تقوا از آن به مشام می رسد ؟ پس مأمون حقه ای طلبيد که در آن مرواريد بود و دهانش را بدان مروايد پر کرد .
9. آنچه سبط بن جوزی در تذکره الخواص نقل کرده است ، وی گويد : ابو بکر صولی در کتاب الاوراق و غير آن گفته است : مأمون علی  ( ع ) را دوست می داشت . وی به گوشه و کنار مملکت خويش نامه ها فرستاده بود مبنی  بر اين که علی به ابی طالب ( ع ) برترين مخلوقات پس از رسول خداست و کسی  نبايد از معاويه به نيکی ياد کند و چنانچه کسی وی را به نيکی ياد کند خون و مالش مباح است . سپس صولی ، ابياتی از مأمون را که در حق علی بن ابی طالب ( ع ) سروده و طی آنها حضرت را ستوده و محبتش را به وی نشان داده بود ، نقل کرده است . 
سبط بن جوزی گويد : همچنين صولی در کتاب الاوراق ذکر کرده است که بر يکی از ستون های  مسجد جامع بصره نوشته شده بود : " رحم الله عليا انه کان تقيا " ابو عمر خطابی بدين ستون تکيه می داد . نام وی  حفض بود و يک چشم داشت . اين ابو عمر دستور داد نام علی ( ع ) را از اين شعر بزدانيد . اين خبر را برای مأمون نوشتند . شنيدن اين خبر بر مأمون گران آمد و دستور داد ابو عمر را به سوی او آوردند . چون ابو عمر به نزد وی رسيد مأمون از او پرسيد : چرا نام اميرمؤمنان را از آن ستون زدودی ؟ ابو عمر گفت : نام " علی " در آن شعر نبود . مأمون گفت : " رحم الله عليا انه کان تقيا " ابو عمر گفت : به من گفته بودند که در آنجا نوشته شده است " انه کان بنيا " مأمون گفت : دروغت گفته اند بلکه قاف صحيح تر از عين ( چشم ) صحيح توست . و اگر نمی خواستم نفاق تو را نزد عامه بيشتر بنمايانم ترا ادب می کردم . سپس دستور داد او رااخراج کنند .

انگيزه طلب کردن مأمون حضرت رضا( ع ) را به خراسان تا او راولی عهد خويش گرداند 
گفته شده است سبب اين امر آن بود که رشيد برای  پسرش محمد امين بن زبيده و سپس برای برادرش مأمون و بعد از آن دو ، برای برادرشان قاسم موتمن بيعت گرفته و کار عزل و ابقای قاسم را به دست مأمون سپرده بود . رشيد همين مطلب را در صحيفه ای نوشته آن را در جوف گذارد . وی سپس کشور را ميان امين و مأمون تقسيم کرد . شرق کشور را به مأمون سپرد و به او امر کرد که در مرو سکنی گزيند و غرب کشور را به امين داد و وی را به سکونت در بغداد امر کرد . مأمون در زمان حيات پدرش در مرو به سر می برد . سپس امين پس از مرگ پدرش هارون در خراسان ، مأمون را از ولايت عهدی خلع و با پسر کوچکش بيعت کرد . پس ميان آن دو جنگ در گرفت . وقتی کار بر مأمون تنگ شد ، نذر کرد که چنانچه خداوند وی را بر امين چيره گرداند خلافت را در فاضل ترين فرد از خاندان ابوطالب قرار دهد . پس از چندی هنگامی که مأمون ، برادرش امين را کشت و سلطنت را به خود اختصاص داد و حکمش در شرق و غرب کشورش روان گرديد ، نامه ای  به رضا ( ع ) نگاشت و او را به خراسان دعوت کرد تا به نذرش وفا کند . صدوق در عيون اخبار الرضا همين وجه را برگزيده است . وی به سند خود از ريان بن صلت روايت کرده است که گفت : 
مردم بسياری از اميران و عامه با حضرت رضا ( ع ) بيعت کردند . عده ای هم که از بيعت با رضا ( ع ) ناخشنود بودند بالاخره با وی بيعت کردند و می گفتند : اين از نقشه فضل بن سهل است . مأمون کسی را به سوی  من فرستاد . چون به نزدش رفتم گفت : شنيده ام برخی می گويند بيعت رضا ( ع ) از نقشه فضل بن سهل است ؟ گفتم : آری . گفت : وای بر تو ای ريان ! آيا کسی گستاخی  آن دارد که به نزد خليفه ای که مردم به اطاعت وی در آمده اند ، بيايد و به او بگويد خلافتت را به ديگری واگذار. آيا اين عقلانی است ؟ گفتم : به خدا نه . گفت : اينک من علت اين کار را برای  
تو می گويم . ماجرا چنين بود که وقتی محمد برادرم نامه ای به من نوشت و مرا امر کرد که نزد او بروم و من از اين کار سر باز زدم علی  بن موسی بن ماهان را روانه کرد و به وی دستور داد مرا زنجير کند و طوق بر گردنم افکند . من نيز هرثمه بن اعين را به سجستان و کرمان فرستادم . ولی او شکست خورد و صاحب سرير خروج کرد و بر ناحيه خراسان چيره شد . تمام اين وقايع در يک هفته برای من رخ داد . ديگر نيرويی نداشتم ومالی نيز ، تا با آن خود را تقويت کنم . اميران و مردان جنگاورم را سست و بيم زده می  ديدم . خواستم به پادشاه کابل پناهنده شوم اما با خود گفتم : اين پادشاه کافر است و محمد به او اموال فراوان می دهد و او نيز مرابه وی تسليم می کند . پس هيچ راهی بهتر از اين نيافتم که از گناهانم به سوی خدا توبه کنم و در اين امور از وی  ياری بجويم و به حضرتش عزوجل پناهنده شوم . پس دستور دادم اتاقی مهيا و آن را نظافت کنند . غسلی کردم و دو جامه سپيد پوشيدم و چهار رکعت نماز گزاردم و خدا را خواندم و به او پناهنده شدم 
و با نيتی راست با او عهد بستم که اگر خداوند کار خلافت را برای من راست گرداند و مرا بر دشمنم چيره کند خلافت را در جايگاهی  که خداوند بدان دستور داده می نهم . پس از اين ، کار من بالا گرفت ، آن طوری که بر محمد پيروز شدم و خداوند خلافت را برای من راست گردانيد . پس دوست داشتم به پيمانی که با خدا بسته بودم وفا کنم . از اين رو هيچ کس را سزاوارتر از ابوالحسن رضا بدين کار نديدم . لذا خلافت رابه آن حضرت واگذار کردم ، ولی او آن را نمی پذيرفت مگر بنا برآنچه که خود می دانی . انگيزه من در گرفتن بيعت برای رضا ( ع ) اين بود . 
در حديث ابوالفرج اصفهانی و شيخ مفيد خواهد آمد که : چون حسن به سهل احتمال بيرون آمدن خلافت را از چنگ اهلش در نظر وی مهم جلوه داد و بازتابهای اين کار را به او گوشنزدکرد، مأمون پاسخ داد : من با خدا پيمان بسته ام که اگر بر برادرم امين غلبه کردم ، خلافت را به برترين کس از خاندان ابوطالب بسپارم و من کسی  را بر روی زمين برتر از اين مرد نمی دانم . 
برخی ديگر گفته اند مأمون از آن جهت با امام رضا ( ع ) بيعت کرد که هر چه در بنی هاشم نگريست کسی را برتر و سزاوارتر از آن حضرت پيدا نکرد . اين وجه با وجهی که پيش از اين نقل شد منافاتی ندارد . يافعی  ور مرآة الجنان می گويد : 
علت خواسته شدن امام رضا ( ع ) توسط مأمون به خراسان و قرار دادن او به عنان ولی عهد آن بود که مأمون زمانی که در مرو ( يکی از شهرهای خراسان ) بود ، فرزندان عباس را از زن و مرد به محضر خود فرا خواند . شمار همه آنان از بزرگ وکوچک سی وسه هزار تن بود . همچنين وی علی ( امام رضا ( ع ) ) را طلبيد و او را بهترين منزل فرود آورد . ياران و نزديکان خاص خويش را جمع کرد و به آنان گفت که در فرزندان عباس و فرزندان علی بن ابی  طالب تأمل کرده اما هيچ يک از آنان را در آن هنگام برتر و سزاوارتر از رضا نديده است . سپس با آن حضرت 
بيعت کرد . طبری در تاريخ خود گويد : نامه ای از حسن به سهل به بغداد رسيد که در آن نوشته شده بود : اميرمؤمنان ، مأمون ، علی بن موسی بن جعفر را پس از خود وليعهد خويش گردانيده است . انگيزه اين تصميم آن بود که وی در فرزندان عباس و فرزندان علی بن ابی طالب نگريست اما هيچ کس را برتر و پارساتر و داناتر از وی نديد . 
صدوق در عيون اخبار الرضا از بيهقی از صولی عبيد الله بن عبد الله بن طاهر روايت کرده است که گفت : فضل بن سهل به مأمون پيشنهاد کرد که با صله رحم به توسط بيعت با علی بن موسی به خداوند عوجل رسولش تقرب جويد . تا بدين وسيله آنچه در زمان خلافت هارون الرشيد در حق اين خاندان روا شده بود پاک شود . مأمون نيز نتوانست با اين پيشنهاد مخالفت کند ... او دوست نمی داشت که پس از خود امام رضا ( ع ) خليفه شود صولی گويد : آنچه عبيد الله نقل کرده از چند جهت در نظر من درست است . از جمله آن که : عون بن محمد از محمد بن ابوسهل نوبختی يا 
از برادرش برايم روايت کرد که گفت : چون مأمون بر ولی عهد قراردادن رضا ( ع ) مصمم شد گفتم : به خدا سوگند از آنچه در ذهن مأمون می گذرد آگاه خواهم شد که آيا او واقعا خواستار اتمام خلافت بر رضاست يا آن که اين کاراو تصنعی است . 
پس نامه ای نوشتم و آن را به دست يکی از خدمتگزارانی  که ميان من و مأمون اسرار محرمانه رد و بدل می کرد ، دادم . در آن نامه چنين نوشتم : " ذوالرياستين بر عقد ولابت عهدی مصمم است و اين برج هم برج سرطان است و در آن مشتری است . و سرطان اگر چه در آن مشتری هم بر آمده ولی برجی منقلب است و کاری که در اين برج بر آن عزم شود تمام نگردد . با اين وجود ، مريخ در برج ميزان در بيت العاقبة است و اين خود بر نحوست آنچه بر آن عزم شده ، دلالت ميکند . من اميرمؤمنان را از اين کار آگاه کردم تا اگر از طريق کس ديگری بر اين ماجرا پی برد ، بر من سخت نگيرد ." پس مأمون در جواب من چنين نوشت : 
" چون پاسخ مرا خواندی آن را به همراه آن خدمتگزار بازگردان . و وای بر تو اگر از چيزی که به من گفتی ، ديگری آگاه شود . و وای بر تو اگر ذوالرياستين از تصميم خود منصرف گردد . زيرا اگر او چنين کند ، گناهش متوجه توست و من می دانم که تو سبب اين کار بوده ای . " پس دنيا را بر من تنگ آمد و آرزو کردم که ای  کاش نامه ای  برای مأمون نمی نوشتم . پس از مدتی باخبر شدم که فضل بن سهل از اين ماجرا ( امر نحوست وقت ) آگاهی  يافته و از تصميم خود منصرف شده است . زيرااو نيز از علم نجوم به خوبی مطلع بود . پس به خدا سوگند بر جان خود از او ترسيدم و به سوی او رهسپار گشتم و به وی گفتم : آيا در آسمان ستاره ای مبارک تر از مشتری می شناسی ؟ گفت : خير . پرسيدم : آيا در ميان ستارگان ، اختری از مشتری  در حالت طلوعش ، مبارک تر 
می شناسی ؟ گفت : خير . گفتم پس بر آنچه عزم کرده ای  بشتاب که فلک در يکی از مبارک ترين حالات خود است . فضل نيز عزم خود را سامان داد . من تا هنگامی که عقد ولايت عهدی رضا بسته شد ، از ترس مأمون خود را از مردم اين دنيا نمی دانستم . حاصل خبر آنکه فضل نوبختی ، که از منجمان بود ، خواست از آنچه در ذهن مأمون می گذرد مطلع گردد . 
پس نامه ای به او نگاشت مبنی بر آن که عقد بيعت برای امام رضا در اين هنگام صورت نمی پذيرد و اين موقع بر نحوست کاری که قصد انجام آن را دارد ، دلالت می کند . پس اگر باطن مأمون مانند ظاهرش باشد عقد بيعت رادر آن موقعيت وا می گذارد و آن را به وقت مناسب ديگری موکول می  کند .پس مأمون پاسخ نامه او را نوشت و به وی هشدار داد که مبادا ذوالرياستين از عزم خود در گرفتن بيعت برای  رضا در آن هنگام از سال بازگردد و چنانچه ذوالرياستين از تصميم خود منصرف شود ، مأمون می داند که منشأ انصراف وی نوبختی بوده است . از طرفی مامون به نوبختی امر کرد که نامه را به سوی او بازگرداند تا مبادا کس ديگری بر مضمون آن آگاهی يابد . سپس نوبختی خبر دار می شود که فضل بن سهل خود متوجه نامبارکی وقت برای عقد بيعت شده است . زيرا او نيز از نجوم بهره داشت . نوبختی می ترسد که انصراف فضل بن سهل از تصميمش به وی نسبت داده شود و موجب گردد که مأمون او را بکشد ، پس سوار شده به نزد فضل می رود و از طريق نجوم او را قانع می کند که وقت برای چنين کاری مناسب و مبارک است و از آنجا که نوبختی از فضل بن سهل در نجوم استاد تر بوده ، کار را بر فضل مشتبه می کند و وی را بر انجام و اجرای تصميمش قانع می سازد . 
برخی نيز علت اين امر را چنين ذکر کرده اند که فضل بن سهل اين پيشنهاد را به مأمون ارائه کرد و او نيز از رای او تبعيت نمود . صدوق در اين باره در عيون اخبار الرضا گويد : عده ای گويند فضل بن سهل به مأمون پيشنهاد داد که علی بن موسی الرضا را ولی عهد خود قرار دهد . از جمله کسانی  که اين مطلب را گفته اند ابو علی حسين بن احمد سلامی است که در کتابی که درباره اخبار خراسان تأليف کرده می نويسد : فضل بن سهل ذوالرياستين ، وزير مأمون و گرداننده کارهای او بود . وی  در ابتدا کيش مجوس داشت و بعدا بر دست يحيی بن خالد برمکی اسلام آورد و با او 
مصاحبت داشت . همچنين برخی گفته اند . بلکه سهل پدر فضل بر دست مهدی اسلام اختيار کرد ويحيی بن خالد برمکی ، فضل را برای  خدمت به مأمون انتخاب کرد و به مأمون نزديکش ساخت . پس از مدتی فضل بر يحيی  هم برتری يافت و خود همه امور را بر عهده گرفت . از اين جهت به وی ذوالرياستين می گفتند که هم وزارت داشت و هم فرمانده سپاه بود . پس يک روز که مأمون در پی تعيين جانشين از ميان معاشرانش بود فضل به او گفت : کار من در آنچه انجام داده ام کجا و کار ابومسلم در آنچه انجام داد کجا ؟ مأمون گفت : ابو مسلم خلافت را از قبيله ای به قبيله ای ديگر انتقال می داد و تو از برادری به برادر ديگر و بين اين دو تفاوت همان است که خود می دانی . فضل گفت : من نيز آن را از قبيله ای به قبيله ای  ديگر انتقال می دهم . پس به مأمون پيشنهادکرد که علی  بن موسی الرضارا ولی عهد خود قرار دهد . پس مأمون با آن حضرت بيعت کرد و بيعت برادرش موتمن را لغو کرد . 
چون اين خبر به گوش بنی عباس در بغداد رسيد ناخشنود شدند و ابراهيم بن مهدی را به خلافت برگزيدند و با وی بيعت کردند .چون مأمون از اين امر آگاه شد دانست که فضل بن سهل خطا کرده و او را به امری ناصواب واداشته است . پس از مرو به قصد عراق خارج شد و بر فضل بن سهل حيله کرد تا او را کشت و نيز علی بن موسی را در بيماريی که به وی عارض شده بود ، مسموم ساخت تا اونيز بمرد . سپس صدوق بعد از ذکر اين مطلب می نويسد : اين حکايتی بود که او علی حسين بن احمد سلامی در کتاب خود آورده است . اما قول صحيح آن است که مأمون به خاطر نذری که ذکر آن گذشت ، آن حضرت را به ولی عهدی خود برگزيد وفضل بن سهل پيوسته با امام رضا ( ع ) دشمنی می کرد و به او کينه می ورزيد و از ولايت عهدی آن حضرت ناخشنود 
بود زيرا او نيز از دست پررودگان آل برمک بود .

نامه مأمون به امام رضا ( ع ) و فراخواندن آن حضرت را به سوی  خود و فرستادن کسی که آن حضرت را به سوی او آورد . 
صدوق درعيون اخبار الرضا به سند خود از عده ای نقل کرده است که گفتند : چون کارامين ساخته و پرداخته شد و خلافت برای مأمون هموار گرديد ، نامه ای به امام رضا ( ع ) نوشت و او را به سوی خود در خراسان فراخواند . امام نيز عذر و بهانه بسيار آورد اما وی همچنان به آن حضرت نامه می نگاشت و از آن حضرت خواستار آمدن می شد . تا آنجا که امام رضا ( ع ) دانست که چاره ای جز اين ندارد . پس با فرزندش ابوجعفر ( امام نهم ) که هفت سال داشت از مدينه رهسپار شد . 
طبری می نويسد : در اين سال ، يعنی سال 200هجری  ، مامون فردی را به نام رجاء بن ابوضحاک ، عموی فضل بن سهل و فرناس خادم را برای آوردن علی بن موسی بن جعفر بن محمد و محمد بن جعفر روانه کرد . محمد بن جعفر در مکه بر مأمون شوريد و خود را اميرمؤمنان خواند . آنگاه خود را به دست جلودی  سپرد و جلودی با او به عراق آمد وی را تسليم حسن بن سهل کرد حسن نيز وی را به همراه رجاء بن ابوضحاک به نزد مأمون در مرو گسيل داشت . طبری نيز اين مطلب را نوشته است . رجاء امام رضا ( ع ) را از مدينه و محمد بن جعفر را از عراق آورد . 
صودق در عيون اخبار الرضا به سند خود ار زجاء بن ابوضحاک نقل کرده است که گفت : مأمون مرا مأمور آوردن علی بن موسی الرضا از مدينه کرد . و به من دستور داد که وی را از راه بصره و اهواز و فارس بياورم نه از راه قم . و نيز فرمان داد که شبانه از وی محافظت کنم تا او را نزد مامون ببرم . بنابر اين من از مدينه تا مرو ، همراه علی بن موسی بودم . 
ابوالفرج و شيخ مفيد گفته اند : مأموری که ، آن حضرت و محمد بن جعفر را از مدينه آورد جلودی بود که عيسی بن يزيد نام داشت . اما اين سخن به دور از واقعيت است زيرا جلودی از اميران رشيد و دشمن رضا ( ع ) بود . بنابر اين مأمون او را برای  آوردن امام رضا ( ع ) گسيل نکرده بود . ابو الفرج اصفهانی  در مقاتل الطالبيين ، پس از آن گفته است : مأمون ، امام رضا( ع ) را به حيله مسموم ساخت و آن حضرت در اثر سم جان داد گويد : " در اين باره گفته شده است " قسمتی از اين خبر را علی بن حسين بن علی  بن حمزه از عمويش محمد بن علی بن حمزه علوی و قسمتی ديگر 
را احمد بن محمد بن سعيد از يحيی بن حسن علوی برايم باز گفته اند . و من اخبار ايشان راجمع کرده ام . 
نگارنده : شيخ مفيد در ارشاد پاره ای از اين خبر را به همان نحوی که ابو الفرج آورده ، نقل کرده است اما بدون ذکر سند . و بر آن خبر نيز مطالبی افزوده است ظاهر آنچه اين دو در آن اتفاق نظر دارند ، مفيد از مقاتل نقل کرده است چون نسخه ای از اين کتاب به خط ابو الفرج در نزد مفيد موجود بوده و وی در جای  ديگری از کتاب ارشاد بدين تصريح کرده است . بنا بر اين ما قسمتی را که اين دو در آن متفق هستند نقل می کنيم و در جايی که بيانات آنان با يکديگر متفاوت است ، خاصه از وی نقل می کنيم : اين دو نوشته اند : مأمون به نزد گروهی از خاندان ابوطالب فرستاد و ايشان را که علی بن موسی  الرضا عليهما السلام نيز در بين آنان بود از مدينه به سوی خود حرکت داد . و دستور داد آنها آنان را از بصره بياورند . کسی که مأمور آوردن ايشان بود به جلودی شهرت داشت . ابو الفرج گويد : او از مردم خراسان بود . 
کلينی روايت کرده است که مأمون به امام رضا ( ع ) نوشت راه جبل ( کرمانشاه ) و قم را در پيش نگير بلکه از راه بصره و اهواز و فارس بيا و در روايت صدوق است که مأمون به ا مام رضا ( ع ) نوشت : از راه کوفه و قم حرکت مکن پس امام از راه بصره و اهواز و فارس آمد . مأمون آن حضرت را از آمدن از راه کوفه و قم بدين خاطر منع کرده بود که می دانست شمار شيعيان در آنجاها بسيار است و بيم داشت که مردم اين دو شهر به سوی آن حضرت آيند و به گردش جمع شوند . و از آن حضرت خواست که از راه بصره و اهواز و فارس ، يعنی  شيراز ،و حدود آن شهر عازم خراسان شود . زيرا کسی که از عراق به خراسان می رود ، دو راه در پيش رو دارد يکی راه بصره ، اهواز و فارس و ديگری راه بلاد جبل يعنی  کرمانشاه ، همدان و قم . حاکم در تاريخ نيشابور می نويسد : مأمون ، امام رضارا از مدينه به بصره سپس به اهواز سپس به فارس و از آنجا به نيشابور و بالاخره به مرو آورد و چنان شد که شد . 
شيخ صدوق در عيون اخبار الرضا به سند خود از محول سجستانی نقل کرده است که گفت چون پيک برای حرکت دادن امام رضا (ع ) به خراسان ، وارد مدينه شد من در آن شهر بودم . پس امام رضا ( ع ) به مسجد رسول الله آمد تا با آن حضرت خداحافظی کند . در هر بار آن حضرت به سوی قبر باز می گشت و صدايش به گريه بلند می شد . به آن حضرت نزديک شدم و بر او سلام گفتم . او نيز سلامم را پاسخ گفت . به وی تبريک گفتم . وی فرمود : مرا رها کن . من از جوار جدم صلی الله عليه و آله و سلم بيرون می شوم و در غربت می ميرم . 
حميری در دلايل از امية بن علی نقل کرده است که گفت : با ابو الحسن ( ع ) در سالی که به حج رفته بود ، در مکه بودم سپس آن حضرت به خراسان رفت در حالی که ابو جعفر ( ع ) نيز آن حضرت را همراهی می کرد . ابو الحسن ( ع ) با خانه خدا وداع گفت و چون طوافش را به پايان رساند به سوی مقام رفت و در آنجا نماز گزارد . ابوجعفر بر گردن موفق سوار بود و طواف می کرد . سپس ابو جعفر ( ع ) به سوی سنگ رفت و در آنجا مدت درازی نشست . موفق به او گفت : فدايت گردم برخيز . ابوجعفر ( ع ) فرمود : نمی خواهم هرگز از اينجا جدا شوم مگر آن که خدا 
خواهد . در چهره اش اثار غم و اندوه هويدا بود . موفق به نزد ابو الحسن ( ع ) رفت و گفت : فدايت گردم ابوجعفر در حجر نشسته و قصد برخاستن ندارد . آنگاه ابو الحسن ( ع ) برخاست و پيش ابوجعفر رفت و به اوفرمود : عزيزم برخيز . ابو جعفر پاسخ داد : نمی خواهم از اينجا جدا شوم . امام فرمود : آری عزيزم . سپس گفت : چگونه برخيزم که تو چنان با خانه خدا وداع گفتی که ديگر به سوی آن باز نمی گردی . امام رضا ( ع ) فرمود : برخيز عزيزم . ابوجعفر نيز برخاست .

آمدن امام رضا ( ع ) به نيشابور
شيخ صدوق در عيون اخبار الرضا روايت کرده است ، چون رضا ( ع ) به نيشابور واردشد در محله ای به نام قزوينی ( غزينی ) فرود آمد . در اين محله ، حمامی بود که امروز به حمام رضا معروف است . در آنجا چشمه کم آبی وجود داشت . امام بر آن کسی را گماشت تا آب چشمه را بيرون آورد تا آنجا که آب بسيارفزونی گرفت و از بيرون کوچه حوضی ايجاد کرد که چند پل می  خورد تا آن حوض ، آب از آن فرود می آمد سپس امام رضا ( ع ) به اين چشمه وارد شد و در آن غسل کرد و سپس از آن بيرون آمد و در کنار محل آن نماز گزارد مردم نيز متناوبا در اين حوض وارد می شدند و در آن غسل می کردند و برای تبرک از آب آن می نوشيدند و در کنار محل آن چشمه نماز می گزاردند و حاجات خود را از خداوند عزوجل طلب می کردند. اين چشمه معروف به " چشمه کهلان " است که امروز نيز مقصود نظر مردمان می باشد .

حديث سلسله الذهب 
در کتاب فصول المهمه نوشته ابن صباغ مالکی آمده است که مولی السعيد امام الدنيا عماد الدين محمد بن ابو سعيد بن عبد الکريم وازن گفته است در محرم سال 596مؤلف تاريخ نيشابور در کتابش نوشته است : چون علی بن موسی الرضا ( ع ) در همان سفری که به فضيلت شهادت نايل آمد ، به نيشابور قدم نهاد در هودجی  پوشيده و بر استری سياه و سفيد نشسته بود . شور و غوغا در نيشابور بر پا شد . 
پس دو پيشوای حافظ احاديث نبوی و رنج بردگان بر حفظ سنت محمدی ، ابو زرعه و محمد بن اسلم طوسی ، که عده بيشماری از طالبان علم و محدثان و راويان و حديث شناسنان ، آن دو را همراهی می کردند ، نزد امام رضا ( ع ) آمده عرض کردند : ای  سرور بزرگ ، فرزند امامان بزرگ ، به حق پدران پاک و اسلاف گرامي ات نمی خواهی  روی نيکو و مبارک خود را به ما نشان دهی و برای ما حديثی از پدرانت از جدت محمد ( ص ) روايت کنی ؟ ما تو را به او سوگند می دهيم . پس امام خواستار توقف استر شد و به غلامانش دستور داد پرده ها را از هودج کنار زنند . چشمان خلايق به ديدار چهره مبارک آن حضرت منور گرديد .آن حضرت دو گيسوی بافته شده داشت که بر شانه اش افکنده بود . مردم ، از هر طبقه ای  ايستاده بودند و به وی  می نگريستند . گروهی فرياد می کردند و دسته ای می  گريستند و عده ای روی در خاک می ماليدند و گروهی نعل استرش را می بوسيدند . صدای  ضجه و فرياد بالا گرفته بود . 
پس امامان و عاما و فقها فرياد زدند : ای مردم بشنويد و به خاطر سپاريد و برای  شنيدن چيزی که شما را نفع می بخشد سکوت کنيد و ما را با صدای ناله و فرياد و گريه خود ميازاريد . ابو زرعه و محمد بن اسلم طوسی در صدد املای حديث بودند . 
پس علی بن موسی الرضا ( ع ) فرمود : حديث کرد مرا پدرم موسی کاظم از پدرش جعفر صادق از پدرش محمد باقر از پدرش علی زين العابدين از پدرش حسين شهيد کربلا از پدرش علی بن ابی طالب که گفت : عزيزم و نور چشمانم رسول خدا صلی  الله عليه و آله و سلم سبحانه و تعالی می فرمايد : کلمه " لا اله الا الله " دژ من است . هر که آن را بگويد به دژ من وارد گشته است و آن که به دژ من وارد شده از عذاب من ايمن و آسوده است . 
سپس پرده هودج را افکند و رفت . پس نويسندگانی  که اين حديث را نوشتند شماره کردند افزون بر بيست هزار نفر بودند . و در روايتی  که بيست و چهار هزار مرکب دان ، به جز دوات ، در آن شمارش شد .

رسيدن امام رضا ( ع ) به مرو 
ابوالفرج و شيخ مفيد در تتمه گفتار سابق خويش آورده اند که جلودی آن حضرت رابا همراهان خود از خاندان ابوطالب بر مأمون وارد کرد . مأمون همراهان امام را در يک خانه و علی بن موسی  الرضا ( ع ) را در خانه ای ديگر جای داد . مفيد گويد : مأمون امام را مورد اکرام و بزرگداشت قرار داد . بيعت امام رضا ( ع ) به عنوان ولايت عهدي شيخ صدوق در عيون اخبار الرضا ( ع ) به سند خود در حديثی روايت کرده است : چون امام رضا ( ع ) به مرو آمد ، مأمون به آن حضرت پيشنهاد کرد که امارت و خلافت را بپذيرد . اما آن حضرت امتناع کرد و در اين باره گفت و گوهای بسيار در گرفت که حدود دو ماه طول کشيد . و در تمام اين مدت امام رضا ( ع ) از پذيرش آن پيشنهاد سر باز مي زد . 
شيخ مفيد در تتمه گفتار گذشته خود می گويد : انگاه مأمون کس به نزد آن حضرت فرستاد که من می خواهم از خلافت کناره کنم و آن را به شما واگذارم . نظر شما در اين باره چيست ؟ امام رضا ( ع ) با اين پيشنهاد مخالفت کرد و گفت : پناه می دهم تو را به خدای ای اميرمؤمنان از اين سخن و از اين که کسی آن را بشنود . پس مأمون بار ديگر يادداشتی به آن امام داد که : حال که از پذيرش آنچه بر شما پيشنهاد می شود امتناع می کنی پس بايد ولايت عهدی مرا بپذيری . امام ( ع ) به سختی از اين کار امنتاع کرد . مأمون آن حضرت را خصوصی پيش خود خواند و در خلوت که جز فضل بن سهل و آن دو کسی ديگر حضور نداشت به آن حضرت گفت : من در نظر دارم کار فرمانروايی مسلمانان را به عهده شما واگذارم و از گردن خود آن را باز زنم . امام رضا ( ع ) پاسخ داد : از خدای بترس ای اميرمؤمنان که نيرو و توان چنين کاری را ندارم . مأمون گفت : پس تو را ولی  عهد می کنم . امام فرمود : ای اميرمؤمنان ! مرا از اين کار معاف کن . مأمون سخنی گفت که از آن بوی تهديد می آمد و ضمن آن به امام ( ع ) گفت : عمر بن خطاب خلافت را به طور مشورت در ميان شش تن قرار داد که يکی از آنان جد تو اميرمؤمنان علی بن ابی طالب بود و درباره کسی که با آن شش نفر راه خطا بپويد شرطکرد که گردنش را بزنند . و شما ناگزير بايد آنچه من خواسته ام بپذيری و من گريزی  از آن ندازم . امام رضا ( ع ) به وی گفت : من خواسته تو را مبنی بر ولی عهد کردن خودم می پذيرم بدان شرطکه نه امر کنم و نه نهی . نه فتوا دهم و نه داوری کنم . نه کسی را منصوب و نه کسی  را معزول گردانم و هيچ چيزی را که برپاست تغيير ندهم . مأمون همه اين شرايط را پذيرفت . 
سپس مفيد می گويد : شريف ابو محمد حسن بن محمد از جدش از موسی بن سلمه نقل کرده است که گفت : من و محمد بن جعفر در خراسان بوديم . در آنجا شنيدم روزی  ذوالرياستين بيرون آمد و گفت : شگفتا ! امر شگفتی  ديدم . از من بپرسيد که چه ديده ام ؟ گفتند : خدايت نکو گرداند چه ديدی ؟ 
گفت : مأمون به علی بن موسی الرضا می گفت : من در نظر دارم کار مسلمانان و خلافت را بر عهده تو نهم و آنچه در گردن من است برداشته به گردن شما اندازم ، ولی ديدم که علی بن موسی می گفت : ای اميرمؤمنان من تاب و توان چنين کاری را ندارم . من هرگز هيچ خلافتی را بی ازرش تر از اين خلافت نديدم که مأمون شانه از زير آن تهی می کرد و به علی بن موسی الرضا واگذارش می کرد و او هم از پذيرش آن خودداری می کرد و به مأمون بازش می گرداند . 
شيخ مفيد در ادامه گفتارش می نويسد : گروهی از سيره نويسان و وقايع نگاران زمان خلفا روايت کرده اند : چون مأمون تصميم گرفت ولی عهدی خود را به حضرت رضا ( ع ) واگذارد ، فضل بن سهل را فرا خواند و او را از تصميم خود آگاه کرد و به او دستور داد با برادرش حسن بن سهل به حضور او بيايند . فضل پيش برادرش حسن رفت و هر دو نزد مأمون رفتند . حسن بازتابهای اين تصميم را در نظر مأمون بزرگ جلوه داد و او را از پيامدهای بيرون شدن خلافت از اهلش آگاه کرد . مأمون گفت : من با خدا پيمان بسته م که چنانچه بر برادرم امين پيروز شدم ، خلافت را به 
برترين کس از خاندان ابوطالب واگذارم و هيچ کس را برتر از اين مرد بر روی  زمين نديده ام . چون حسن و فضل عزم مأمون را بر اجرای  چنين تصميمی محکم و استوار يافتند از مخالفت با او دست کشيدند . آنگاه مأمون آن دو نفر را به نزد حضرت رضا ( ع ) فرستاد تا ولی عهدی را به آن حضرت واگذارند آن دو به نزد امام رضا ( ع ) آمدند و ماجرا را عرض کردند اما آن حضرت از پذيرفتن اين پيشنهاد سر باز زد . حسن و فضل همچنان بر اين پيشنهاد پای می  فشردند تا اين که بالاخره امام پاسخ مثبت داد و آن دو به نزد مأمون بازگشتند و موافقت امام رضا ( ع ) را با 
ولايت عهدی به اطلاع وی رساندند . مأمون از اين بابت خوشحال شد . 
ابو الفرج اصفهانی نيز در تتمه کلام سابق خود همين مطلب را عينا نقل کرده جز آن که افزوده است : پس مأمون فضل و حسن را به نزد علی  بن موسی روانه کرد . آن دو پيشنهاد مأمون را بر آن امام عرضه داشتند اما آن حضرت از پذيرش آن خودداری  می کرد . آن دو همچنان اصرار می کردند و امام امتناع می کرد تا آن که يکی از آن دو گفت : اگر بپذيری که هيچ ، و گر نه ما کار تو را می سازيم و بنای تهديد گذاردند . سپس يکی از آنان گفت : به خدا سوگند مأمون مرا امر کرده که اگر با خواست ما مخالفت کنی گردنت را بزنم . 
نگارنده : در صفحات آينده خواهيم گفت که حسن بن سهل پيش از بيعت با رضا و پس از آن در عراق در بغداد و در مدائن بود . و ظاهرا مأمون هنگامی که تصميم داشت با امام رضا ( ع ) بيعت کند او را به خراسان فرا خوانده بود و چون کار بيعت تمام شد وی دوباره از خراسان به عراق بازگشت . 
شيخ مفيد می نويسد : مأمون در روز پنج شنبه مجلسی  برای خواص از ياران و نزديکان خود تشکيل داد . فضل بن سهل از آن مجلس بيرون آمد و به همه اعلام کرد که مأمون تصميم گرفته ولی عهدی خود را به علی بن موسی  واگذار کند و او را رضا ناميده است و دستور داد لباس سبز بپوشند و همگی برای  پنج شنبه آينده برای بيعت با امام رضا ( ع ) به مجلس مأمون حاضر شوند و به اندازه حقوق يک سال خود از مأمون بگيرند . چون روز پنج شنبه فرا رسيد طبقات مختلف مردم از اميران و حاجيان و قاضيان و ديگر مردمان لباس سبز بر تن کرده به جانب قصر مأمون روان شدند . مأمون نشست و برای حضرت رضا دو تشک و پشتی بزرگ گذاردند به طوری که به پشتی و تشک مأمون متصل می شد . حضرت را با لباس سبز بر آن نشاندند بر سر آن حضرت عمامه ای بود و شمشيری نيز داشت . آنگاه مأمون فرزندش عباس را فرمان داد که به عنوان نخستين کس با امام ( ع ) بيعت کند . حضرت دست خود را بالا گرفت به گونه ای که پشت دست به طرف خود آن حضرت و کف آن به روی مردم بود . 
مأمون گفت : دست خود را برای بيعت باز کن . امام ( ع ) فرمود : رسول خدا ( ص ) اين گونه بيعت می کرد . پس مردم با آن حضرت بيعت کردند و کيسه های  پول را در ميان نهادند و سخنوران وشاعران برخاسته اشعاری درباره فضل رضا ( ع ) و آنچه مأمون در حق آن حضرت انجام داده بود ، سخنها گفتند و شعرها سرودند . پس ابو عباد ( يکی از وزرای مأمون و نويسنده نامه های  محرمانه دربار او ) عباس بن مأمون را فرا خواند . عباس برخاست و نزد پدرش رفت و دست او را بوسيد . مأمون به او امر کرد که بنشيند . سپس محمد بن جعفر را صدا کردند . فضل بن سهل 
گفت : برخيز . محمد بن جعفر برخاست تا به نزيک مأمون رفت و همانجا ايستاد و دست مأمون را نبوسيد به او گفته شد : برو جلو و جايزه ات را بگير .مأمون نيز وی را صدا کرد و گفت : ای ابوجعفر به جای خويش برگرد . او نيز بازگشت . سپس ابوعباد يکايک علويان و عباسيان را صدا می زد و آنان پيش می آمدند و جايزه خود را دريافت می کردند . تا آن که مالهای بخششی  تمام شد . سپس مأمون به امام رضا ( ع ) عرض کرد . برای مردم خطبه ای بخوان و با ايشان سخنی بگوی . امام رضا ( ع ) به خطبه ايستاد و خدای را حمد کرد و او را ستود سپس فرمود : همانا از 
برای ما بر شما حقی است به واسطه رسول خدا ( ص ) و از شما نيز به واسطه آن حضرت بر ما حقی است . چنانچه شما حق ما را داديد مراعات حق شما نيز بر ما واجب است - در آن مجلس به جز از آن حضرت سخن ديگری نقل نشده است . 
شيخ صدوق در عيون اخبار الرضا و امالی از حسين بن احمد بيهقی از محمد بن يحيی  صولی از حسن بن جهم از پدرش روايت کرده است که گفت : مأمون بر فراز منبر آمد تا با علی بن موسی الرضا ( ع ) بيعت کند . پس گفت : ای مردم ! بيعت با علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسين بن علی ابی طالب برای شما محقق شده است به خدا سوگند اگر اين نامها بر کران و لالان خوانده شوند به اذن خداوند عزوجل شفا می يابند . 
طبری  می نويسد : مأمون علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسين بن علی بن ابی طالب را ولی عهد مسلمانان و خليفه آنان پس از خويش قرار داد و وی را رضای آل محمد ( ص ) ناميد و به لشکرش دستور داد جامه سياه را از تن به در کنند و به جای آن جامه سبز بپوشند و اين خبر را به همه کشور اطلاع داد . اين ماجرا در روز سه شنبه دوم ماه رمضان سال 201به وقوع پيوست . 
صدوق در عيون اخبار الرضا از بيهقی از ابو بکر صولی  از ابوذر کوان از ابراهيم بن عباس صولی نقل کرده است که گفت : بيعت با امام رضا( ع ) در پنجم ماه رمضان سال 201انجام پذيرفت . 
شيخ صدوق و ابوالفرج اصفهانی نوشته اند : مأمون فرمان داد سکه ها را به نام آن حضرت ضرب کردند و بر آنها نام رضا ( ع ) بزنند و اسحاق بن موسی را امر کرد که با دختر عمويش اسحاق بن جعفر ازدواج کند و دستور داد در آن سال اسحاق بن موسی  با مردم به حج برود و در هر شهری از ولايت عهدی  حضرت رضا ( ع ) خطبه خواندند . ابوالفرج گويد : احمد بن محمد بن سعيد برايم چنين روايت کرد و شيخ مفيد گويد : 
احمد بن محمد بن سعيد از يحيی بن حسن علوی نقل کرده است که گفت که : از عبد الحميد بن سعيد شنيدم که در اين سال بر منبر رسول خدا ( ص ) در مدينه خطبه می خواند . پس در دعا برای آن حضرت گفت : خدايا ! نکو گردان کار ولی عهد مسلمانان علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسين بن علی بن ابی طالب عليهم السلام را . 
ستة اباءهم ما هم افضل من يشرب صوب الغمام 
و از جمله شاعرانی که بر آن حضرت درآمد دعبل بن علی خزاعی ، رحمه الله عليه بود و چون بر آن حضرت وارد شد گفت : من قصيده ای  گفته و با خود پيمان بسته ام که پيش از آن که آن را برای شما بخوانم برای کسی  ديگر نخوانم . امام به او دستور داد بنشيند و چون مجلسش خلوت شد به وی  فرمود : شعرت را بخوان . دعبل قصيده خود را به مطلع زير خواند : 
مدارس آيات خلت من تلاوة و منزل وحی مقفر العرصات 
و قصيده را به آخر رساند چون از خواندن قصيده اش فراغ يافت امام برخاست و به اتاقش رفت ، سپس خادمی را فرستاد و به وسيله او پارچه ای از خز برای دعبل فرستاد که ششصد دينار در آن بود و به آن خادم فرمود : به دعبل بگو درسفر خود از اين پول خرج کن و عذر ما را بپذير . دعبل به آن خادم گفت : به خدا سوگند من نه پولی می خواهم و نه برای پول اينجا آمده ام ولی بگو يکی از جامه هايش را به من بدهد . 
امام رضا ( ع ) پولها را دوباره به دعبل بازگردانيد و به او گفت : اين پولها را بگير و جبه ای از جامه های خود را بدو داد . دعبل از خانه آن حضرت برون آمد تا به قم رسيد ، چون مردم قم آن جبه را نزد او بديدند خواستند آن را به هزار دينار از وی بخرند اما او نداد و گفت : به خدا يک تکه آن را به هزار دينار هم نخواهم فروخت . سپس از قم بيرون شد . گروهی  وی را تعقيب کرده راه را بر وی  بند آوردند و آن جبه را گرفتند . دعبل دوباره به قم برگشت و درباره باز پس گرفتن آن جبه با ايشان سخن گفت . اما آنان پاسخ دادند : ما اين جبه را به تو نخواهيم داد ولی اگر بخواهی اين هزار دينار را به تو می دهيم . دعبل گفت : پاره ای از آن جبه را نيز بدهيد . پس آنان هزار دينار و پار ای از آن جبه به وی دادند . 
بنا به نقل ابن شهر آشوب در مناقب عبدالله معتز گفت : 
و اعطاکم المامون حق خلافة لنا حقها لکنه جاد بالدنيا 
فمات الرضا من بعد ما قد عملتم ولاذت بنا من بعده مرة اخری

صورت عهدنامه ای که مأمون به خط خود ولايت عهدی  امام رضا ( ع ) را در آن نوشت 
مأمون به خط و انشای خويش عهدنامه ولايت عهدی  امام رضا( ع ) را نوشت و بر آن نيز شاهد گرفت امام رضا ( ع ) نيز به خط شريف خود بر اين عهد نامه نگاشت و اين عهد نامه را عموم مورخان ياد کرده اند . علی  بن عيس اربلی در کشف الغمة می نويسد : در سال 670يکی از خويشانم از مشهد شريف بدينجا آمد و با وی عهد نامه ای بود که مأمون به خط خويش آن را نوشته بود . در پشت اين عهد نامه خط امام ( ع ) بود . پس جای قلمهای وی را بوسيدم و چشمم را در بوستان کلامش گردش دادم و ديدن اين عهد نامه را از الطاف و نعمتهای  الهی پنداشتم و اينک آن 
را حرف به حرف نقل می کنم آنچه به خط مأمون در اين عهد نامه نوشته شد ، چنين است : 
" بسم الله الرحمن الرحيم . اين نامه ای است که عبد الله بن هارون رشيد ، امير مؤمنان ، آن را به ولی عهد خود علی بن موسی بن جعفر نگاشته است . اما بعد همانا خداوند عزوجل دين اسلام را برگزيد و از ميان بندگان خود پيغمبرانی  برگزيد که به سوی او هدايتگر و رهنما باشند و هر پيغمبر پيشين به آمدن پيامبر پس از خود نويد داده و هر پيامبر بعدی پيامبر پيش از خود را تصديق کرده است . تا اين روز که دوره نبوت پس از مدتی فترت و کهنه شدن علوم و قطع گرديدن وحی و نزديک شدن قيامت به محمد ( ص ) خاتمه يافت . 
پس خداوند به وجود او سلسله پيغمبران را پايان داد و او را بر آنان شاهد و گواه امين گرفت و کتاب عزيز خود را بر او نازل فرمود چنان کتابی که از پيش رو و پشت سر باطن را بدان راه نيست و تنزيلی است از جانب خداوند حکيم و ستوده 
که در آنچه حلال و حرام کرده و بيمی و اميد داده و بر حذر داشته و ترسانيده و امر و نهی کرده هرگز تصور باطلی نمی رود تا حجتی رسا بر مردم بوده باشد و هر کس که راه گمراهی و هلاکت سپارد از وری بينه و دليل و آن کس که به نور هدايت زندگی  جاويدان يافته از روی بينه و دليل باشد ، و يقينا خداوند شنوای داناست . پس پيامبر ( ص ) ، پيغام خدا را به مردم رسانيد و آنان را به وسيله آموختن حکمت و دادن پند و اندرز و مجادله نيکو به سوی خدا فراخواند و سپس به جهاد و سخت گيری  با دشمنان دين مأمور شد تا اين که خداوند او را نزد خود برد و آنچه بود برای وی  
برگزيد . 
چون دوران نبوت پايان يافت و خدا وحی و رسالت را به محمد ( ص ) خاتمه داد و قوام دين و نظام امر مسلمانان را به خلافت و اتمام و عزت آن قرار داد و قيام به حق خدای تعالی در طاعتی است که به وسيله آن واجبات و حدود خدا و شرايع اسلام و سنتهای آن بر پا شود و جنگ و ستيز با دشمنان دين انجام گردد . بنابر اين بر خلفاست که درباره آنچه خداوند آنان را حافظ و نگهبان دين و بندگانش قرار داده است خدا را فرمان برند و بر مسلمانان است که از خلفا پيروی کرده آنان را در مورد اقامه حق خدا و بسط عدل و امنيت راهها و حفظ خونها و اصلاح در ميان مردم و اتحادشان از راه دوستی کمک و ياری کنند . و اگر بر خلاف اين دستور عمل کنند ، ريشه اتحاد مسلمانان سست و لرزان و اختلاف خود و جامعه شان آشکار و شکست دين و تسلط دشمنانشان ظاهر و تفرقه کلمه و زيان دنيا و آخرت حاصل می شود . 
پس بر کسی که خداوند او را در زمين خود خلافت داده و بر خلق خويش امين کرده است سزاوار است که خود را در راه کوشش برای  خدا به زحمت اندازد و آنچه مورد رضايت و طاعت اوست مقدم شمارد و خود را آماده انجام کارهايی بکند که با احکام خدا و مسؤوليتی که در نزد او دارد سازگار باشد و در آنچه خدا به عهده او گذارده به حق و عدالت حکم کند همان گونه که خداوند عزوجل به داوود می فرمايد : ای  داوود ما تو را در روی زمين خليفه قرار داديم پس ميان مردم به حق حکم کن و از هوای نفس پيروی مکن که تو را از طريق خدا گمراهت سازد و کسانی که از راه خدا 
گمراه می شوند برای آنان عذاب سختی است زيرا که روز حساب را فراموش کرده اند. و نيز خدادند عزوجل فرمود : پس سوگند به پروردگارت هر آينه تمام مردم را از آنچه انجام می دهند بازخواست خواهيم کرد . 
و نيز در خبر است که عمر بن خطاب گفت : اگر در کرانه فرات بره ای تباه گرد می ترسم که خداوند مرا از آن مؤاخذه کند و سوگند به خدا که هر کس در مورد مسؤوليت فردی يی که بين خود و خدای خود دارد در معرض امر بزرگ و خطر عظيمی  قرار گرفته پس چگونه است حال کسی که مسؤوليت اجتماعی را به عهده دارد ؟ در اين امر اعتماد بر خدا و پناهگاه و رغبت به سوی اوست که توفيق عصمت و نگهداری  کرامت فرمايد و به چيزی هدايت کند که در آن ثبوت حجت است و به خشنودی و رحمت خدا رستگاری فراهم آيد. و در ميان امت آن که از همه بيناتر و برای خدا در 
دين بندگان او خير خواهتر از خلايقش در روی  زمين است خليفه ای است که به اطاعت از کتاب او و سنت رسولش عمل کند و با تمام کوشش ، فکر ونظرش را درباره کسی که ولی عهدی او را بر عهده می گيرد به کار برد و کسی را به رهبری  مسلمانان برگزيند که بعد از خود آنها را اداره کند و با الفت جمعشان کند و پراکندگيشان را به هم آورد و خونشان را محترم شمارد و با اذن خدا تفرقه و اختلاف آنها را امن و آرامش دهد و آنان را از فساد و تباهی  و ضديت ميان يکديگر نگه دارد و وسوسه و نيرنگ شيطان را از آنان دفع کند . زيرا خداوند پس از خلافت مقام ولی عهدی را متمم و مکمل امر اسلام و موجب عزت و صلاح مسلمانان قرار داده است و بر خلفای خود در استوار داشت آن مقام الهام فرموه که کسی را برای اين کار انتخاب کنند که سبب زيادی  نعمت و مشمول عافيت شود . 
و خداوند مکر و حيله اهل شقاق و دشمنی و کوشش تفرقه اندازان و فتنه جويان را در هم شکند . از موقعی که خلافت به اميرمؤمنان رسيده است تلخی طعم آن راچشيده و از سنگينی بار خلافت و تکاليف سخت آن آگاه شده و وظيفه مشکلی را که خليفه در مورد اطاعت خدا و مراقبت دين بايد انجام دهد ، دانسته است . از اين رو همواره در مورد آنچه که موجب سرفرازی دين و ريشه کن کردن مشرکان و صلاح امت و نشر عدالت و اقامه کتاب و سنت است ، جسم خود را به زحمت انداخته و چشمش را بيدار نگهداشته و بسيار انديشه کرده است . انديشه در اين مسأله او را از آرامش و 
راحت و از آسايش و خوشی بازداشته است زيرا بدانچه خداوند از آن سوال خواهد کرد آگاه است و دوست دارد که به هنگام ديدار خدا ، در امر دين و امور بندگانش خيرخواه بوده باشد و برای ولی عهدی کسی را برگزيد که حال امت را مراعات کند و در فضل و دين و پارسايی و علم از ديگران برتر باشد و در قيام به امر خدا و ادای  حق او بيشتر از ديگران به وی اميد بسته شود . 
از اين رو برای رسيدن به اين مقصود شب و روز به پيشگاه خدا مناجات کرد و از او استخاره کرد که در انتخاب ولی عهد کسی را به او الهام فرمايد که خشنودی و طاعت خدا در آن باشد و در طلب اين مقصود ، در افراد خاندان خود از فرزندان عبد الله بن عباس و علی بن ابی طالب دقت نظر کرد و در احوال مشهورترين آنان از لحاخ علم و مذهب و شخصيت بسيار بررسی کرد ، تا آن که به رفتار و کردار همگی آگاه شد و آنچه درباره آنان شنيده بود به مرحله آزمايش در آورد و خصوصيات و احوال آنها را مکشوف داشت و پس از طلب خير از خدا و بجای  آوردن کوشش فراوان در انجام فرمايشهای الهی و ادای حق او درباره بندگان و شهرهايش و تحقيق در افراد آن دو خاندان ، کسی را که برای احراز اين مقام انتخاب کرد علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسين بن علی بن ابی طالب است . زيرا که فضل والا و دانش سودمند و پاکدامنی ظاهر و زهد بی شائبه و بی اعتنايی او به دنيا و تسليم بودن مردم را درباره وی از همه بهتر و بالاتر ديد و برای او آشکار شد که همگی زبانها در فضيلت او متفق و سخن درباره اش متحد است و چون هميشه به فضيلت از زمان کودکی و جوانی و پيری آشنا و آگاه بود لذا پيمان ولی  عهدی و خلافت پس از خود را با اعتماد به خدا ، به نام او بست و خدا نيک می  داند که اين کار را برای از خود گذشتگی در راه خدا و دين و از نظر اسلام و مسلمانان و طلب سلامت و ثبوت حق و نجات و رهايی در روزی که مردم در آن روز در پيشگاه پروردگار عالميان به پا خيزند ، انجام داد . 
اکنون اميرمؤمنان فرزندان و خاندان و خواص خود و فرماندهان و خدمتکارانش را دعوت می کند که ضمن اظهار سرور و شادمانی در امر بيعت پيشدستی کنند و بدانند که اميرمؤمنان طاعت خدا را بر هوای نفس درباره فرزند و اقوام و نزديکان خويش مقدم شمرد و او را ملقب به رضا کرد . زيرا که او مورد پسند و رضای اميرمؤمنان است . پس ای خاندان اميرمؤمنان و کسانی که از فرماندهان و نظاميان و عموم مسلمانان در شهر هستيد به نام خدا و برکاتش و به حسن قضای او درباره دين و بندگانش برای اميرمؤمنان و برای علی بن موسی الرضا پس از او بيعت کنيد . چنان 
بيعتی که دستهای شما باز و سينه هايتان گشاده باشد و بدانيد که اميرمؤمنان اين کار را برای اطاعت امر خدا و برای خير خود شما انجام داد و خدا را سپاسگزار باشيد که مرا بدين امر ملهم کرد و آن در اثر حرص و اصراری بود که مرا به رشد و صلاح شما بود و اميدوار باشيد که اين کار در جمع الفت و حفظ خونها و رفع استقامت امور شما مؤثر است و فايده آن به شما باز می گردد و بشتابيد به سوی  طاعت خدا و فرمان اميرمؤمنان که اگر بشتابيد موجب امنيت و آسايش است و خدا را در اين امر سپاس گزاريد که اگر خدا خواهد بهره آن را خواهيد ديد " . 
اين نامه را عبد الله مامون در روز دوشنبه هفتم ماه رمضان سال 201، به دست خود نگاشت .

آنچه پشت عهدنامه به خط امام رضا ( ع ) نگاشته شده است 
" بسم الله الرحمن الرحيم . ستايش و سپاس خدای  راست که آنچه خواهد به انجام رساند . زيرا نه فرمانش را چيزی باز گرداند و نه قضايش را مانعی باشد . به خيانت ديدگان آگاه و اسرار نهفته در سينه ها را می داند ، و درود بر خدا و بر پيامبرش محمد پايان بخش رسولان و بر اولاد پاک و پاکيزه او باد . 
من ، علی موسی بن جعفر ، می گويم : همانا اميرمؤمنان که خدا او را در استواری  کارها کمک کند و به او رستگاری و هدايت توفيقش دهد آنچه را ديگران از حق ما نشناخته بودند باز شناخت . رشته رحم و خويشاوندی را که از هم گسيخته شده بود به هم پيوست و دلهايی را که بيمناک شده بودند ايمنی بخشيد . بل آنها را پس از آن که تلف شده بودند جان بخشيد و از فقر و نياز مستغنی  کرد . و تمام اين کاره را به منظور خشنودی پروردگار جهانيان انجام داد و پاداشی از غير او نخواست که خداوند شاکران به زودی جزا دهد و پاداش نکوکاران را تباه نکند . 
او ولايت عهد امارت کبرای خود را به من واگذار کرد چنانچه بعد از او زنده بمانم عهده دار آن گردم پس هر کس گرهی را که خداوند به بستن آن فرمان داد بگشايد و رشته ای را که خداوند پيوست آن را دوست دارد از هم بگسلد حرمت حريم خدا را مباح شمرده و حلال او را حرام کرده است . زيرا با اين کار امام را حقير کرده و پرده اسلام را از هم دريده است . رفتار گذشتگان نيز بدين گونه بوده است . آنان بر لغزشها صبر کردند و به صدمات و آسيبهای  ناشی از آن اعتراض نکردند زيرا از پراکندگی کار دين و از به هم خوردن رشته اتحاد مسلمانان می ترسيدند و اين ترس بدان جهت بود که مردم به زمان جاهليت نزديک بودند و منافقان هم انتظار می کشيدند تا راهی برای ايجاد فتنه باز کنند من خدا را بر خود شاهد گرفتم که اگر مرا زمامدار امور مسلمانان کرد و امر خلافت را به گردن من نهاد درميان مسلمانان مخصوصا فرزندان عباس چنان رفتار کنم که به اطاعت خدا و پيامبرش مطابق باشد . هيچ خون محترمی را نريزم و مال و ناموس کسی را مباح نکنم ، مگر اين که حدود الهی ريختن آن را جايز شمرده و واجبات دين آن را مباح کرده باشد ، تا حدود توانايی و امکان در انتخاب افراد کاردان و لايق بکوشم و بدين گفتار بر خويشتن عهد و پيمان محکم بستم که در نزدش درباره انجام آن مسک ول خواهم بود که او فرمايد : به پيمان وفا کنيد که نسبت به انجام آن مسؤول هستيد . و اگر از خود چيز تازه ای به احکام الهی افزودم و يا آنها را تغيير و تبديل کردم ، مستوجب سرزنش و سزاوار مجازات و عقوبت خواهم بود . و پناه می  برم به خداوند از خشم او و با ميل و رغبت به سوی او رو می کنم که توفيق طاعتم دهد و ميان من و نافرمانيش حايل گردد و به من و مسلمانان عافيت عنايت فرمايد . و من نمی دانم که به من و شما چه خواهد شد . حکم و فرمانی نيست مگر برای خداوند او به حق داوری  می کند و بهترين جداکنندگان است . لکن من برای امتثال امر اميرمؤمنان اين کار را بر عهده گرفتم و خشنودی او را برگزيدم . خداوند من و او را نگاهداری کناد . خدا را در اين نوشته بر خود گواه گرفتم و خدا به عنوان شاهد و گواه بس است . اين نامه را در حضور اميرمؤمنان که خدا عمر او را دراز گرداناد و فضل بن سهل و سهل بن فضل و يحيی بن اکثم و عبدالله بن طاهر و ثمامة بن أشرس و بشر بن معتمر و حماد بن نعمان ، در ماه رمضان سال 201به خط خود نوشتم . "

گواهان طرف راست 
يحيی بن اکثم در پشت و روی اين مکتوب گواهی داده و از خداوند خواسته که اميرمؤمنان و همه مسلمانان خجستگی اين عهد و ميثاق را دريابند . عبدالله بن طاهر به حسين به خط خويش در تاريخی که در اين عهد نامه مشخص است گواهی خود را بر آن نوشته است . 
حماد بن نعمان نيز پشت و روی اين عهد نامه را گواهی  کرده است و بشر بن معتمر نيز در همان تاريخ مانند همين گواهی را داده است .

گواهان طرف چپ 
اميرمؤمنان ، که عمرش دراز باد ، خواندن اين صحيفه ، يعنی صحيفه ميثاق ، را مرسوم ساخت . اميدوارم بدين ميثاق و به حرمت سرورمان رسول خدا ( ص ) ، از صراطگذر کند . ميان روضه و منبر بر سرهای شاهدان ، به چشم و گوش بنی هاشم و ساير اوليا و انصار پس از کامل شدن شروطبيعت بر آنان بدانچه اميرمؤمنان حجت را بر همه مسلمانان تمام کند و شبهه ای را که انديشه های  نادانان پيش می کشيدند ، باطل سازد و خداوند مؤمنان را بر آنچه شما برآنيد وا مگذارد و فضل بن سهل به امر اميرمؤمنان در همان تاريخ در اين عهد نامه نوشت . 
اين مطلبی بود که مؤلف کشف الغمه آن را ذکر کرده بود . سبط بن جوزی در تذکره الخواص در اين باره گويد : آنگاه اين عهد نامه در جميع آفاق و در کعبه و ميان قبر رسول الله ( ع ) و منبر وی خوانده شد و خواص مأمون و بزرگان دانشمند بر آن شهادت دادند . از اين جمله است شهادت فضل بن سهل که به خط خويش نوشته : 
" شهادت دادم بر اميرمؤمنان عبد الله مأمون و برابو الحسن علی بن موسی بن جعفر بدانچه واجب گرداندند تا حجتی بر آنان برای مسلمانان باشد . و بدان شبهه جاهلان را باطل کنند . فضل بن سهل در تاريخ مذکور نوشته است : و عبد الله بن طاهر نيز به مانند همين امر را شهادت داده است . و يحيی اکثم قاضی و حماد بن ابوحنيفه و ابوبکر و وزير مغربی و بشر بن معتمر به همراه گروه بسياری از مردم بر اين امر شهادت دادند .

صورت درهمی که در زمان امام رضا ( ع ) به امر مأمون ضرب شد
چنان که مؤلف کتاب مطلع الشمس و از گروهی از علماو مجتهدان گواهی گرفته است و آنان به خط و مهر خود آن را تأييد کرده اند ، شکل درهمی که در زمان امام رضا ( ع ) و به فرمان مامون ضرب شد و اصل صورت به خط کوفی است و با خط نسخ نيز نقش گرديده چنين است : 
در وسط يکی از دو طرف سکه در هفت سطر چينن حک شده است : 
الله 
محمد رسول الله 
المامون خليفه الله 
مما امر به الامير الرضا 
ولی عهد المسلمين علی بن موسی  
ابن علی بن ابی طالب 
ذوالرياستين 
و در طرف ديگر سکه در چهار سطر چنين حک شده است : 
لا اله الا الله 
الله وحده 
لا شريک له 
المشرق 
و بر يکی از دو طرف درهم به شکل دايره وار نوشته شده است : 
" محمد رسول الله ارسله بالهدی و دين الحق ليظهره علی الدين کله و لو کره المشرکون " . 
و بر طرف ديگر شکل دو دايره داخلی و خارجی به چشم می خورد که بر دايره داخلی  چنين نوشته اشده است : " بسم الله ضرب هذا الدرهم بمدينة اصبهان سنة اربع و 
مأئتين " . 
و بر دايره خارجی چنين نوشته شده است : " فی بضع سنين لله الامر من قبل و من بعد و يومئذ يفرح المومنون " . 
شايان تذکر است که کتابت اين درهم ، اگر درست باشد ، تاييد می کند که وفات امام رضا ( ع ) در سال 206بوده و بدين ترتيب قولی  که وفات آن حضرت را در سال 203يا کمتر دانسته اند تضعيف می شود . مگر آنکه بگوييم اين درهم ، پس از وفات امام ( ع ) و فقط به منظور تبرک به نام آن حضرت ضرب شده و ضرب آن به فرمان مأمون نبوده است . ( و الله اعلم ) .

حرکت امام رضا ( ع ) برای خواندن نماز عيد در مرو و بازگرداندن آن حضرت پيش از اقامه نماز 
شيخ مفيد در ارشاد می نويسد : علی بن ابراهيم از ياسر خادم وريان بن صلت از هر دو آنها نقل کند که گفتند : بعد از آن که مأمون امام رضا ( ع ) را به ولايت عهدی  خود منصوب کرد ، چون روز عيد شد مأمون کسی را به نزد امام رضا ( ع ) فرستاد که وارد شود و برای خواندن نماز عيد و ايراد خطبه بيرون رود . امام رضا ( ع ) به وی پيغام داد : تو خود شروطی  که در ولی عهدی من است ، به خوبی می دانی . بنابر اين مرا از نماز خواندن با مردم معذور دار . مأمون پاسخ داد : تنها قصد من از اين کار آن است که دلهای مردم در ولی عهدی  شما مطمئن و استوار گردد و نيز بدين وسيله فضل و برتری تو را بشناسند و پيوسته پيغامگزاران در اين خصوص ميان امام ( ع ) و مأمون رفت و آمد می کردند . چون مأمون بر پافشاری خود افزود ، امام ( ع ) به وی پيغام داد : اگر مرا از اين کار معذور داری  خوشحال تر می شوم و اگر مرا معذور نداری برای نماز چنان خارج می شوم که پيامبر ( ص ) و اميرمؤمنان بيرون می رفتند . مأمون پاسخ داد : هر طور که می خواهی بيرون شو . و به اميران و حاجبان و مردم دستور داد که اول بامداد برای نماز در خانه حضرت رضا ( ع ) بروند . راوی گويد : مردم برای ديدار امام رضا ( ع ) بر سر راهها و روی بامها نشسته بودند و زنان و کودکان نيز همگی بيرون ريخته و چشم به راه آمدن آن حضرت بودند . همه اميران و سربازان نيز درخانه آن امام ( ع ) ، آمدند و سوار بر مرکبهای خود ايستاده بودند تا آن که آفتاب بر آمد . آنگاه حضرت رضا ( ع ) غسل کرد و جامه اش را پوشيد و عمامه سفيدی از کتان بر سر بست که يک طرف آن را به سينه و طرف ديگرش را ميان دو شانه اش انداخته و کمی هم عطر زده بود . سپس عصايی به دست گرفت و به همراهان خود فرمود : شما نيز کاری  کنيد که من کردم . آنان هم پشاپيش امام ( ع ) به راه افتادند . امام پای  برهنه در حالی که زير جامه خود را تا نصف ساق پا بالا زده بود و دامن لباسهای  ديگر را به کمر زده بود ، به راه افتاد تا به در خانه رسيد پس اندکی راه رفت و آنگاه سر به سوی آسمان بلند کرد و تکبير گفت و همراهان آن حضرت نيز تکبير گفتند . سپس به راه افتاد تا به در خانه رسيد . 
سربازان آن حضرت را که بر آن حال ديدند همگی  از مرکبها پايين آمدند خوشحال ترين آنان در آن هنگام کسی بود که چاقويی همراه داشت که می توانست به وسيله آن بند نعلين خود را ببرد و پابرهنه شود . سپس حضرت ( ع ) در آستانه در تکبير گفت و مردم نيز با او تکبير گفتند . آن چنان که گويی  آسمان و در و ديوار با او تکبير می گفتند . مردم که حضرت رضا ( ع ) را به آن حال ديدند و صدای تکبيرش را شنيدند چنان بلند گريستند که شهر مرو به لرزه در افتاد . 
اين خبر به مأمون رسيد . فضل بن سهل ذو الرياستين گفت : ای امير مؤمنان ! اگر علی  بن موسی الرضا با اين حال به مصلی برود مردم شيفته او خواهند گشت و همه ما بر خود انديشناک خواهيم شد . پس کسی را به سوی او بفرست تا وی بازگردد . 
مأمون کسی را فرستاد وی از جانب مأمون به امام رضا ( ع ) گفت : ما شما را به زحمت و رنج انداخته ايم حال آن که دوست نداريم رنج و سختی به شما برسد . شما از همين جا باز گرديد و همان کسی که با مردم معمولا نماز می خوانده امروز نيز نماز می گزارد . 
پس امام رضا ( ع ) کفش خود راخواست و آن را پوشيد و سوار بر مرکب خويش شد و بازگشت . در آن روز کار نماز عيد مردم بر هم خورد و نماز مرتبی خوانده نشد .

بقيه اخبار امام رضا ( ع ) با مأمون 
مردی را به نزد مأمون بياوردند . مأمون خواست گردن آن مرد را بزند . امام رضا( ع ) در آن مجلس حاضر بود . مأمون به امام روی کرد و پرسيد : ای ابوالحسن درباره اين کار چه نظری داری ؟ امام ( ع ) فرمود : من می گويم خداوند به نيکويی  عفو جز بر عزتت نيفزايد . مأمون نيز از آن مرد در گذشت . 
آبی در نثر الدرر روايت کرده است که مأمون به امام رضا ( ع ) گفت : ای ابو الحسن ! به من پاسخ ده که جدت ، علی بن ابی طالب ، چگونه تقسيم کننده بهشت و جهنم است ؟ گفت ای اميرمؤمنان ! آيا از پدرت از پدرانت از عبد الله بن عباس برايت روايت نکرده اند که گفت : از پيامبر ( ص ) شنيدم که می فرمود : حب علی ايمان و دشمنی با او کفر است ؟ مأمون گفت : آری . امام فرمود : پس علی  تقسيم کننده بهشت و جهنم است . مأمون گفت : خدا مرا پس از تو زنده مگذارد ای  ابو الحسن ! گواهی می دهم که تو وارث علم رسول خدايی ( ص ) !

جلسه ای که امام رضا ( ع ) در آن به پرسش های  مأمون در خصوص آياتي که به ظاهر بر عدم عصمت پيامبران دلالت می کنند ، پاسخ می دهد 
صدوق در عيون اخبار الرضا گويد : تميم بن عبد الله بن تميم قرشی ونيز پدرم ازحمدان بن سليمان نيشابوری از علی بن محمد بن جهم حديث کردند که گفت : در مجلس مأمون حضور داشتم . امام رضا ( ع ) نيز نزد او بود . مأمون از آن حضرت پرسيد : ای پسر رسول خدا ( ص ) آيا يکی از اعتقادات تو اين نيست که پيامبران معصوم هستند ؟ فرمود : بلی . پرسيد : پس معنای اين سخن خداوند عزوجل چيست که فرمود : پس آدم پروردگارش راسر پيچيد پس گمراه شد ؟ امام پاسخ داد : خداوند تبارک و تعالی به آدم گفت : تو و همسرت در بهشت سکنی گزين و از آن هر چه 
می خواهيد برخوردار شويد ولی به اين درخت نزديک مشويد و به آنان درخت گندم را نشان داد و گفت پس از ستمگران خواهيد شد . 
حال انکه به آنان نفرمود از اين درخت نخوريد نه از درختی که همجنس آن باشد . آن دو به آن درخت نزديک نشدند بلکه از درختی  غير آن درخت خوردند ، چرا که شيطان آنان را وسوسه کرد و گفت : " پروردگارتان شما را از اين درخت نهی نکرد " بلکه او شما را از غير اين درخت منع کرد و شما را از خوردن آن باز نداشت مگر آن که شما دو فرشته شويد يا در زمره جاودانگان درآييد و برای آنان قسم ياد کرد که از خيرخواهان است " . 
و آدم و حوا پيش از اين ماجرا نديده بودند که کسی به دروغ به خداوند سوگند بخورد . " پس شيطان آن دو رابه فريب و دروغ راهنمايی  کرد " و آن دو از آن درخت خوردند آنان به سوگند دروغ شيطان به خدا اعتماد کردند و اين ماجرا پيش از نبوت آدم بوده و جزو گناهان کبيره ای به حساب نمی آيد که آدم رامستحق عذاب کند . بلکه اين از گناهان صغيره ای بود که پيامبران پيش از بعثت مرتکب آن می شوند و خدا هم از آن در می گذرد . چون خداوند آدم را برگزيد و او را پيامبر قرارداد ، ديگر مرتکب گناه ، چه صغيره يا کبيره ، نشد و خداوند عزوجل فرموده است : " و آدم پروردگارش را سر پيچيد پس گمراه شد سپس پروردگارش او را برگزيد پس آدم توبه کرد و آنگاه هدايت يافت " و خداوند نيز فرموده است : 
" همانا خدا آدم و نوح و آل ابراهيم عمران را بر جهانيان برگزيد . " 
مأمون پرسيد : پس معنای اين سخن خداوند چيست که فرمود : " پس چون به آن پدر و مادر فرزندی صالح عطا شد او را شريکان خود در آنچه به آنها عطا گرديد قرار دادند " امام رضا ( ع ) به او فرمود : حواء فرزندی  برای آدم آورد و آدم و حواء با خداوند عهد بستند و گفتند : " اگر به ما فرزند صالحی دهی از سپاسگزاران خواهيم بود پس چون خداوند فرزند صالحی به آنان عطا کرد که خلقتی نيکو و به دور از آفت داشت . آنچه خداوند به آن دو داد دو صنف بود يکی مذکر و ديگری  مونث . پس آن دو صنف را برای خداوند تعالی قرار داد و خدا را در آنچه به آن دو داده بود ، شريک قرار دادند و مانند يک پدر و مادر خدا را سپاس نگزاردند . خدا هم فرمود : " پس خدای برتر است از آنچه به او شرک می  ورزند " مأمون با شنيدن 
اين پاسخها گفت : گواهی می دهم که تو به حقيقت فرزند رسول خدايی . اينک از اين فرمايش خداوند عزوجل در حق ابراهيم که گفت : " پس چون شب او را فرا گرفت ستاره ای ديد و گفت : اين پروردگار من است " امام رضا ( ع ) فرمود : ابراهيم با سه گروه برخورد کرد . 
گروهی زهره و گروهی ماه و گروهی ديگر خورشيد را می  پرستيدند . اين برخورد هنگامی  رخ داد که ابراهيم از نهانگاه خود بيرون آمده بود ، و وقتی شب فرا رسيد و زهره را ديد بر سبيل انکار و استخبار گفت : اين پروردگار من است . چون ستاره افول کرد ابراهيم گفت : من افول کنندگان را دوست نمی دارم . زيرا افول از صفات محدث است نه قديم . سپس چون ماه را ديد که نور می افشاند گفت : " اين پروردگار من است " . بر سبيل انکار و استخبار و چون ماه نيز افول کرد گفت : " اگر پروردگارم مرا هدايت نکند از گروه گمراهان خواهم شد " . سپس چون صبح فرا 
رسيد و خورشيد را ديد که نور می افشاند گفت : " اين پروردگار من است اين بزرگ تر است " . يعنی بر وجه انکار و استخبار گفت اين خورشيد که از ماه و زهره بززگ تر است پروردگار من است . سخن ابراهيم اخباری  و در حقيقت اقرار به خدايی  خورشيد و ماه و زهره نبود . چون خورشيد هم افول کرد : ابراهيم به هر سه گروه گفت : " ای قوم ! من از آنچه شريک می گيريد بيزارم همانا من با ايمان خالص روی  خود را به سوی کسی متوجه کردم که آسمانها و زمين را بيافريد و من از